سعید آذین، مترجم زبان اسپانیایی با انجام ترجمههای تخصصی، شاعران زیادی مانند خوان رامون خیمنس، فدریکو گارسیا لورکا، لینا سرون و... را به ایران معرفی کرده است.
گفتوگو با آذین بیشتر درددلهای اوست و شرح اشکالاتی که گاهی مترجمان ما آنها را نادیده میگیرند.
ما بسیار شاهدیم که بعضی مترجمان منتظر میمانند تا اثری به انگلیسی ترجمه شود و بعد آن را از انگلیسی به فارسی ترجمه کنند. به نظر شما این کار درست است؟
مسلما خیر، اگرچه رواج زیادی دارد. اشتباه بزرگ در کشور ما این است که همه فقط از زبان انگلیسی صحبت میکنند. ترجمه شعر که تخصص من است حتما باید از زبان اصلی باشد. اگر مترجم زبان اصلی را انتخاب نکند، مشکلات زیادی ایجاد میشود. پس ترجمه باید از زبان اصل و مادر به زبان فرع باشد.
چنین انتخابی بیشتر بین مترجمان قدیمی ما رواج دارد یا مترجمان جدید؟
مترجمان قدیمی ما فقط زبان انگلیسی را میشناسند، ولی خود را وارد ترجمه زبانهای دیگری میکنند که اصلا تخصص آنها نیست. آثار منتشرشده انگلیسی زبان کم نیست. این گروه باید آثار خود را به ترجمه نویسندگان انگلیسی محدود کند. شاید علت گرایش آنها به چنین کاری این باشد که وقتی مترجمی در رشته خاص خودش شهرت و اعتبار پیدا میکند، میخواهد در دیگر زبانها هم دستی داشته باشد و با این کار در حقیقت هم تخصص خود را خراب میکند و هم به زبان انتخابی دومش صدمه میزند.
مترجمان جوان هم با همین الگو مشغول به کارند؟
به نظر من مترجمان جوان خیلی بهتر کار میکنند، چون با زبانهای مختلف دنیا آشنا شدهاند. پس جوانان اشتباه مترجمان قدیمی را مرتکب نمیشوند. به همین دلیل میتوان به ترجمه نسلهای جدید امید بیشتری داشت.
ریشه این اشتباه را در چه میبینید؟
زمانی انگلیسیها حکمفرما بودند و آفت غالب بودن زبان انگلیسی و توجه نکردن به دیگر زبانها امروز دامنگیر ترجمه شده است. مثلا پدر من هم آلمانی و انگلیسی خوانده بود. هر بار که دلیلش را میپرسیدم، میگفت این زبانها را به ما میآموزند. ولی من بعدها زبان اسپانیایی را انتخاب کردم و از این اشتباه خودم را دور کردم.
مهمترین مسالهای که هر مترجم باید با آن آشنا باشد، چیست؟
اول این که هر کس به زبان انتخابیاش قانع باشد و نخواهد بدون تخصص فراتر از آن برود. دوم این که مترجمان ما باید فرهنگ زبان انتخابیشان را بشناسند، زیرا در غیر این صورت ترجمههایشان اصلا به کار نمیآید. اگر مترجمی با فرهنگ کشوری آشنایی نداشته باشد، نمیتواند بفهمد وقتی شاعری در خیابان راه میرود، ماه را چگونه میبیند و رودخانه را چگونه میفهمد. ندانستن فرهنگ ندانستن ترجمه است.
شناخت فرهنگ زبانهای دیگر مستلزم زندگی در آن کشورهاست یا با مطالعات هم میتوان به این نتیجه رسید؟
حتما مترجم باید در آن کشوری که زبانش را انتخاب کرده، زندگی کند. اگرچه تازگی از این فکر اشکالاتی میگیرند، اما خواندن کتاب هرگز نمیتواند جایگزین زندگی در یک کشور شود. تا زمانی که مترجم زیر سقف آسمان آن کشور زندگی نکند، نمیتواند بفهمد آسمان آنجا چه رنگی است.
وضعیت ویراستاری ترجمهها را چگونه ارزیابی میکنید؟
کار مرا باید به دست کسی برسد که زبان اصلی را میداند. در غیر این صورت ویراستار هنگام انجام کارش از کجا بداند من درست ترجمه کردهام که پس از آن بخواهد ترجمه فارسی مرا ویرایش کند. قرار نیست که ویراستاران آثار ترجمه شده تنها به اصلاح نقطه، ویرگول و... بپردازند. در حقیقت ویراستار باید زبان را ویراستاری کند و نه فارسی را. هر ناشری باید یک ویراستار زبانشناس برای رشتههای مختلف زبانی داشته باشد.
پس میتوان نتیجه گرفت که فارغالتحصیلان مترجمی رشتههای زبان خارجی در 2 حرفه میتوانند مشغول شوند؛یکی مترجمی و دیگری ویراستاری.
بله. حتی به نظر من ویراستار بودن باارزشتر از مترجم بودن است. من عاشقانه مایلم که ویراستار زبان اسپانیایی باشم. مثلا 6 ماه برای ویرایش 2 جلد کتاب از کتاب اوکتاویو پاز با ترجمه دکتر ابوالقاسم اسماعیلپور وقت گذاشتم. دکتر اسماعیلپور کتاب را از انگلیسی ترجمه کرده بود و من با کار اصولی متن را با اسپانیایی مقایسه کردم. این شیوه درست کار ویراستاری است.
نقدهای امروز برای کتابهای ترجمه تا چه اندازه به پیشرفت ترجمه کمک کرده است؟
بصراحت میگویم که نقدهای امروز غلط هستند. منتقد باید زبان مبدأ را بشناسد و منتقدان ما زبان اصلی را نمیشناسند. چطور ممکن است کسی به نقد یک اثر ترجمهشده دست بزند در حالی که اصلا کتاب اورژینال را ندیده است و زبان مبدأ را بلد نیست؟ من میخواهم درددلم را بگویم وگرنه میتوانم مانند بسیاری از مترجمان دیگر به تعریف و تمجید وضعیت ترجمه و نقد بپردازم.
منتقد باید زبان مبدأ را بشناسد و منتقدان ما زبان اصلی را نمیشناسند. چطور ممکن است کسی به نقد یک اثر ترجمهشده دست بزند در حالی که اصلا کتاب اورژینال را ندیده است و زبان مبدأ را بلد نیست؟
با توجه به رشته اختصاصی شما، چقدر آثار فارسی به اسپانیایی ترجمه شده است؟
در کشور ما ترجمه از اسپانیایی به فارسی هم کم است چه برسد به ترجمه آثار فارسی به اسپانیایی. البته من این کار را انجام دادهام و استقبال خوب مردم را هم دیدهام، ولی همواره مایل بودم که اسمم نباشد و اثرم باقی بماند. حتی بعضی از برترین خوانندگان، آثار مرا میخوانند. به طور کل اسپانیاییها با شاعران ما بخصوص شاعران معاصر آشنایی بسیار کمی دارند. آنها تا حدودی با سعدی، حافظ و مولانا آشنا هستند.
به نظر شما چه نکتههای مهمی در ترجمه شعر وجود دارد؟
ترجمه شعر کار بسیار مشکلی است. در گذشته همواره از چیزی به نام ترجمه شعر صحبت میشد و من این را تغییر دادم به شعرِ ترجمه. شعرِ ترجمه یعنی شعری که ترجمه میشود و بعد دوباره به صورت شعر در میآید. بر این اساس قریحه شاعری اهمیت زیادی دارد.
به طور کلی وضعیت ترجمه را در ایران چگونه میبینید؟
وضعیت ترجمه شعر در ایران وضعیت بدی نیست. کتابهای ترجمه شعر امروز فروش خوبی دارد. مثلا من به نمایشگاه کتاب امسال رفته بودم و دیدم مردم چقدر از چنین کتابهایی استقبال میکنند. ولی مخاطبان به طور کلی به اتفاقهایی که در ترجمه رخ میدهد، بیتوجهند. مردم باید کتابها را بخرند و بخوانند و تنها در این صورت است که ترجمههای خوب مشخص میشود و باید این آثار خوب از طریق رسانهها مورد توجه قرار گیرند.
حورا نژادصداقت
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم