در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متاسفانه چندی است که وضعیت این ژانر مهم در تلویزیون نیز دچار افت و خیزهای فراوانی شده است. تمام الگوهایی که در گذشته برای مخاطب ایجاد خنده و سرگرمی میکردند، تکراری و ناکارآمد شدهاند و سریالها پشتسر هم بیشتر و بیشتر درگیر یکنواختی و عادت میشوند. نمود کامل این اتفاق را در سریال «چهارچرخ» که بتازگی پخش آن به اتمام رسید میتوان دید.
سریالی که قرار بود هر شب روی آنتن برود و طبیعی است که انتظار خیلی بالایی هم از آن وجود نداشت. سرگرمی باید مهمترین عنصر این گونه از آثار باشد، چون در ساعاتی پخش میشوند که مخاطبان معمولا یک روز کاری سخت را پشتسر گذاشتهاند و فرصت مناسبی برای ارائه مفاهیم و محتوای غنی نیست، اما به هر حال نباید به این اندازه هم کار را آسان گرفت و اثری ساخت که از هر گونه دقت و وسواس تهی است. سریال چهارچرخ ملغمهای از تمامی آثار طنز این سالهای تلویزیون بود و از هر سریال موفق و ناموفقی در این سالها وام گرفته بود. قرار بر نقد یک اثر نیست، اما ذکر نقاط ضعف سریال به این دلیل است که بتازگی سریالهایی با همین نقاط ضعف روی آنتن رفتهاند و گویی یک رویکرد اشتباه در بین طنزسازان تلویزیونی تکرار میشود؛ یک تلقی اشتباه که البته با کمکاری و دقت نداشتن و وسواس کافی برای تولید یک اثر نیز همراه است.
فیلمنامه سریال، نهتنها متنی ضعیف بود که در برخی مواقع احساس میشد گروه تولید با تکیه بر بداههپردازیهای فراوان بازیگران و یک طرح داستانی خیلی ساده مرحله تولید را آغاز و این نکته را کاملا فراموش کردهاند که سرگرمیسازی نیز مهارت و تخصص میخواهد. در کشور ما بیشترین آثار تولیدی سینمایی و بسیاری از پربینندهترین سریالهای تلویزیونی در ژانر کمدی هستند و با نیت و هدف سرگرمی و خلق لحظاتی خوش برای مخاطب ساخته میشوند؛ اما در این آمار بالای تولید، تعداد آثاری که کمدی و سرگرمی را یک مقوله تخصصی و جدی دانسته و با دقت و وسواس ساخته شدهاند به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسد.
سریال چهارچرخ تماما از الگوهای گذشته استفاده کرد؛ الگوهایی که در گذشته نیز تنها در مقاطعی جواب دادهاند و پس از آن مردم نسبت به آنها واکنش مثبتی نشان ندادهاند.
تکیه بر گفتوگوها و رایجکردن تکیهکلامهایی در جامعه، استفاده از بازیگران و شخصیتهایی که مردم با آنها آشنا هستند مثل حمید لولایی ـ که از سریال «زیر آسمان شهر» به این سمت بیشتر آثار تلویزیونیاش بجز تعداد کمی تکرار همان نقش بودهاند ـ استفاده نکردن از داستانگویی به عنوان یکی از مهمترین عناصر ژانر کمدی، بهره نبردن از کمدی موقعیت برای ایجاد خنده و نیز بیتوجهی به پتانسیلهای موجود در ژانر کمدی جهت نقدهای اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و حتی سیاسی از اصلیترین نقاط ضعف سریالهای طنز تلویزیونی در این سالها به شمار میآیند.
چندی پیش نیز همایشی با حضور طنزپردازان عرصه تلویزیون برگزار شد که در آن به حرفها و نکات خوبی اشاره شد؛ اما به این همایشها و صحبتهای طنزپردازان و کارشناسان این عرصه نباید بسنده کرد. اگر سریال چهارچرخ را به عنوان زنگ خطری برای این ژانر کلیدی و مهم در تلویزیون قلمداد نکنیم و ضعفهای این گونه آثار را نادیده بگیریم و براحتی از آن بگذریم، در حقیقت به حرفها و دغدغههای مطرح شده در همان همایش بیاعتنایی کردهایم.
امیدواریم پس از برگزاری این گونه همایشها شاهد برداشتن گامهایی جدی و اساسی جهت سر و سامان دادن به آثار طنز در تلویزیون باشیم و در نهایت آثاری تولید شوند که مردم از آن لذت ببرند و شاهد بازتابهای اجتماعی مثبت آن نیز باشیم.
حسین گودرزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: