حاضری با من کار کنی؛

«تسخیرناپذیران» یک درام جنایتکارانه است که سال 1987توسط برایان دپالما کارگردانی شد. این فیلم که نمایش موفقیت آمیزی در سینماهای جهان داشت براساس نوول معرفی از الیوت نس نوشته شده است.
کد خبر: ۳۹۶۷۰
کار نگارش فیلمنامه را اسکار فرالی انجام داده است.
البته فراموش نکنیم که فیلم دوباره سازی یک مجموعه موفق تلویزیونی به همین نام است که در دهه 60 میلادی با بازی رابرت اسکات روی آنتن رفت و بینندگان زیادی داشت.
کوین کاستنر بازیگر سرشناس سینما در این فیلم در نقش الیوت نس ظاهر شده است. یک پلیس وظیفه شناس که به مبارزه ای بی امان با جنایتکاران و خلافکاران برخاسته است.
دیگر بازیگران فیلم عبارتند از: شون کانری (در نقش جیم مالونه)، چارلز مارتین اسمیت (مامور اسکار والاس)، اندی گارسیا (مامور جرج استون)، رابرت دنیرو (آل کاپون)، ریچارد برادفورد (افسر پلیس مایک دورست)، جک کهو (والتر پاین)، براد سولیوان (جرج) و بیلی دراگو (فرانک نیتی).
فیلم یک قصه پیچیده را تعریف می کند، اما برخلاف آثار مشابه زمانی کمتر از 2 ساعت دارد (این نوع فیلمها معمولا بین 5/2 تا 3 ساعت هستند، البته به استثنا «روزی روزگاری در امریکا» ساخته سر جولیونه که نزدیک 4 ساعت طول کشید) قصه فیلم در دهه 30 میلادی رخ می دهد.
در آن زمان آل کاپون قدرت مطلق شیکاگو بود و بر این شهر حکمرانی می کرد.
هیچ کس توانایی مقابله با او را نداشت و حتی نمی توانست به وی نزدیک شود.
به همین ترتیب هیچ کس نمی توانست مانعی در برابر کارهای خلافکارانه او باشد؛ اما زمانی که سر و کله الیوت نس و جمع محدود همکاران متعهد او پیدا شد، اوضاع عوض شد، آنها هم قسم شدند آل کاپون را از اریکه قدرت به زیر بکشند. الیوت نس یک افسر وظیفه شناس فدرال بود که دستگیری آل کاپون بزرگترین آرزوی حرفه ای اش بود.
او کاپون را مظهر فساد می دانست و عقیده داشت با نابودی او امنیت و درستی دوباره به شهر برمی گردد. اوج فعالیت نس در دورانی بود که جنگ و نبرد درونی میان خود گروه های خلافکار جریان داشت.
دپالما کارگردان فیلم این ماجرای واقعی را به زبانی سینمایی و تا حدی غیرواقعی و افسانه ای به تصویر می کشد. در صنعت سینما تعداد کمی فیلم پلیسی و جنایتکارانه وجود دارد که می تواند قصه خود را به شکلی زیبا و قابل لمس تعریف کند. تسخیرناپذیران یکی از این فیلمهاست.
جز اثر تاریخی برناردو برتولوچی آخرین امپراتور (که در سال ساخت چندین اسکار دریافت کرد) این اثر پلیسی ، بهترین محصول سینمایی سال 1987 است.
قاچاق غیرقانونی محصولات مختلف در دهه 20، زمینه خیلی خوبی برای فیلمساز فراهم می کند تا یک اثر جذاب و دیدنی خلق کند.
حضور رابرت دنیرو در یکی از منفی ترین نقشهای سینمایی در تاریخ سینما (و همچنین در کارنامه خود وی) جذابیت فیلم را دو چندان می کند.
بازیهای خوب ، صحنه پردازی های تماشایی ، فیلمنامه جذاب و کارگردانی دقیق دپالما، این فیلم را تبدیل به یکی از بهترین آثار تولید شده در دهه 80 میلادی می کند.
بعد از این فیلم ، صنعت سینما دیگر شاهد ساخت یک اثر جنایتکارانه و پلیسی قوی مثل این فیلم نبود. هنگام تماشای تسخیرناپذیران نباید زیبایی موسیقی متن انیوموریکونه را که نامزد دریافت اسکار شد از یاد برد.
جیمز براردینلی منتقد سرشناس سینما در نقد خود بر این فیلم از جمله می نویسد: این فیلم نمایشگر فشارهایی است که از سوی نیروی خوبی بر نیروی شر وارد می شود. برای برایان دپالما که بیش از هر چیز به عنوان ادامه دهنده راه آلفرد هیچکاک شناخته شده است تسخیرناپذیران فقط حکم دوری و جدایی از سبک فیلمسازی پر رمز و راز و دلهره آور را ندارد.
ساخت این فیلم نوعی پیروزی و موفقیت کامل برای وی محسوب می شود. فیلم که بشدت تحت تاثیر نسخه تلویزیونی تسخیرناپذیران قرار دارد از واقعیت های تاریخی و واقعی الهام گرفته است.
شاید گفته شود فیلم عمق تاریخی ندارد، اما نزدیک به 2ساعت بیننده خود را درگیر یک سری مسائل تاریخی می کند که سالها قبل واقعا اتفاق افتاده اند. تسخیرناپذیران یک اثر حماسی گنگستری است که شکوه و غنای خاصی به این ژانر سینمایی می دهد.
واقعیت هایی که ساختار عریان قصه فیلم را شکل می دهند، ریشه در وقایعی دارد که در سالهای آشفته و پر سر و صدای دهه 20 در شیکاگو رخ داد.
قصه فیلم که در سال 1930 شروع می شود، توسط دیوید مامت نمایش نامه نویس معروف دوباره نویسی شد، تا رنگ و بویی شکیل تر و سینمایی تر پیدا کند.
مامت تمام آن چیزهایی را که یک اثر ماجراجویانه به آن نیاز داشت ، به قصه فیلم اضافه کرد. فیلم ، آدمهای خوب را در مقابل آدمهای بد قرار می دهد و خیلی سریع سراغ موضوع اصلی می رود.
دیالوگ های فیلم مرتب و اندازه هستند. حتی در برخی لحظات فیلم از عنصر کمدی هم استفاده می کند. تراژدی فیلم در اوج خودش قرار دارد و تماشاچی را درگیر خود می کند. پایان فیلم که تا مدتها در خاطر آدم می ماند (و به طور کل پایانی به یادماندنی است) بهترین بخش فیلم است.
در عین حال دیوید مامت برای قصه ای که می خواهد حکایت قدیمی و بارها تکرار شده نبرد خوبی و بدی را تعریف کند، کمی پیچیدگی خلق می کند تا فیلم شبیه کارهای مشابه به نظر نرسد. الیوت نس برای دستگیری آل کاپون نمی تواند فقط به عدالت و قانون تکیه کند، او شاید مجبور شود که کمی هم ماورائ قانون عمل کند.
زمانی که او جیمی (شون کانری) را برای همکاری در پروژه خود انتخاب می کند، او از نس می پرسد برای پیروزی در این نبرد می خواهد چکار کند و چه تصمیمی دارد.
نس در جواب سوال او می گوید: «من قسم خورده ام او را دستگیر کنم و در این رابطه از تمام قدرت قانونی که در اختیار دارم استفاده می کنم. جیمی می پرسد: می دانی چطور از این قدرتها استفاده کنی؛ و نس با لبخند می گوید:
«خیلی ساده: آنها چاقو می کشند، تو اسلحه می کشی ، آنها یکی از افراد تو را راهی بیمارستان می کنند و تو هم همین کار را می کنی.
این قانونی است که در شیکاگو وجود دارد و تو فقط به این صورت می توانی آل کاپون را دستگیر کنی. حالا، حاضری با این شرایط با من کار کنی؛»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها