در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بنابراین میبینیم اسلام چقدر ازدواج ر ا مهم دانسته است، اما در روزگاری که ما در آن زندگی میکنیم کمتر به این موضوع توجه میشود و جوانان به ازدواج چندان اهمیتی نمیدهند و براحتی تصمیم به جدایی میگیرند.
متاسفانه گاهی هم دخالت خانوادهها عامل اصلـــی این جدایـــی است، در حالی که انتظار میرود خانوادهها به فرزندانشــان توصیه کنند تا در برابر همسرشان صبور باشند.
در واقع بعضی از خانوادهها طوری رفتار میکنند که انگار زندگی فرزندانشان رینگ بوکس است و آنها میتوانند از همدیگر در این زندگی انتقام بگیرند.
یکی از پروندههایی که در این خصوص رسیدگی کردم پرونده زوجی بود که علاقه زیادی نسبت به هم داشتند، اما به صورت توافقی میخواستند از هم جدا شوند.
این زوج وقتی در دادگاه حاضر شدند بشدت گریه میکردند و بسیار محبتآمیز باهم صحبت میکردند.
در طلاقهای توافقی معمولا دادگاه خیلی در جزییات زندگی زوجها وارد نمیشود و سعی میکند اگر مشکلات جزیی است آن را حل کند، اما در مورد این پرونده من سعی کردم با بررسی جزییات از علت جدایی با خبر شوم و درصورت امکان بتوانم جلوی این جدایی را بگیرم.
وقتی زن و شوهر کنار هم نشسته بودند و داشتند گریه میکردند و به هم میگفتند که نمیتوانند این دوری را تحمل کنند، از آنها خواستم در مورد جدایی بیشتر فکر کنند. هر دوی آنها میگفتند که امکانپذیر نیست.
مرد جوان میگفت هر چه دارم برای همسرم و چیزی نمیخواهم زن جوان هم میگفت من هیچ چیز نمیخواهم حتی مهریه، هر چه حق و حقوق دارم میبخشم و نمیخواهم که به شوهرم فشار بیاید.
اصرار من برای آشتی فایدهای نداشت. بنابراین رسیدگی به پرونده را به وقت دیگری موکول کردم و گفتم که رسیدگی به بعد موکول شود، با خودم گفتم این وقفه میتواند به این زوج کمک کند تا بیشتر در مورد طلاق فکر کنند.
یک ماه بعد، آنها دوباره در وقت تعیینشده آمدند، گفتند که میخواهند جدا شوند؛ در حالی که بشدت ناراحت بودند. از آنها خواستم علت جداییشان را توضیح دهند.
برخی از خانوادهها طوری رفتار میکنند که انگار زندگی فرزندانشان رینگ بوکس است
ابتدا سکوت کردند، اما بعد کمکم در مورد مشکلشان صحبت کردند و من متوجه شدم این زوج که دختر خاله و پسر خاله هستند و 12 سال قبل با هم ازدواج کردند و 2 خواهر زندگی آنها را محلی برای انتقامگیری کردهاند.
متاسفانه این زوج قبل از ازدواج آزمایش ژنتیک نداده بودند و بعد از ازدواج متوجه شده بودند در صورتی که بچهدار شوند، فرزند آنها عقبمانده خواهد شد. بنابراین تصمیم گرفته بودند بچهای نداشته باشند.
جالب اینجاست که این زوج خودشان با این موضوع مشکلی نداشتند و این خانوادهها بودند که برای آنها مشکل ایجاد کرده بودند.
زن جوان میگفت: هر بار که خالهام، مرا میبیند، آنقدر با کنایه صحبت میکند که مجبور میشوم از خانهاش بیرون بروم و متاسفانه شوهرم هم با او دعوا میکند.
این اتفاق دقیقا در مورد خانواده من هم رخ میدهد هر بار که مادرم ما را میبیند، به شوهرم کنایه میزند و این موضوع باعث ناراحتی ما میشود.
آنها هر بار که به هم میرسند، با هم دعوا میکنند؛ کاری کردهاند که آبروی ما در فامیل رفته است و دیگر دوست نداریم با کسی رفت و آمد کنیم.
ما آنقدر عاشق هم هستیم که حاضریم در این شرایط با هم زندگی کنیم، حتی تصمیم گرفتیم که بچهای را به فرزندی قبول کنیم، اما مادرانمان با دخالتهای فراوانی که کردند، اجازه ندادند این کار را بکنیم.
ما زمانی تصمیم به جدایی گرفتیم که متوجه شدیم خالهام به خواستگاری زنی رفته تا او را بهصورت صیغهای به عقد شوهرم در آورد، هرچند شوهرم قبول نکرد و از همان زمان ارتباطش را با مادرش قطع کرده است، اما من آنقدر رنجیدهام که تصمیم گرفتم از شوهرم جدا شوم.
البته شوهــرم مخالفت کرد، اما در نهایت تصمیمگیری را به من سپرد. من حاضر بودم کوتاه بیایم و جدایی را پیگیری نکنم، اما متوجه شدم مادر شوهرم همه کارهای پرونده را انجام داده است.
ما سالها مقاومت کردیم، اما حالا دیگر هر دو از این وضعیت خسته و رنجوریم و دیگر نمیتوانیم تحمل کنیم.
این جدایی به نفع هر دوی ماست، هرچند جدایی برای ما مثل خودکشی است.
از گفتههای زن جوان خیلی ناراحت شدم و تصمیم گرفتم کاری کنم که این زوج از هم جدا نشوند.
من به آنها گفتم حکم طلاق صادر نمیکنم و بعد خواستم که مادرانشان را به دادگاه بیاورند. زوج جوان هم از این تصمیم من استقبال کردند.
وقتی 2 خواهر به دادگاه آمدند، به آنها گفتم تا پایان عمرشان از دیدار فرزندانشان محروم هستند چون زندگی آنها را به هم میزنند.
البته در حوزه اختیارات من نبود، چنین تصمیمی بگیرم، اما وقتی آنها این حرف را شنیدند، گفتند که حاضرند تعهد بدهند دیگر با بچهها کاری نداشته باشند و در زندگی آنها دخالت نکنند.
این تهدید باعث شد تا زوج جوانی که عاشق هم بودند، زندگی خود را ادامه دهند و یک سال بعد هم متوجه شدم کودکی را به فرزندی قبول کردهاند و زندگی خوبی دارند.
حسن عموزادی، قاضی دادگاه خانواده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: