در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قبل از این، درباره درگیریهای میان 2 قوم توتسی و هوتو در رواندا فیلمهای مطرحی چون «هتل رواندا» (تری جورج،2004) و «شلیک به سگها» (مایکل کاتن جونز، 2005) ساخته شده است. این دو فیلم شناختهشده بیشتر زمان خود را به 2 موضوع اختصاص دادهاند: 1ـ نمایش درگیریهای میان این دو قوم متخاصم، با حداکثر وفاداری به واقعیت، به گونهای که تماشاگر را با شخصیتها دچار همذاتپنداری دراماتیک کند. در نتیجه این فیلمها درصدد آن هستند تا بتوانند عمق فاجعهای را که در سال 1994 در این کشور رخ داده بیشتر و بهتر بنمایانند 2ـ رویکرد انتقادی نسبت به سازمانهای صلح و امنیت بینالمللی که در وضعیت خطیر رخ داده بدون اینکه به مسوولیت خود عمل کنند، جان خود را برمیدارند و فرار میکنند. فیلم مانی اورانگابو، اما به آن شدت این دو فیلم، این دو هدف را مدنظر ندارد. البته در این فیلم هم تماشاگر با 2 شخصیت انگابو و سانگوا نگران میشود و سرنوشت آنها برایش مهم میشود. اما آنچه برای فیلم، بیش از چنین همذاتپنداری اهمیت داشته، موقعیتی است که این دو نوجوان در آن قرار گرفتهاند. موقعیتی که حاصل یک جنگ داخلی بوده که آنها عاملش نبودهاند، اما اکنون مجبورند عوارض و عواقب آن را تحمل کنند. در اینجا دیگر آن صحنههای جنگی خشونتبار بیرونی و عینی از تعارض میان 2 قوم متخاصم را شاهد نیستیم. بلکه آن انگیزه خشونت در فیلم مانی اورانگابو حالتی زیرپوستی و درونی گرفته است. بنابراین، میتوانیم گمان کنیم که در این فیلم، واقعیت هویتی حتی خشنتر هم دارد، چون ماهیتی مثل نیرویی را به خود گرفته که انگار پشت یک مانع، در حال فشار وارد آوردن است و چیزی نمانده که مانع را بشکند و آن نیرو را مثل انفجار یک بمب آزاد کند که البته فیلم خوشبینتر از آن است که تصویرگر چنین فاجعهای باشد. در بعد رویکرد انتقادی نیز این فیلم تفاوتی اساسی با 2 فیلم هتل رواندا و شلیک به سگها دارد. همان گونه که گفتیم، در آن دو فیلم نوک تیز پیکان انتقاد به سمت سازمانهای امنیت جهانی است، به این دلیل که تمام تلاش خود را برای جلوگیری از درگیریهای قومی و قبیلهای در این کشور به خرج ندادهاند. اما در فیلم مانی اورانگابو این انتقاد متوجه خود مردم رواندا میشود. در واقع، درونمایه اصلی فیلم هم در همین مفهوم نهفته است که عامل اصلی چنان جنگهای خونینی در رواندا خود مردم این کشور بودهاند. چراکه بهانه تفاوتهای نژادی برای آغاز و ادامه این جنگ و سپس تحمل ویرانیها و مصایب پس از آن، بهانهای از سر جهالت و ناآگاهی بوده است. بنابراین فیلم داستان خود را در آستانه موقعیتی متفاوت و متضاد از زمان نسلکشی سال 1994 سامان میدهد.
فیلمهای هتل رواندا یا شلیک به سگها داستان خود را در زمانهای روایت میکنند که مردمان رواندا در منجلاب ناآگاهی دست و پا میزنند. اما در مانی اورانگابو نسل جدیدی از مردم این کشور را در حال رشد کردن و رسیدن به مرحله بلوغ مینمایاند. این نسل جدید بزودی تجربههایی را از سر میگذرانند و آنها را به این نتیجه میرساند که باید پا در مسیری متفاوت از نسل قبل بگذارند. پایافزار این مسیر جدید هم سواد و آگاهی و بصیرتی است که نسل قبل نداشتهاند و این نسل باید کسب کند. بنابراین فیلم مانی اورانگابو، با در پیشگرفتن چنان رویکرد انتقادی، دیدگاهی امیدوارانه را نسبت به آینده این ملت نوید میدهد.
2 شخصیت نوجوان انگابو و سانگوا در فیلم مانی اورانگابو، سیمای نمادینی از قربانیان روزگار آینده جنگ داخلی در رواندا را میان 2 قوم توتسی و هوتو به منصه ظهور میرسانند. این دو بدون اینکه خود بخواهند درگیر عوارض جنگی خشونتبار شدهاند که تمام زندگی آنها را تحتالشعاع قرار داده و تلخ و سخت ساخته است.
قربانیان گناهکار، اما پدران و مادران این دو هستند که ناآگاهی و جهلشان موجب شده با درگیرشدن در چنان جنگ وحشیانه و پوشالی، در واقع، قربانی امیال زیادهخواهانه و تمامیتطلبانه استکبار جهانی شوند.
در پایان فیلم مانی اورانگابو، انگابو بالاخره موفق میشود قاتل پدرش را بیابد. اما متوجه میشویم که این قاتل خود نیز قربانی جنگ قومی شده است. او اکنون ایدز دارد و خود، رو به مرگ است و بیماری مرگآسایش را از فقر فکری و فرهنگی ناشی از همان جنگ پوشالی هدیه گرفته است.
حالا انگابو، بالاخره به اشتباه بودن رفتارش در قصد انتقامگیری کورکورانه خود پی میبرد. همانگونه که پسرک شاعر در شعر زیبایش میگوید، اکنون زمان آن رسیده که این ملت آفریقایی دست از عوامل بیهوده تفرقهافکن بردارند و برای بازگرداندن آبادانی به میهن جنگزده خود به همبستگی ملی روی آورند. پس انگابو، دوباره پیش دوست صمیمیاش، سانگوا بازمیگردد تا این دو به عنوان نسل جوان 2 قوم توتسی و هوتو، دست در دست هم آیندهای آباد را برای سرزمین خویش بسازند. بنابراین در پایان، انگابو و سانگوا که مسائل تفرقهآمیز گذشته را فراموش کردهاند و دوستی سابق را از سر گرفتهاند، در جایگاه جبهه حق پیروز قرار میگیرند.
محمد هاشمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: