قصه ای بلند از زبان تصاویر

اگر در برنامه‌های سفرتان روزگاری قصد رفتن به استان زیبای کرمانشاه را داشتید، توصیه می‌کنیم سفر به شهرستان «سر پل ذهاب » را فراموش نکنید؛ چراکه این شهر نسبتا مرزی برای خودش داستانی دارد بسیار جذاب، شنیدنی و البته دیدنی. داستان آدم‌هایی که 4800 سال پیش آثاری در آنجا به جای گذاشته‌اند که امروز نه فقط برای پژوهشگران که برای هر ایرانی اهمیت زیادی دارد.
کد خبر: ۴۰۳۷۸۴

سر پل ذهاب، در یکی از غربی‌ترین شهرستان های ایران، در دامنه ارتفاعات زاگرس بر سر راه جاده‌ای بسیار کهن قرار دارد که در قدیم مرکز ایران را به بین‌النهرین و تهران امروز را به بغداد متصل می‌کند. سرزمین متمدن عیلام نیز که شامل بخش‌های وسیعی می‌شد در جنوب این منطقه واقع شده بود. در آن روزگار دور و دراز (منظور همان 4، 5 هزار سال پیش است!) 2 تمدن بزرگ عیلام و بابل (بین‌النهرین جنوبی) با هم در ارتباط بودند اما این ارتباط اغلب به معنی جنگ و تصرف سرزمین‌های همدیگر بود. زمانی که فرمانروایی بابل را فردی به نام نرم سین (Naram Sin) به عهده داشت، عیلام نتوانست در برابر او که بسیار نیرومند و مستبد بود مقاومت کند بنابراین برای مدتی تحت فرمانروایی بابل قرار گرفت. و اما ببینیم در این زمان در سر پل ذهاب چه می‌گذشت. در این منطقه اقوام جنگجویی زندگی می‌کردند به نام‌های لولوبی‌ها و گوتی‌ها که خواسته یا ناخواسته سرنوشت‌شان به عیلام گره خورده بود. آنها می‌خواستند به هر قیمتی شده استقلال خود را حفظ کرده و تحت فرمانروایی بابل قرار نگیرند. به همین علت با هم متحد و مبارزه گسترده‌ای علیه بابل ترتیب دادند اما از آنجا که حریف (نرم سین) بسیار قدَر بود اتحاد لولوبی ـ گوتی شکست خورد. هرچند این اقوام نیز آنقدر قدرتمند بودند که پیروزی در برابر آنها یکی از بزرگ‌ترین افتخارات نرم سین شد و دستور داد این پیروزی را بر صخره‌ای در حوالی شهر زور (سلیمانیه امروز) به تصویر کشیدند. البته این نگاره بر روی این صخره‌ها باقی نماند؛ سال‌ها بعد وقتی عیلامی‌ها توانستند بابل را شکست دهند این سنگ‌نگاره را به سرزمین‌شان(شوش) آوردند و سال 1902 میلادی باستانشناسان فرانسوی آن را در شوش یافتند و آن را به موزه لوور بردند که تا امروز هم در آنجا آرمیده است!

زمانی که نرم سین پیش از جنگ با لولوبی‌ها، عیلام را تصرف کرد برای آنجا حاکمی در نظر گرفت که از اهالی عیلام بود ولی وظیفه داشت از بابل تبعیت کند. نام این حاکمِ عیلامی پوزور اینشوشیناک بود. او سیاستی ویژه اتخاذ کرد و اگرچه ظاهرا نماینده بابل بود اما برای آبادانی و استقرار عیلام بسیار تلاش کرد تا آنجا که پس از مرگ نرم سین توانست اعلام استقلال کند و بدین ترتیب حکومت عیلام جانی تازه گرفت. در این میان اقوام لولوبی و گوتی فرصت را غنیمت دانسته، از ضعف بابل سوءاستفاده و براثر پیشرفت پوزور (حاکم عیلام) تشویق شدند تا یکی پس از دیگری از دره‌های مرتفع زاگرس که محل اقامتشان بود فرود آمده، خود را بابل برسانند. لولوبی‌ها بار دیگر نظارت و ریاست خود را بر همان جاده بین‌المللی قدیم ـ که حالا کرمانشاه را به بغداد متصل می‌کند ـ به دست آوردند. آنها نیز برای ثبت پیروزی خویش در برابر بابل اقدام به ایجاد نقش‌هایی کردند که بقایای آن امروز بر صخره‌‌ای معروف به میان‌کل در سر پل ذهاب باقی مانده و یکی از جاذبه‌های گردشگری این منطقه است.

سر پل ذهاب ‌را فراموش نکنید؛ ‌این شهر نسبتا مرزی برای خودش داستانی دارد بسیار جذاب، شنیدنی و البته دیدنی

برای رسیدن به این صخره و دیدن آثار منقوش بر آن کافی است از اهالی خونگرم این شهر کوچک پرس و جو کنید. در سر پل ذهاب چهارراه معروفی وجود دارد به نام چهار راه میراحمد که تقریبا در مرکز شهر قرار دارد و از آنجا تا کوه میان‌کل راه زیادی نیست. رودخانه الوند نیز از این شهر عبور می‌کند که ممکن است بعضی از اهالی با توجه به آن رود، این‌گونه راهنمائی‌تان کنند که: «خلاف جهت رودخانه را برو تا به میان‌کل برسی...» و راست هم می‌گویند چون وقتی خلاف جهت رود حرکت می‌کنید در واقع همسو با تاریخ چندهزارساله این منطقه پیش می‌روید؛ البته یک نکته باریک‌تر از مو را هم باید اینجا یادآور شویم و آن این‌که برای رسیدن به صخره باید وارد یک مدرسه دخترانه بشوید! برای همین توصیه می‌کنیم ساعاتی به آنجا بروید که مدرسه تعطیل است و بابای مدرسه به شما اجازه ورود می‌دهد.وقتی به صخره رسیدید شاید با نگاه اول متوجه نگاره‌ها نشوید اما با اندکی دقت خواهید دید که چند نگاره بر سینه کوه‌ها به زیبایی حک شده‌اند. متاسفانه اغلب این آثار بسیار آسیب دیده‌اند اما هنوز هم قابل تشخیص هستند و مهم‌ترین آنها که اندکی هم سالم‌تر از بقیه باقی مانده‌است، مربوط می‌شود به یکی از پادشاهان لولوبی به نام آنوبانی‌نی. آنچه که در این سنگ‌نگاره دیده می‌شود تصویر شاه آنوبانی‌نی است با ریش بلند که به‌ گونه‌ای خاص پیرایش شده و انگار به شکل مربع درآمده است. کلاهی مدوّر بر سر و جامه‌ای کوتاه به تن. در دست چپش کمانی دارد و آن را روی سینه‌اش قرار داده و در دست راستش سلاح دیگری شبیه به تبر قابل تشخیص است. زیر پای چپ آنوبانی‌نی اسیری قرار دارد که انگار دستش را روی بینی‌اش گذاشته است. زیر پای دیگر او 6 اسیر که دست‌هایشان از پشت بسته شده، دیده می‌شود. در مقابل پادشاه الهه‌ای نقش شده با لباسی طبقه طبقه و کلاهی زیبا. این الهه با یک دستش حلقه‌ای را به سمت شاه گرفته که نشانه پیمان میان شاه و اوست. در دست دیگرش ریسمان یا شاید شئی فلزی دارد که سر دیگر آن متصل به 2 اسیری است که پشت سر او زانو زده‌اند. میان الهه و شاه ستاره‌ای نقش بسته که بی‌شباهت به ستاره کیوان نیست.

این الهه که مظهر حاصلخیزی و باروری است در میان اقوام بین‌النهرین با نام ایشتار شناخته می‌شده و ساکنان زاگرس از او با نام نی‌نی یاد می‌کرده‌اند. زیر پای این الهه و دو اسیری که پشت سر او نشسته‌اند کتیبه مختصری به خط و زبان بابلی(اکدی) نوشته شده است که با ترجمه آن داستان جنگجویان زاگرس را به پایان می‌بریم: «آنوبانی‌نی پادشاه لولوبی تصویر خویش و تصویر نی‌نی را بر کوه بادیر1 نقش کرد. آن‌کس که این لوح را محو کند، به نفرین و لعنت آنونا(الهه باروری)، بل(خدای زمین)، مولیتا(خدای آسمان)، رامان، ایشتار، سین(خدای ماه)، شمش(خدای خورشید) گرفتار شود و نسل او بر باد رود.»

-1 نامی است که در زبان بابلی به این کوه اطلاق می‌شده .

سیمین‌دخت گودرزی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها