در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او همزمان رهبری ارکستر را نیز فراگرفت و اولین رهبر ارکستر تهران شد. چکناواریان همچنین رهبری ارکسترهای مطرح دنیا مانند ارکسترسمفونیک لندن، ارکستر فلارمونیک لندن، ارکستر سمفونیک ارمنستان، مکزیک و... را به عهده داشته است.
تدریس در هنرستان عالی موسیقی تهران، کالج کنکوردیا، دانشگاه مینهسوتا و چندین دانشگاه دیگر نیز از دیگر فعالیتهای آموزشی و هنری اوست. آثاری همچون اپرای رستم و سهراب، سمفونی عشق و امید و چندین موسیقی فیلم نیز ساخته و پرداخته ذهن و دستهای خلاق و هنرمندانه او هستند. تلخترین حادثه این هنرمند ایرانی بهدوران کودکیاش بازمیگردد....
او میگوید: خاطرات کودکی من بسیار تلخ و غمانگیز است، چون دوران سخت و دردناکی را گذراندم، بین مهاجران بزرگ شدم و در آن روزها اتفاقاتی را به چشم دیدم که هر کدامشان برایم سرشار از تلخی بود. در این غمها و اشکها بزرگ شدم و بزرگ شدنم همراه با شنیدن لحظه به لحظه درد و غم و اندوه مهاجران بود. شنیدن جنایاتی که در ارمنستان رخداده بود یا اتفاقاتی که در زندانهای استالین افتاد.
چکناواریان ادامه میدهد: از میان همه آن رخدادها و مرگها، شاید از همه تاثیرگذارتر مرگ همبازیام باشد... در زمان کودکی با هم بازی میکردیم و چادر آنها نیز کنار چادر ما بود و با هم همسایه. هر روز صبح میان گل و لای بازی میکردیم و در صفهای طولانی غذا و آذوقه پشت هم میایستادیم، چند روزی بود سرفه امانش نمیداد، روزی که خون از دهانش جاری شد قول دادم چیزی به خانوادهاش نگویم، اگر میگفتم هم کاری نمیکردند. 3ماه بعد از اولین باری که خونریزی کرد، مرد. برای اینکه او را به جایی نامعلوم نبرند، مادرش همانجا کنار چادر دفنش کرد و من مدتها هرروز با او حرف میزدم... حالا خیلی وقت میشود جایش را گم کردهام و همیشه در ذهنم جایی را برای او تصور میکنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: