گفت‌وگو با اسماعیل امینی ، نویسنده کتاب لبخند سعدی

طنز یکی از رازهای ماندگاری سعدی است

امروز روز بزرگداشت شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی است. معلمی‌ که سهمی ‌بسزا در حوزه ادبیات تعلیمی ‌دارد و برای بیان آموزه‌هایش از حداکثر ظرفیت و ابزار موجود در زبان فارسی بهره برده است.
کد خبر: ۳۹۷۰۹۷

بسیاری از کارشناسان و اساتید زبان فارسی از قرون گذشته تا به امروز درباره جایگاه سعدی و ویژگی‌های نظم و نثر او سخن گفته‌اند؛ قصه‌گویی و حکایت‌پردازی، زبان سهل و ممتنع، تمثیل، صنایع ادبی، آموزه‌های عرفانی، عاشقانه‌های کم‌نظیر، زیبایی‌شناسی و... از جمله موارد و موضوعاتی بوده‌اند که پیرامون شخصیت و آثار سعدی به تکرار مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

اما یکی از مولفه‌های جدی در نظم و نثر سعدی و بویژه در گلستان «طنز» است که کمتر به صورت جدی مورد توجه سعدی‌پژوهان قرار گرفته است و در طول چند سال گذشته برخی پژوهشگران در ارتباط با طنز در کلام سعدی به اختصار سخن گفته‌اند یا مقاله و کتابی منتشر کرده‌اند.

یکی از کسانی که در این رابطه به صورت جدی فعالیت می‌کند، شاعر و طنزپرداز خوش‌ذوق کشورمان اسماعیل امینی است که این روزها علاوه بر تدریس در دانشگاه، کتاب «لبخند سعدی» را هم منتشر کرده است .

بزرگداشت شیخ اجل سعدی شیرازی، فرصت و بهانه‌ای پیش آورد تا با اسماعیل امینی در ارتباط با جایگاه طنز در آثار سعدی و روزگار او سخن بگوییم.

آقای امینی! سعدی را به عنوان شاعر اخلاق می‌شناسیم و معمولا آثار او در گروه ادبیات تعلیمی قرار می‌گیرد. اما یک وجه از سعدی که شما در قالب یک کتاب به آن پرداخته‌اید طنز است. آیا بین طنازی و شاعر اخلاق بودن تضادی وجود ندارد؟

خیر. به نظر من میان تعلیم و طنز تضادی وجود ندارد. مولانا هم بویژه در مثنوی که کار تعلیمی می‌کند از طنز فراوان بهره می‌برد به عبارتی یکی از روش‌های ارتباطی با مخاطب عام و گسترده استفاده از طنز است و هدف تعلیم هم مخاطبان بی‌شمار است، چراکه مخاطب خاص و فرهیخته نیازی به تعلیم مسائل ابتدایی و اخلاقی ندارد. برای همین طنز می‌تواند به تعلیم کمک بسیاری کند.

پس به اعتقاد شما سعدی از طنز به عنوان یک ابزار تعلیمی استفاده می‌کند؟

بله. در واقع سعدی علاوه بر این که زبان شیرینی دارد و به ادبیات، اصول و مبانی نظم و نثر و موسیقی کلمات و حکایت‌پردازی تسلط دارد از طنز هم استفاده می‌کند تا مخاطبش را به اصطلاح نگه دارد و علاقه‌مند کند و فکر می‌کنم یکی از رازهای ماندگاری آثار سعدی چه بسا همین طنز او باشد.

این طنز موجود در گلستان و بوستان را شما تا چه اندازه به شخصیت سعدی مرتبط می‌دانید و تا چه اندازه فکر می‌کنید معلول روزگار سعدی است؛ روزگاری که در آن ظاهرسازی زاهدان و حاکمان بیداد می‌کند؟

ببینید نکته‌ای در این رابطه وجود دارد. این که در هر جامعه و روزگاری همه کسانی که از متوسط هوش بالاتری برخوردارند و هوشمندتر از دیگران هستند و جهان را از پنجره متفاوتی می‌بینند به مضحک بودن برخی اتفاق‌ها، رویدادها و ارتباط‌ها به طور خود به خود پی می‌برند. به عبارتی روابطی که از نظر ما عادی و معمولی هستند وقتی از فراز بالاتری دیده می‌شوند مضحک به نظر می‌رسند. شما وقتی مانند سعدی و حافظ از افقی بالاتر به انسان و هستی نگاه کنید متوجه می‌شوید کار جهان و مردم جهان آنقدرها هم جدی نیست. اما یک بخش دیگر هم همان طور که شما اشاره کردید به روزگار سعدی بازمی‌گردد که در آن زمان داعیه‌های معنوی خیلی زیاد بود و به قول مولانا هرکس دکانی ساخته و سر دکانی نشسته است:

من اگر با عقل و با امکانمی

همچو شیخان بر سر دکانمی

روزگار سعدی هم روزگار دکان زهد و عرفان بوده و اتفاقا خیلی هم پر مشتری بوده است. از سوی دیگر در این روزگار اقتدار و زورگویی حاکمان هم در اوج خود قرار داشته و حکومت‌ها و قدرت‌ها ارتباطشان با مردم خیلی یکطرفه، عبوس و بیرحمانه بوده است و همه اینها باعث می‌شود شخصیتی چون سعدی بتواند فضایی انتقادی همراه با طنز در آثارش ایجاد کند.

اگر اشتباه نکنم سعدی در مقدمه گلستان خود از عنصری به نام شهد ظرافت نام می‌برد. به نظر شما تا چه اندازه این شهد ظرافت می‌تواند همان طنز باشد؟

هم در گلستان و هم در بوستان، سعدی از طنز بسیار استفاده می‌کند، ولی در گلستان چون زبان ملایم‌تری دارد و به گفتار مردم نزدیک‌تر بوده خودش را بیشتر نشان داده است. این که آیا طنز همان شهد ظرافت باشد دقیق نمی‌توان گفت، چون سعدی در زبان و بیان واقعا عناصر فراوانی دارد.

منظورتان ظرافت‌ها و طنازی‌هایی از جنس «خلاف رأی سلطان رأی جستن..» است؟

بله. دقت کنید سعدی در برخی آثارش شاید در برخورد اول بگوییم تا چه اندازه فروتنی می‌کند و حتی در مقابل معشوق یا صاحب قدرت ذلت از خودش نشان می‌دهد مانند همین بیتی که خواندید:

امینی:‌ روزگار سعدی روزگار دکان زهد، عرفان و اقتدار و زورگویی حاکمان بوده و حکومت‌ها و قدرت‌ها ارتباطشان با مردم خیلی یکطرفه، عبوس و بیرحمانه بوده است و همه اینها باعث می‌شود شخصیتی چون سعدی بتواند فضایی انتقادی همراه با طنز در آثارش ایجاد کند

خلاف رأی سلطان رأی جستن

به خون خویش باشد دست شستن

اگر خود روز را گوید شب است این

بباید گفتن اینک ماه و پروین

خب این ذلت نیست، بلکه مضحک بودن اندیشه و فکر حاکم را نشان می‌دهد و این که اگر اطرافیان شاه نظرش را تایید می‌کنند دلیل بر صحیح و عاقلانه بودن نیست، بلکه از ترس اوست.

آقای امینی! چرا پیش از دوران معاصر در مقایسه با وجوه دیگر آثار سعدی کمتر به طنز او پرداخته شده است؟ آیا طنز تعریف دیگری در نگاه مردم و ادبا داشته است؟ چون کتاب عبید زاکانی «اخلاق الاشراف» هم در روزگار خودش اصلا کتاب طنز به حساب نمی‌آمده است و در روزگار ما به آن پرداخته شد.

بخشی حاصل از گسترش سواد میان اقشار جامعه است و همچنین مطبوعات. رسانه‌ها هم بی‌تاثیر نبوده‌اند و باعث شده مخاطب آثار ادبی گسترده‌تر شود.

در گذشته یک بخش و گروه خیلی خاص جامعه کتاب می‌خواندند و این اقشار هم معمولا خیلی اهل طنز نبوده‌اند. در واقع بیشتر اقشار فرودست جامعه (به لحاظ اقتصادی و نه اندیشه) اهل طنز بوده‌اند و گروه فرادست به لحاظ قدرت اجتماعی و اقتصادی بیشتر عبوس و جدی بوده‌اند و خیلی طنازی را بر نمی‌تافتند. به عبارت دیگر، توجه به طنز حاصل دوران تجدد است. در اروپا هم وقتی مخاطبان ادبی گسترش پیدا می‌کنند دن‌کیشوت‌ها به جامعه معرفی می‌شوند.

از سوی دیگر طنز هم به این صورت در بین بزرگان و ادبا شناخته شده نبود و بیشتر وقتی حرف از طنز به میان می‌آمد منظور شوخی‌ها و لطایف بوده است تا آن طنز اندیشمندانه‌ای که نمونه‌هایش را در آثار سعدی پیدا می‌کنیم، در حالی که اصل جنس را سعدی آفریده است.

ولی هزلیات سعدی در این تعریف شما نمی‌گنجد؟

خب او در هزلیات بی‌پرده و رک حرف می‌زند، هرچند من معتقدم در همین بخشی از آثار سعدی که امروز در کلیاتش چاپ نمی‌شود و ممنوع است طنازی‌هایی وجود دارد که واقعا ارزش پرداختن دارد.

پس باید این بیت مولانا را هم به صحبت‌های شما اضافه کرد: هر جدی هزل است پیش هازلان ‌/‌ هزل‌ها جد است پیش عاقلان...

بله، به نظر من خیلی از قسمت‌ها جدی است اگرچه از ادب معمول و تربیت معمول اجتماعی فاصله دارد، ولی نباید از یاد ببریم که در آن روزگار نوع گفتار رسمی حاصل فرهنگ اشرافی بوده است با القاب و آداب خاص سخن گفتن و به نوعی سعدی در همین آثار آن فرهنگ اشرافی خاص را به تمسخر گرفته است وگرنه بخش فرودست و مردم عادی کلامشان عادی و به دور از هر گونه تشریفات است.

به بیان دیگر سعدی می‌خواهد بگوید اینهایی که در ظاهر خیلی ادعای دیانت و ادب می‌کنند در واقع رفتارشان این گونه نیست، ولی طبقات فرودست با این که در گفتار خیلی عامی هستند اما به هیچ عنوان به صفت‌های ناپسند آلوده نیستند.

اما اجازه دهید در بخش آخر صحبت‌هایم یک نکته را هم مطرح کنم. آن چیزی که در شبکه‌های تلویزیونی امروز به عنوان طنز پخش می‌شود غالبا جنسشان فکاهه و کمدی است و به هیچ عنوان طنز نیستند. نمی‌خواهم بگویم کارهای بدی است، نه برعکس خیلی از برنامه‌ها که با همین رویکرد ساخته می‌شوند کارهای خوبی هستند، اما طنز نیستند.

انتقاد من این است وقتی در رسانه ملی جنس دیگری به نام طنز مطرح می‌شود آرام‌آرام جای جنس اصلی را می‌گیرد تا آنجا که من در دانشگاه هم در تعریف طنز با دانشجویانم به مشکل برمی‌خورم. این اتفاق به نوعی دیگر برای شعر ما هم رخ داده است و امروز خیلی از نوشته‌های منظوم و بیانیه‌های سیاسی یا دلنوشته‌های ضعیف را به نام شعر مطرح می‌کنند و هرکسی که چند خط می‌نویسد از او به عنوان شاعر و نویسنده یاد می‌کنند. به نظرم در این ماجرا صدا و سیما می‌تواند نقش مثبتی داشته باشد و با ارائه نمونه‌های اصلی در هر حوزه‌ای الگوسازی کند.

سینا علی محمدی 
گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها