در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنها سالها در کنار هم زندگی کردند تا تنها فرزندشان سر و سامان گرفته و بعد از یکدیگر جدا شوند تا به اصطلاح دخترشان برچسب بچه طلاق نگیرد، اما اینک در آستانه عملی کردن خواسته خود با مسائلی مواجه میشوند که در یک بازخوانی خاطرات به اتفاقاتی جدید منجر میشود. کارگردان برای ارائه اطلاعات اولیه درباره قصه و شخصیتهای آن از دیالوگ بدون تصویر در تیتراژ استفاده میکند تا به واسطه بگو و مگوهایی که بین سعید و مینا رد و بدل میشود مخاطب در جریان ماجرا قرار گیرد. ضمن اینکه در روایت قصه نیز از روش دایرهای استفاده میشود. به این شکل که ابتدا و قبل از تیتراژ ناهید (زن دوم) را در حال درد دل کردن با پسرش سهیل میبینیم که بار دیگر در اواخر فیلم به همین نقطه از داستان میرسیم و متوجه میشویم که حرفهای ناهید چه معنایی داشته است؛ آنجا که به دنیا انتقاد میکند که چرا او را در موقعیتی قرار داده که ساخته شدن زندگیش به قیمت انتظار برای مرگ زنی دیگر باشد. در پس این قصه تلخ، موقعیت تلختر زنان به تصویر کشیده میشود. از یک سو ناهید که به دلیل تصمیم برای ازدواج مجدد از سوی خانواده شوهرش تحت فشار است و دوم مینا که اینک پس از سالها زندگی با همسرش باید تن به جدایی و تنهایی بدهد. در واقع فیلم به شکل تلویحی و در لایه درونیتر خود به وضعیت شکننده زنان دربسترنظام اجتماعی و خانوادگی پرداخته و محدودیتها و مصائب آنان را بازنمایی میکند و بدون اینکه دچار شعارزدگی شده و به فمینیستی بصری بدل شود. هرچند که در ترسیم موقعیت تراژیک داستان شاهد یک نوع سانتیمانتالیسم ایرانی هستیم و اینکه همیشه برای پشیمانی و متاثر شدن باید پای یک بیماری در میان باشد. اینکه تصمیمگیری مینا و سعید منطقی است یا غیرعقلانی هیچ ربطی به بیمار بودن مینا ندارد چون بازگشت سعید و اساسا پیشمان شدن از تصمیماش بیشتر به یک ترحم و دلسوزی شباهت دارد تا یک ندامت روحی و اخلاقی. این نقد را با این سوال میتوان مطرح کرد که اگر مینا دچار بیماری ام اس نمیشد و فرصت چندانی برای زنده بودن نداشت آیا بازهم سعید به همان نتایج و تحول اخلاقی میرسید؟ یا حتی اگر سعید به دلیل بیماری مینا که اینک زمان چندانی برای زندگی ندارد، از تصمیم خود پشیمان شده تا چه حد از حیث روانشناختی باورپذیر بوده و اصلا تا چه زمانی دوام خواهد آورد؟ هرچند که بازیهای خوب آتیلا پسیانی و همسرش(فاطمه نقوی) و موقعیت عاطفی که به واسطه جنس بازی و نوع روابط آنها ایجاد شده به خلق فضای دراماتیک و باورپذیر برای مخاطب کمک کرده و تا حدودی این ضعف را جبران میکند.
نکته: بازگشت مجدد ناهید به مسیر قبلی زندگی و یافتن اهداف جدید، تلنگر و پیامی است برای مخاطب که انگیزهها و آرزوهای زیادی برای ادامه زندگی وجود دارد و خوشبختی به پایان خود نرسیده است
زمانی برای شخم زدن مثل بسیاری از کارهای سعید نعمتالله (نویسنده فیلمنامه) هم واجد یک فضای تلخ و تراژیک در پرداخت درام و شخصیتپردازی است و هم دیالوگنویسی در آن به عنصری برجسته تبدیل شده است. با این حال او سعی کرده تا کمی از دیالوگنویسیهای شاعرانه و فلسفی دوری کند و دیالوگها را به سمت روزمرگیهای معمولی بکشاند. با این حال زیباییشناسی ویژه نعمتالله در دیالوگنویسی را میتوان در اینجا نیز ردیابی کرد، بویژه در موقعیتهای تلخ داستان؛ موقعیتهایی که البته واجد منطق روانشناختی بوده و صرفا به یک موقعیت نمایشی تقلیل نمییابد. مثلا جایی که سعید به ناهید دروغ میگوید که شناسنامهاش را نیاورده و قصد دارد دلیل این دروغ را بگوید، ناهید میگوید دلیل، زشتی دروغ را قشنگ میکنه؟ جملاتی از این دست بارها در لابهلای دیالوگها شنیده میشود که شناسنامه کارهای نعمتالله است.
زمانی برای شخمزدن اگر چه در ظاهر روایتی موازی را به شکل پازلگونه برای طرح و بیان قصه خود به کار میبرد اما حجم و اندازه این توازن فاقد تناسب لازم است. به این معنی که موقعیت ناهید به عنوان یک طرف ماجرا و مسائلی که او با خانواده همسر سابقش در ارتباط با ازدواج مجددش داشته به حال خود رها شده و کمتر به دلایل شخصی و روانشناختی ناهید برای ازدواج با سعید پرداخته است. از یک سو شخصیتی که از ناهید به تصویر کشیده میشود در ظاهر زنی مذهبی و منطقی به نظر میرسد که براساس خواستههای خود تصمیم به ازدواج مجدد نگرفته اما سعید هم از حیث شخصیتی با وی تناسب ندارد و هم از لحاظ سنی و مالی. این عدم تناسب به این تصور در مخاطب دامن میزند که او به دلیل موقعیت مالی و اجتماعی سعید، قصد چنین کاری را دارد. زمانی برای شخم زدن در نهایت به غفلت و بیخبری همسران از یکدیگر و تنهایی و تلخی ناشی از آن ارجاع داده شده، اما در پایان با بازگشت مجدد ناهید به مسیر قبلی زندگی و یافتن اهداف جدید، تلنگر و پیامی است برای مخاطب که انگیزهها و آرزوهای زیادی برای ادامه زندگی وجود دارد و خوشبختی به پایان خود نرسیده است. گاه شخم زدن گذشته میتواند آدمی را برای شکوفه زدن دوباره آماده کند.
سیدرضا صائمی / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: