در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سید رضایی، نماینده دادستان تهران در مورد این پرونده میگوید: این پرونده 2 سال قبل تشکیل شد، درست زمانی که مردی به پلیس مراجعه کرد و گفت عمه و شوهر عمهاش گم شدهاند. این مرد که فرهاد نام دارد توضیح داد آنها قرار بود به شمال کشور بروند اما نمیداند چه اتفاقی برای آنها افتاده است که نه به شمال رفتهاند و نه در خانه هستند.
پلیس خانه زوج مسن را به دقت بررسی کرد و چیزی که سرنخی از این زن و شوهر پیر باشد به دست نیامد. بعد از پیگیریهای طولانی متوجه شدیم این زوج به دست برادرزاده دیگرشان به قتل رسیدهاند. متهم به نام امیر بازداشت شد و اعتراف کرد زوج پیر را به قتل رسانده است.
نماینده دادستان تهران ادامه میدهد: متهم میگوید شوهرعمهاش به همسرش دست درازی کرده است. این اتهامی است که او وارد کرده و هیچ مدرکی برای اثبات آن ندارد آنچه در تحقیقات به دست آمده است نشان میدهد این مرد برای به دست آوردن اموال عمهاش، او و شوهرش را به قتل رسانده است. او تعدادی شیء عتیقه و فرش ابریشم نیز از خانهشان برده است. اگر متهم قصد انتقامگیری داشت چرا اموال مقتولان را به سرقت برد. ضمن اینکه اگر شوهر عمه حرکتی زشت انجام داده بود به عمه چه ربطی داشت.بنابراین باید بگویم متهم قصد فرافکنی دارد و انگیزه واقعی خود را پنهان میکند. همسر این مرد نیز در سرقت همراهیاش کرد و حتی در اختفای جرم نیز با او همکاری داشت. در واقع این یک نقشه خانوادگی بوده و امیر و همسرش در این پرونده متهم هستند.
اگر امیر در مورد دست درازی پیر مرد به همسرش واقعیت را گفته، لزومی نداشت جسد 2 مقتول را بسوزاند. حتی اگر بر این موضوع که او نتوانسته خشمش را کنترل کند هم عقیده داشته باشیم باید بگویم در این شرایط فرد معمولا بعد از قتل پلیس را در جریان قرار میدهد نه اینکه جسد را بسوزاند و از خانه هم سرقت کند.
گفت و گو با متهم به قتل
امیر حرفهای نماینده دادستان را قبول ندارد. او میگوید واقعیت را بیان کرده است و اصلا درست نیست او را متهم به سرقت و قتل به خاطرانگیزه مادی کنند.
رابطه خوبی با عمه ات داشتی؟
بله رابطهام با او خوب بود چون عمهام با شوهرش تنها بود و آنها بچه نداشتند، من به کارهایشان رسیدگی میکردم. برایشان خرید میکردم و کاری که میخواستند را انجام میدادم.
چطور شد که تصمیم گرفتی مسوولیت نگهداری از آنها را قبول کنی؟
خیلی تنها بودند و به من میگفتند نمیتوانند از پس کارهایشان بربیایند. من هم دلم برای عمهام میسوخت، دوستش داشتم و با وجود همه بدرفتاری هایش سعی میکردم همیشه به او رسیدگی کنم. بدرفتاریهای او آنقدر بود که حتی یکبار هم من و همسرم را برای شام به خانه اش دعوت نکرد.
چرا؟
عمهام هیچ وقت آشپزی نمیکرد. او از ابتدای جوانی اش اینطور بود و میگفت دوست ندارد با کسی رفت و آمد کند.
خودشان چطور غذا میخوردند؟
عمهام هفتهای یکبار از رستوران غذا میخرید و برای یک هفته اش ذخیره میکرد. من او و شوهرش را میبردم تا خرید کنند. در طول هفته هم غذاها را گرم میکردند و میخوردند. البته گاهی هم من و خانوادهام را مهمان میکردند تا در همان رستوران غذا بخوریم. اما هیچ وقت من را به خانهاش دعوت نکرد.
بجز تو کس دیگری هم به خانه عمهات رفت و آمد داشت؟
برادرم هم گاهی به آنها سر میزد. ماهی یا 2 ماهی یکبار اما این من بودم که کارهایشان را انجام میدادم و موقع بیماری از آنها نگهداری میکردم.
اختلاف شما به چه دلیل بود؟
اختلاف بر سررفتاری بود که شوهر عمهام انجام داده بود. او به همسرم دست درازی کرده بود.
این موضوع چه ربطی به عمهات داشت؟
چند روز قبل از این حادثه عمهام سکته کرد و من او را به بیمارستان بردم. بعد از اینکه از بخش مراقبتهای ویژه به بخش عمومی منتقل شد از من خواست تا همسرم را پیش او ببرم، همسرم قبول کرد و چند روزی در بیمارستان کنار عمهام ماند. روزی که او مرخص شد من برای اینکه عمهام را به خانهاش ببرم او را سوار ماشین کردم و به اتفاق همسرم و فرزندم به سمت خانه عمهام رفتیم.
تو که با همسرت بودی چطور متوجه نشدی او مورد آزار قرار گرفته است؟
عمهام را پیاده کردم و او را بغل کردم تا به خانهاش ببرم، پسرم و همسرم پایین در پارکینگ ایستاده بودند وارد خانه شدم و همین که برگشتم همسرم از من خواست که برویم؛ دگرگون بود اما به من چیزی نگفت.
کی متوجه شدی که اتفاقی برای همسرت افتاده است؟
چند روزی بود که رفتارش عصبی و بد شده بود. با من دعوا میکرد و با پسرمان کنار نمیآمد. از او پرسیدم چه شده است، هیچ چیز نگفت تا اینکه یک روز متوجه شدم او گریه میکند. خیلی اصرار کردم که موضوع را به من بگوید او هم گفت که شوهر عمهام به او دست درازی کرده است و به او پیشنهاد دوستی داده. من هم عصبی شدم، قصد نداشتم او را بکشم. فقط با عمهام دعوا کردم و از آنها خواستم که دیگر به خانه ما تلفن نکنند و با ما کاری نداشته باشند.
پس چرا دوباره به سراغ عمهات رفتی؟
روز حادثه بارها با من تماس گرفت و از من خواست به خانهاش بروم. هرچه گوشی را قطع کردم فایدهای نداشت تصمیم گرفتم بروم و با آنها صحبت کنم.
چه شد که آنها را کشتی؟
عصبی بودم، نمیدانستم که چه میکنم، میخواستم انتقام بگیرم. با عمهام صحبت کردم و به او گفتم که نباید اینطور جواب محبتهای من را میداد.
درگیری لفظی بین ما بالا گرفت و من در یک لحظه کنترل خودم را از دست دادم. وقتی رفت صورتش را بشوید با چاقو او را به قتل رساندم.
شوهر عمهات را چطور کشتی؟
او در پارکینگ بود وقتی وارد خانه شد از من سراغ عمهام را گرفت گفتم در حمام است وقتی وارد شد با چاقو او را هم زدم.
چرا جسد آنها را سوزاندی؟
میخواستم آثار جرم را از بین ببرم. در آن موقع آنقدر ترسیده بودم که نتوانستم تصمیم درست بگیرم و موضوع را به پلیس گزارش دهم.
چرا از خانه آنها سرقت کردی؟
نمیدانم چرا چنین اتهامی را به من وارد میکنند. من چنین کاری نکردم. فقط یک فرش خانه عمهام را جمع کردم چون روی آن خون ریخته بود بعد از اینکه قالیشویی آن را شست به پلیس تحویل دادیم.
اما تو عتیقه هم دزدیده بودی؟
نه اینطور نیست این تهمت است من چنین کاری نکردم.
گفتی شوهر عمهات به همسرت نظر داشت و تصمیم به قتل گرفتی. خب در این میان عمهات کارهای نبوده است او را چرا کشتی؟
وقتی با هم صحبت میکردیم او به من گفت در بیمارستان روی همسرم ادرار کرده تا او را آزار دهد من هم به تلافی او را کشتم.
همسرت چه نقشی در قتل داشت؟
او هیچ نقشی نداشت همسرم اصلا دخالت نکرد و بعد از قتل بود که متوجه شدم حتی از من خواست که خودم را به پلیس معرفی کنم اما من این کار را نکردم.
روایتی متفاوت
برادر امیر عامل دستگیری او بود. 2 برادر سالها با هم ارتباطی نداشتند و این مرد حتی نشانی خانه برادرش را هم بلد نبود. او در مورد اینکه چطور در جریان قتل قرار گرفت، میگوید: من هر هفته با عمهام صحبت میکردم و او را میدیدم. در روز هم چندبار با من تماس میگرفت. چند روز قبل از اینکه متوجه شوم چه اتفاقی افتاده است، تماس گرفتم. گوشی را جواب ندادند. قرار بود آنها به سفر بروند گفتم شاید در راه است، او هر بار سفر میرفت با من تماس میگرفت. یک روز گذشت و دوباره تماس نگرفت من هم تصمیم گرفتم موضوع را به پلیس گزارش دهم. چون همسایهها گفته بودند که چند روزی است آنها را ندیدهاند.
او میگوید حتی با پلیس راه هم تماس گرفت: پیش خودم فکر کردم ممکن است که تصادف کرده باشند با پلیس راه تماس گرفتم آنها گفتند تصادفی به ما گزارش نشده است، به پلیس 110 اطلاع دادم. بعد هم شکایت کردم و به دستور بازپرس خانه را بازرسی کردیم.
هیچ خبری در خانه نبود البته خانه به هم ریخته بود. نشان میداد که شخصی وارد خانه شده است.
او میگوید: از طریق کارت سوخت بود که قاتل شناسایی شد. وقتی مشخص شدکارت سوخت ماشین شوهر عمهام سرقت شده است و بعد مشخص شد از آن کارت سوخت در کدام جایگاه استفاده شده است فیلم دوربین مداربسته آن جایگاه را چک کردند و توانستند ماشین و صاحب ماشین را شناسایی کنند.بعد از اینکه از من پرسیدند این شخص کیست گفتم که میشناسمش او برادرم است.
او ادامه میدهد: من با برادرم رفت و آمد نداشتم و خانهاش را نمیشناختم. ما اصلا با هم کنار نمیآمدیم و از همان ابتدای جوانی دور از هم بودیم. در نهایت نشانی خطی که برادرم در آن کار میکرد را به پلیس دادم و امیر شناسایی شد، اوکاری کرده که من به عنوان ولیدم هرگز نمیبخشمش و برایش تقاضای قصاص کردهام.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: