در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بعد باباجی موبایلش را از جیبش بیرون میآورد و با زبان بی زبان فینگلیش، پیام تبریکی را بهپای کبوتر امواج میبندد و چند لحظه بعد با عصبانیت میگوید:«اه! اینم که نمیره.» بعد میگوید:«بگذار دعای تحویل سال را بخوانیم، الان سال تحویل میشود.» ننه باجی با لپهای گل انداخته و گیسهای بافتهای که از زیر چارقد گلگلیاش بیرون آمده با غصه میگوید: «امان از تنهایی.مثل اجاق کورها ییم.» برای لحظهای چهره فرزندان از خاطر باباجی میگذرد وغمی دلش را سنگین میکند اما تظاهر به لبخند میکند و با انگشت به تنگ ماهی ضربهای میزند تا ماهیهای قرمز آب، تکانی بخورند. ننهباجی نمیداند که شوهرش برای سورپرایز او چه چیزی آماده کرده است. او میداند که باباجی هر سال چیزی برای شاد کردنش ظاهر میکند. باباجی غمگین میشود وقتی میبیند همسرش هر روز چند بار ایمیلش را چک میکند و مسنجری که همواره از آفلاین خالی است را چک میکند تا شاید پیامی از بچهها آمده باشد.
صدای توپ سال نو از باغ ملی شنیده شد و صدای سرنا و دهل از کوچه به گوش رسید. نوبتی هم اگر بود نوبت عیدی بود. باباجی از ننه باجی خواست تا چشمهایش را ببندد و از او خواست تا کلک نزند. ننه باجی چشمانش را بست و در سیاهی انتظار ماند تا باباجی اجازه بدهد. باباجی با صدای خشدار و مردانهاش گفت:«بیا ننه این دوتا بلیط سفر رو ok کردم که عید یه هوایی عوض کنیم» و ننه باجی که عاشق مسافرت بود اشک شادی مهلتش نداد و گفت:« آقا سولپرایزم کردی.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: