در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هرچند این جمله کلیدی در زیر سلطه رسانهای شدن واقعه فوق بدرستی و به صورت کامل دیده و پخش نشد و نتوانست در افکار عمومی تسری قابل ملاحظهای پیدا کند؛ اما نشانهها و قرائن حاکی از آن بوده است که ایالات متحده آمریکا از این اتفاق باخبر بوده و به عنوان یک «مطلع» در دادگاهی که اگر تشکیل میگردید باید به عنوان پاسخگو حاضر میشد.
2ـ پس از این رویداد عجیب، نام بنلادن و گروه القاعده به عنوان گروهی تروریستی که برای صلح جهانی و امنیت ملتها(! ) مشکلآفرین و خطرناک هستند، مطرح شد و با انگیزه و حفظ و حراست از صلح و امنیت در سطح جهانی، آمریکا و سپس متحدانش رهسپار خاورمیانه شدند. ابتدا افغانستان ـ بهرغم نیافتن بنلادن ـ و سپس عراق، مقصد نیروهای نظامی آمریکا و همپیمانانش شد. گرچه به نظر میرسید سرنگونی صدام و در پی آن اجرای نمایش «جستجوی صدام» و محاکمه و اعدام وی سرپوشی بود برای هزینههای این دو جنگ و البته از یاد رفتن موقت بنلادن، اما به هر حال نتوانست نیروهای مهاجم، بخصوص آمریکا را از تبعات این لشکرکشی مصون بدارد...
3ـ واقعه یازدهم سپتامبر همزمان است با آشکار شدن وضعیت نابسامان اقتصادی در آمریکا که صدالبته تبعات آن اروپا را هم دربر میگرفت. بوش با شعار حفظ صلح و امنیت و مبارزه با تروریسم چنان بر طبل جنگ کوبید و چنان لشکرکشیاش را مهم و استراتژیک نشان داد که اخبار مربوط به بحران اقتصادی آمریکا برجسته نشود. لااقل این واقعه بخوبی توانست بحران اقتصادی آمریکا و تبعات آن را از «اولویت یک» خارج کند. براستی اگر لشکرکشی آمریکا به خاورمیانه اتفاق نمیافتاد، وضع و وصف بحران اقتصادی آمریکا چگونه بود؟
4ـ بنلادن و القاعده در این اوضاع و احوال، نشانهای شد برای یک فرصتسازی طلایی و تاریخی تا آمریکا را بر فراز بحران اقتصادیاش قرار دهد و بتواند از آن به نفع خودش بهره ببرد. آمریکایی که با بحران اقتصادی روبهرو است و البته نیاز شدید به نفت خاورمیانه دارد، به دنبال گریزگاه و فرصتی بود تا از این معرکه خلاصی یابد و بتواند افکار عمومی مردم خویش را نیز مدیریت و هدایت کند. این فرصت با قلمداد نمودن بنلادن به عنوان یک تهدید جهانی به وجود آمد؛ تهدیدی که فرصت حضور مستقیم آمریکا در خاورمیانه بود و اسباب و لوازمی را فراهم آورد تا بحران اقتصادی آمریکا در یک سطح قابل کنترل رسانهای شود.
5ـ امروز بنلادن بنابر قراین و شواهد ادعا شده مرده است. در عمده اخبار و رسانههای آمریکایی اعلام میشود که: «پس از چندین سال تلاش نیروهای آمریکایی بالاخره بنلادن مرد شماره یک القاعده کشته و جسد او به دریا انداخته شد!» درواقع درستتر این است که بگوییم: «عمر بنلادن به سر آمد» امروز آمریکا فرصتهایی را یافته است که به واسطه آنها دیگر نیازی به بنلادن نیست. به عبارت دیگر زنده یا مرده بودن بنلادن اهمیت چندانی برای آمریکا ندارد. ممکن است پیش از این مرده یا اینکه هنوز زنده باشد! اما به هر حال برای آمریکا در این مقطع زمانی عمر بنلادن به سر آمده است. پرسش اصلی و مهم این است که پایان عمر بنلادن چه فرصتهای جدیدی را برای آمریکا در منطقه و جهان میتواند به وجود آورد؟
سعید غفاری
مدیر سیمای انگلیسی شبکه جهانی سحر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: