در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم: «خبرگان رقابتی متفاوت»
«خبرگان رقابتی متفاوت» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن می خوانید:
در یکی دو هفته و بخصوص روزهای اخیر، نهمین اجلاس رسمی مجلس خبرگان رهبری که روزهای 17و 18 اسفند در تهران برگزار میشود، مهمترین موضوع سیاسی داخلی بوده است.
این اهمیت از آنجا ناشی میشود که طبق آییننامه داخلی مجلس خبرگان ، در این اجلاس قرار است درباره ریاست این مجلس انتخابات برگزار شود و علاوه بر آیتالله هاشمی رفسنجانی، آیتالله مهدویکنی نیز اعلام کردهاند در این انتخابات نامزد خواهند شد.درباره این موضوع و برخی نکات حاشیهای آن مطالب ذیل در خور توجه است.
1ـ چنانچه بارها گفته و نوشته شده است، آیتالله هاشمی رفسنجانی از چهرهها و شخصیتهای موثر، باسابقه، کمنظیر و بعضا بیمانند قبل و بعد از انقلاب است.
اما مروری بر وضعیت و جایگاه ایشان این واقعیت تلخ را به نمایش میگذارد که بعد از دوران اوج که تا ابتدای دهه هفتاد ادامه داشت، همواره شاهد تنزل جایگاه آیتالله هاشمی رفسنجانی در افکار عمومی و حتی نزد خواص بودهایم.
کاهش شدید آرای ایشان در دور دوم ریاست جمهوری، آرای پایین در انتخابات دور ششم مجلس شورای اسلامی و قرار گرفتن در رتبه بیستم نمایندگان تهران که منجر به انصراف ایشان شد و عدم موفقیت در انتخابات ریاست جمهوری سال 84.
انتخاب ایشان در انتخابات خبرگان رهبری در سال 85 نیز مرهون شرایط خاصی بود که این نوشتار درصدد پرداختن به آن نیست و برای خود جناب هاشمی و بسیاری از تحلیلگران سیاسی دلایل آن روشن است.
در این مقطع نیز نفس تردید در تداوم ریاست ایشان در مجلس خبرگان رهبری و آمادگی آیتالله مهدوی کنی برای حضور در این میدان را باید جدیدترین موردی دانست که حکایت از تنزل نقش و جایگاه جناب آقای هاشمی رفسنجانی دارد ؛ شخصیتی که در دوران اوج در هر میدانی وارد میشد، بلامنازع بود.
حال این پرسش مطرح است که این فروکاهش از کجا ناشی میشود؟
ممکن است آقای هاشمی و هواداران سرسخت اما اندک ایشان فضاسازیها، بداخلاقیهای عدهای یا بیانصافی را عامل این شکستهای پیدرپی بدانند اما این سادهترین و دمدستترین پاسخ و نه الزاما صحیحترین یا کاملترین پاسخ است.
حتی اگر بخشی از این روند نزولی ناشی از فضاسازیها و تبلیغات ناروا باشد، بخش عمدهای از آن را باید در رفتار و مواضع شخص آیتالله هاشمی رفسنجانی و برخی منسوبین ایشان جستجو کرد.
فراموش نمیکنیم شعار «مخالف هاشمی، دشمن پیغمبر است» را که نیروهای اصولگرا در دفاع از ایشان و در مقابله با اصلاحطلبان افراطی در سالهای پرالتهاب دوم خرداد سر میدادند و عجیب اینکه سالهاست که مجددا همان اصلاحطلبان افراطی دور ایشان جمع شده و آقای هاشمی نه تنها آنها را طرد نکرده بلکه مورد حمایت قرار داده است.
2ـ در همین ایام شاهد رفتارهای غیراخلاقی و حریمشکنانهای نسبت به آیتالله هاشمی رفسنجانی و برخی اعضای خانواده ایشان بودیم. اسفانگیزتر این که این رفتارها به نام اصولگرایی و عدالتخواهی انجام شد.
همه باید بدانیم جریان اصولگرایی یعنی جریانی که سیاستش عین دیانتش است و دیانت مجموعهای است مرکب از اعتقادات و باورهای صحیح، عمل به احکام و پایبندی به اخلاق. بنابراین هر کس به نام اصولگرایی و حتی اگر از اعتقادات صحیح برخوردار باشد و عامل به احکام، اما از اخلاق فاصله داشته باشد به همین میزان از دایره اصولگرایی فاصله گرفته است.
هر چند برخی این رفتارها علاوه بر غیراخلاقی بودن در دایره احکام نیز غیرقابل دفاع است. مروری بر رفتار پیشوایان دینی و در دوران خود ما رفتار بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر معظم انقلاب موردی که حتی نسبت به دشمنان قسمخورده نظام و مردم متضمن افترا و توهینی باشد، نمیتوان یافت.
مراقب باشیم بحث نقد مواضع سیاسی آقای هاشمی رفسنجانی یا اعتراض به برخی رفتارهای خانواده ایشان هیچ گاه توجیهی برای اهانت و رفتارهای غیرشرعی و غیراخلاقی نمیشود. ما از بزرگان خود یاد گرفتهایم که امر به معروف و نهی از منکر هر دو باید به شیوه معروف باشد.
3ـ به میدان آمدن آیتالله مهدویکنی موجب شد فرصتطلبان آن را به «جدال بین آیتاللهها» تعبیر و القای جنگ قدرت کنند. این تلاش تازگی ندارد و در زمان امام خمینی (ره) نیز وانمود میکردند که ارتحال امام چنین شرایطی را فراهم خواهد آورد.
حال آن که دیدیم خبرگان برگزیده ملت پس از ارتحال امام نهتنها بر سر قدرت رقابت و نزاعی نداشتند بلکه در اندک زمانی جانشین ایشان را انتخاب کردند آن هم در شرایطی که منتخب خبرگان یعنی حضرت آیتالله خامنهای مد ظله العالی از این امر امتناع داشتند.
امروز نیز همه کسانی که آیتالله مهدویکنی را میشناسند، تصدیق میکنند که ورود ایشان از باب رقابت برای تصاحب جایگاهی نیست و اگر ایشان احساس تکلیف نمیکردند، پا به این عرصه نمیگذاشتند.
آینده نزدیک نشان خواهد داد که در جریان انتخاب ریاست مجلس خبرگان یا نهایتا رقابتی شکل نمیگیرد یا اگر هم رقابتی باشد، جنس آن با رقابت در عرصههای دیگر متفاوت خواهد بود.
کیهان: «مهر اسرائیل بر پیشانی سران فتنه»
«مهر اسرائیل بر پیشانی سران فتنه»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن میخوانید:
سیاستگذاری امنیتی آمریکا درباره ایران پس از 25 بهمن 1388 مراحلی چنان جدید را تجربه می کند که می توان آن را حقیقتا ورود به فازی نو خواند.
تغییر فاز پی در پی، از این شاخ به آن شاخ پریدن و خود را در گرداب اظهارنظرها و راهبردهای متناقض افکندن البته خصلت ثابت و دائمی سیاستگذاری آمریکا درباره ایران بویژه در دو سال گذشته بوده و از این حیث هیچ تعجبی ندارد اگر دوباره مسیر خود را عوض کرده باشند.
آنچه اهمیت دارد این است که ظاهرا آمریکایی ها این بار درباره چگونگی رویارویی با تحولات داخلی ایران، تصمیم هایی «واقعا» جدید گرفته اند و اگر اینطور باشد -که این یادداشت استدلال خواهد کرد هست- بسیار ضروری است در این موضوع تامل کنیم که علت این امر و نتیجه آن چیست.
ابتدا اجازه بدهید ببینیم در 25 بهمن دقیقا چه اتفاقی افتاد و آمریکایی ها از «سفارش مستقیم بیانیه تجمع» به موسوی و کروبی چه هدفی را تعقیب می کردند. اهداف آمریکایی ها از کلید زدن پروژه 25 بهمن به طور خلاصه چنین بوده است:
1- ویژگی اول این پروژه این بود که برای آمریکایی ها روشن شده بود برای متوقف کردن حرکت سیل آسای مردم منطقه هیچ راهی کوتاه تر و بهینه تر از به هم ریختن وضعیت داخلی ایران نیست و موسوی و کروبی هم این آمادگی را دارند که در چنین پروژه ای مشارکت کنند.
2- ویژگی دوم این بود که طرف خارجی از حدود یک هفته قبل از 25 بهمن یک عملیات رسانه ای بسیار سنگین برای به خیابان کشاندن تعداد هرچه بیشتری از افراد انجام داد.
در اینجا نکته مهم این است که توجه کنیم آمریکایی ها و گروهک های مرتبط با آنها به خوبی می دانند که تعداد افرادی که همچنان ممکن است انگیزه ای برای حمله به سطل های آشغال در خیابان های تهران داشته باشند، یک «عدد ثابت» است که هر بار ناآرامی شکل می گیرد بخشی از آنها دستگیر می شوند و از آن عدد ثابت یک «مقدار جایگزین ناپذیر» کاسته می شود.
جلوگیری از گسترش بیشتر انقلاب های ضدآمریکایی منطقه که به نحوی بی سابقه منافع حیاتی آمریکا را به خطر انداخته آن قدر برای کاخ سفید ضروری بود -و هست- که حتی ریسک از دست رفتن برخی از کلیدی ترین مهره های عملیاتی خود در کف خیابان های تهران را هم پذیرفت.
3- و ویژگی آخر این بود که طرف خارجی نشان داد انتظار خود از آشوب خیابانی در ایران را به «هدف گذاری های صرفا رسانه ای» تقلیل داده و فعلا از جریان سبز در ایران جز «روشن نگهداشتن آتش اعتراضات» از طریق «ایجاد ناآرامی کاریکاتوری در چند خیابان تهران کاری ساخته نیست.
تنها کاری که گماشتگان آمریکا در داخل ایران باید می کردند این بود که تئاتری بازی کنند، از آن فیلم و عکس بگیرند و به عنوان مواد اولیه برای کارخانه دروغ سازی رسانه های غربی -که البته ظاهرا مدتی است بدون مواد اولیه هم کار می کند! - ارسال کنند. همین.
بسیار مهم است که در اینجا توجه کنیم آمریکایی ها بدون تردید می دانستند درخواست آنها از موسوی و کروبی برای راه انداختن راهپیمایی «نجات اسراییل» در تهران، نوعی انتحار سیاسی غیرقابل جبران از جانب این دو نفر است و احتمالا به مرگ همیشگی و ابدی آنها در ذهن جامعه ایرانی منجر خواهد شد اما باز هم به همان دلیل آشنا یعنی اضطرار کشنده ناشی از ضرورت متوقف شدن حرکت های ضدآمریکایی در منطقه حاضر شدند این هزینه را هم بپردازند.
وقتی آقای نتانیاهو که زمانی گفته بود موسوی و کروبی بزرگترین سرمایه های اسراییل در ایران هستند راضی به آتش افکندن در این سرمایه ها می شود دیگر باید فهمیدکه عمق کار تا کجاست و قصه چقدر بیخ پیدا کرده است.
اما این پایان کار نیست. بعد از 25 بهمن یک سلسله اتفاقات تقریبا پی درپی رخ داد که توجه به آنها هم برای فراهم شدن امکان فهم «آنچه تغییر فاز واقعی در سیاستگذاری امنیتی آمریکا درباره ایران» خواندیم، لازم است.
اولا، نظام توانست با استفاده از فضای بوجود آمده بعد از 25 بهمن، یک اجماع تقریبا کامل از خواص علیه جریان فتنه و سران آن بوجود بیاورد.
بعد از 25 بهمن برای اولین بار مطالبه برخورد با موسوی و کروبی علاوه بر توده های مردم به سطح خواص منتقل و در آن فراگیر شد و بویژه با موضع گیری مجلس در روز 26 بهمن و همچنین مصاحبه های پی درپی چهره های بعضا دارای سابقه همراهی با فتنه علیه موسوی و کروبی در روزهای بعد از آن، عمق قابل توجهی پیدا کرد.
این فرایند که می توان آن را «موج بازگشت خواص» و «یک دست شدن فضای سیاسی کشور علیه جریان فتنه» نامید، دارای پیام های بسیار خطرناکی برای آمریکایی ها بود چرا که آنها به خوبی می دانستند و بارها در تحلیل های راهبردی خود درباره اوضاع ایران بر آن تاکید کرده اند که اگر نظام بتواند ترک های موجود در میان خواص را رفو کند ، آن وقت بسیار آسان تر آنچه حتی فکرش را بتوان کرد قادر به کنترل کامل ابعاد سیاسی و امنیت فتنه و مجازات قاطع عاملان آن خواهد بود.
ثانیاً، خبر بد بعدی برای آمریکایی ها این بود که فضای بوجود آمده بعد از 25 بهمن آخرین گردوغبارهای فتنه را برای دیرباورترین افراد هم فرو نشاند و فضا را کاملاً شفاف کرد. فتنه تا زمانی عمر می کند که بتوان حق و باطل را به هم آمیخت و ملغمه ای گیج کننده از آن فراهم کرد. اما وقتی حق یک طرف ایستاد و باطل طرف دیگر و وقتی جبهه ها شفاف شد دیگر سخن گفتن از فتنه بی معنی است.
فضایی که در آن خواص مسئله (وسابقه) دار یک طرف ایستاده باشند و وفاداران به نظام طرف دیگر شاید فضای فتنه باشد و در مقطعی واقعا بود، اما عرصه ای که یک سوی آن منافقین اسلحه به دست و اسراییلی های کف بردهان آورده ایستاده اند و سوی دیگرش فرزندان خمینی و خامنه ای دیگر به هیچ معنایی فضای فتنه نیست.
اینجا همه چیز روشن است واگر کسی اشتباه کرد این دفعه مشکل از چشم و دل اوست نه گردوغبار فضا و لذا تکلیف او هم روشن است. ضمن اینکه در اینجا دیگر اساساً کسی نمی تواند بهانه بیاورد که نفهمیده و اشتباه کرده است.
اینجا تنها جمله ای که واقعا معنادار است این است که گفته شود فلانی و بهمانی «تصمیم گرفتند» این سو یا آن سوی جبهه بایستند و وقتی تصمیم می گرفتند می دانستند چه می کنند پس تبعات آن را هم بی کم وکاست باید بپذیرند.
و ثالثاً، در اثر این دو عامل، نظام پس از 25 بهمن به سادگی و با هزینه اجتماعی صفر گام اول برخورد با موسوی و کروبی را برداشت و آنها را در خانه شان محدود کرد.
تعبیر درست تر البته این است که بگوییم آنچه رخ داده قطع دسترسی های سرویس های اطلاعاتی و عوامل آنها به موسوی و کروبی است که هر روز با استفاده از آنها توطئه ای جدید طراحی می کردند و اکنون مجال این کار به طور کامل از آنها سلب شده است.
دقیقا در اینجا بود که تغییر فاز اساسی که روشن کردن ماهیت آن هدف این یادداشت است رخ داد. آمریکایی ها یکی دو روز بعد از 25 بهمن کاملا متوجه شدند که کار موسوی و کروبی تمام است: مهر اسراییل بر پیشانی آنها خورده، خواص علیه آنها بسیج شده اند، تنفر مردم و مطالبه مجازات هر لحظه شدت بیشتری می گیرد و حصر خانگی هم هیچ واکنش منفی از جانب مردم در پی نداشته سهل است از آن به عنوان قدم اول در مجازات این دو استقبال کرده اند و خواستار برداشته شدن هر چه زودتر قدم های بعدی هستند.
نتیجه این بود که تغییر فاز بنیادین رخ داد و سناریویی که برخی شواهد می گوید از مدت ها پیش طراحی شده بود کلید خورد و آن سناریو هم این بود که موسوی و کروبی را کاملا به حال خود رها کنند و «هسته تولید بحران» را تا هر میزان که می توانند به خارج از ایران منتقل نمایند.
اینجا بود که به سرعت چند اتفاق رخ داد:
1- تشکلی موسوم به شورای هماهنگی راه سبز امید با محوریت سازمان منافقین در اروپا اعلام موجودیت کرد
2- مانیفست جدید فتنه به امضای این به اصطلاح شورا نوشته و منتشر شد
3 - آمریکایی ها و اسراییلی ها همه ملاحظه های خود را کنار گذاشتند و به بی سابقه ترین شکل ممکن به حمایت از این سازوکار جدید پرداختند
4- با امضای این شورای کذایی بیانیه هایی منتشر شد که مردم را به مزمن کردن تجمعات در ایران فرا می خواند؛ و این یعنی پایان کار سران فتنه در داخل مرزهای ایران و منتقل شدن کل پروژه به بیرون مرزها.
برای اینکه مسئله بی جهت پیچیده نشود اجازه بدهید اینطور جمع بندی کنیم. سرویس های غربی دریافته اند که تمام ظرفیت های فتنه گری در داخل مرزهای ایران در اثر تدبیر حقیقتا هوشمندانه رهبری سوخته و هیچ ظرفیت قابل احیا یا سرمایه گذاری وجود ندارد.
آخرین تیر در ترکش این است که تلاش کنند کارکردهای موسوی و کروبی را به یک هسته جدید در بیرون از ایران منتقل کنند تا از این به بعد آن هسته به جای این دو موضع بگیرد، بیانیه بدهد و... مثل همیشه منافقین جلو افتاده و عهده دار حمالی پروژه شده اند. انتقال به بیرون یعنی ناامیدی کامل از داخل و این یعنی آخر کار.
تجربه 32 سال گذشته نشان می دهد اتکا به گروهک های بیرون مرزها برای ایجاد ناآرامی در ایران ایده ای است که فقط به درد تفریح می خورد.
منافقین اگر می توانستند آب دماغشان را بالا بکشند در همان دهه 60 کاری از پیش می بردند و به دریوزگی در این مجلس و آن دربار، و آوارگی در این بیابان و آن بیغوله نمی افتادند. آمریکا به جایی بازگشته که در سراسر 32 سال گذشته قرار داشته است یعنی امید به براندازی از جانب موجوداتی بی مصرف در کشورهای غربی که فقط پشت میکروفون یا هنگام گدایی مبارزند!
رسالت: «نقش ایران در نبرد نرم امت اسلامی»
«نقش ایران در نبرد نرم امت اسلامی»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم دکتر امیر محبیان است که در آن میخوانید:
فرآیند موسوم به جنگ نرم از پیچیدگی های خاص خود برخوردار است زیرا در مورد ذهن انسان که موضوع و هدف عملیات جنگ نرم است ؛ شناخت ما چندان زیاد نیست و پیش بینی پذیری رفتارها همواره درصدی از نسبیت را با خود دارد و هیچ ادعای قطعیت در مورد پیش بینی پذیری رفتارها از لحاظ علمی پذیرفتنی نیست.به عبارتی عملیات روانی در محیط پیش بینی پذیر کارآمدی داشته و در محیط هایی که پیش بینی دشوار است؛ از کارآمدی آن کاسته می شود.
یکی از پژوهشگران نبرد ادراکی بنام هنریک فریمن[1] در مقاله ای تحت عنوان جنگ ادراکی (روانی - ادراکی): چشم اندازی برای آینده[2] نوشته است:آنچه سبب متمایز شدن یک بازیکن حرفه ای شطرنج از بازیکنی ناشی می شود،توانایی مشاهده الگوها در موقعیت هایی است که ساختارهای شناخته شده را دنبال می کند اما اگر ساختاری وجود نداشته باشد بازیکن حرفه ای هیچ مزیتی نسبت به بازیکن ناشی ندارد.مشابه این وضعیت در مورد نبردهای روانی صدق می کند؛حمله به درک و ادراک در واقع حمله به قابلیت فرمانده در یافتن ساختارهایی به تناسب نگرش خود به موقعیت است.با از دست دادن ساختار ؛فرمانده توانایی مشاهده الگوهای منطقی را ندارد.
وقایعی که اخیرا در شمال آفریقا و در میان کشورهای عرب رخ می دهد مصداق وضعیتی است که طراحان نبرد نرم غرب در آن گرفتار شده اند.بروز دومینوی سقوط و بحران در کشورهایی که مدعی ثبات کامل سیاسی بودند از الگوهای شناخته شده در غرب تبعیت نمی کنند.شوک وارده به تحلیلگران و تصمیم گیران غرب و بویژه آمریکا آنها را به سیاست صبر و انتظار که ذاتا سیاستی انفعالی است کشانده است.اما آیا سیاست خارجی ما نیز باید سیاست صبر و انتظار را پیش گیرد؟
مسلما خیر؛ آنچه که در حال رخ دادن است برای طراحان استراتژیک سیاست ایران نباید امری غیر قابل پیش بینی بشمار رود.
بیش از سی سال پیش بذرهای اندیشه هایی در مورد استبداد ستیزی و نبرد برای کسب استقلال در چارچوب باورهای دینی با پیروزی انقلاب اسلامی در اذهان امت اسلامی کاشته شد که امروزه در حال ثمر دادن است.
تا چندی پیش تصور می شد که غرب در موضعی بالاتر در پی بهره گیری از آموزه های جنگ نرم علیه ایران است؛ این تصور غلط نبود در همان زمان هم صاحب این قلم تاکید کرد که ظرفیت های نظام اسلامی برای ورود به نبردی نرم با دشمنان امت اسلامی آنچنان بالاست که می تواند ما را در موضع برتر قرار دهد.
اکنون شرایط کاملا نشان دهنده آن است که غرب در برابر الگوهای ناشناخته برای خود در موقعیتی کاملا نامطمئن قرار گرفته است کنترل موقعیت حداقل تا کنون از دست آنان خارج شده است.بر اساس آموزه های نبرد نرم معنای این وضعیت غرب، پیدایش ظرفیت ها و فرصت های طلایی برای پیروزی طرف مقابل است.
این فرصت های طلایی همیشگی نیست و تا زمانی که غرب در این موقعیت متزلزل در تحلیل شرایط قرار گرفته است باید مهره ها را به گونه ای حرکت داد که در ثبات پس از تحرکات فعلی، صحنه بازی پیروزی مطمئنی را برای جریان اسلامخواه رقم زند.
اما آنچه وزارت خارجه و دستگاه تصمیم ساز جمهوری اسلامی در حوزه سیاست خارجی شایسته است در نظر گیرد:
1. مدل های مرسوم و عادی دیپلماتیک در شرایط فعلی پاسخگو نیست؛ الگوهای سریع العمل و پیچیده که بتواند بر اساس مدل ادراکی مردم کشورهای اسلامی عمل نماید باید به کار گرفته شود تا در نقاط عطف به این جریانات که گاه بدون برنامه قبلی جاری است مسیر های درست را اعلام نماید.
2.هر حرکتی که فعلا به اعلام موضع برتر و خط دهی سیاسی جمهوری اسلامی منجرشود و شائبه دخالت خارجی رادر اذهان توده های آن کشورها القاء کند؛نادرست بوده و ممکن است به واکنش ناخواسته آنها و بسته شدن باب تاثیر گذاری بینجامد.
3.حرکت طبیعی این جریانات، ماهیت ضد صهیونیستی و استقلال خواهانه دارد که موقعیت غربی ها را سست می کند.همین وضعیت تا کنون برای سیاست خارجی نظام اسلامی ایران فرصتی طلایی است.اما اداره ظریف ادراک ملل منطقه در چارچوب تمایلات و علایقشان با ظرافت لازم، هنری است که در کنار
آموزه های علمی آینده ساز خواهد بود.
4.طراحی ادبیات مقبول بر حسب باورها و ارزشهای مشترک با ملل قیام کرده که در عین حال شائبه خروج از مرزهای دیپلماتیک را القاء نکرده و در همین حال الهام بخش باشد؛ ضرورتی انکار ناپذیر دارد که با توجه به سرعت تحولات سریعا باید انجام پذیرد.
در پایان ذکر این نکته ضروری است که فرصت های طلایی از این دست برای شکل دهی ذهنیت مشترک در میان اجزای توده های کشورهای اسلامی که لازمه شکل گیری هویت امت اسلامی است، شاید تکرار ناشدنی باشد به همین دلیل باید منتظر سرعت عمل و عملکرد تاریخی وزارت خارجه در بهره گیری از این فرصت باشیم ، عملکردی که آیندگان حتی با آن نقش ایران در آینده امت اسلامی را خواهند سنجید.
پی نوشتها:
[1] Henrik Friman
[2] Perception Warfare: a perspective for the future
مردم سالاری: «گلچین آیات الظالمین»
«گلچین آیات الظالمین»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم سیدرضا اکرمی است که در آن میخوانید:
1- صبح روز پنجشنبه 12 اسفند 1389 مشغول مطالعه کتاب ارزشمند «نقش علما در سیاست از مشروطیت تا قاجار» بودم، رسیدم به مرحوم آیت الله «سیدعبدالحسین لا ری» که از طرف مرحوم آیت الله شیرازی مرجع بزرگ سامرا به لا ر آمد و کار خود را شروع کرد. وی پس از ورود به لا ر نخست به ایجاد مدرسه علوم دینی -حوزه علمیه- همت گماشت و در مرحله بعد به اقامه نماز جمعه پرداخت و آن را واجب تعیینی اعلا م کرد و خود اقامه کرد و سپس به تالیف رسانه ای تحت عنوان «آیات الظالمین» پرداخت.
این عنوان برای حقیر، جرقه ای شد تادر اوضاع و احوال جاری که خیزش اسلا می و مردمی در بیش از ده کشور اسلا می و عربی به وجود آمده، به معرفی ظالمین براساس قرآن کریم و روایات اهل بیت، این دو گنجینه ارزشمند و وصیت پیامبر اعظم بپردازم.
2- به معجم قرآن «معجم المفهرس» مراجعه کردم و یافتم که 297 بار از ماده «ظلم» در قرآن سخن به میان آمده و واژه «ظالمون» 33 بار و کلمه «ظالمین» 91 بار مطرح شده که خود کتاب مستقلی می طلبد.فراوانی آیات مربوط به «ظالمین» گواه وسیع بودن میدان ظلم و ستم از جهت عقیدتی، فکری،علمی، سیاسی، فردی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی، حکومتی، حاکمیتی و قانون گذاری است و باید رهنمودهای قرآن در شناخت «ظالمین» را دریافت کرد و با چراغ روشن «قدجائکم من الله نور و کتاب مبین» بر حکومتها و حاکمان و حامیان و مبلغان و ظلم پذیران تطبیق نمود.
3- بی شک در همه تاریخ حیات بشری، شاهد ظلم و ستم بوده ایم و کارنامه بشریت پر است از این مقوله جانکاه و دل خراش و روسیاهی ساز «وکان الا نسان ظلوما جهولا » که در هیچ مخلوقی این کارنامه قطور را نداریم و در دنیای امروز که قدرت و زور، ثروت وزر، تزویر و استثمار، صنعت و رسانه در حال افزایش و توسعه است، ستمگریها گسترش یافته و باید چاره کارسازی برای برخورد با ستم و ستمگری و حمایت از ستمگران و تبلیغ آن، اندیشید که در این «وجیزه» به آن می پردازم.
4- از موارد واژه «ظالمون» گوساله پرستی قوم موسی و به تعبیر دیگر «بت پرستی» است که روزی فرعون ادعای معبود بودن «ما علمت لکن من اله غیری» می کند و خود را برترین خدا «اناربکم الا علی» معرفی می نماید و خدا پرستان را تهدید می کند و حتی ساحران که به خدا ایمان آوردند، آنان را از پای در میآورد و همسر مومنه خود را چهارمیخه از بین «وفرعون ذی الا وتاد» می برد و روزگاری قوم موسی گوساله را معبود خود «ثم اتخذتم العجل من بعده و انتم ظالمون، بقره 51» قرار دادند و اکنون غرب زدگان، آمریکا و اروپا را معبود خودساخته و هرآنچه آنان بگویند و بخواهند به کارمی بندند.
مورد دیگر رعایت نکردن حدود و مقررات الهی «ومن یتعد حدود الله فاولئک هم الظالمون، آل عمران 94» است که برخی از روی علم و یقین «وجحدوابها و استیقتها انفسهم ظلما و علوا، نحل 14» ستم می کنند و برخی از روی جهل و تقلید کورکورانه حرص و طمع و حسد و خود برتر بینی وارد زمین ستم و ستمگری می شوند.
مورد دیگر تولی و ولا یت پدران و برادران غیرمومن و غیرموحد «و من یتولهم منکم فاولئک هم الظالمون، توبه 23» است، پدری و برادری یک مطلب است و عقیده و ایمان و ولا یت پذیری مطلب دیگر است که مومن و موحد نمی تواند ولا یت پدران و برادران کافر را «لا تتخذوا آبائکم و اخوانکم اولیا» آن ستحبوا الکفر علی الا یمان، توبه 23» پذیرا گردد، پذیرش کفر ستم است و پذیرش ولا یت کافر ستم دیگری می باشد.
داوری و قضاوت خداوند و رسول وی در رفع اختلا فات را نپذیرفتن مورد دیگری از ستم است، گویا دل های آنان بیمار است، یا شک و شبهه در داوری آنان دارند و یا نگران ضایع شدن حقوق خود از جانب خدا و پیامبر وی است که با صراحت اعلا م می گردد «بل اولئک هم الظالمون، نور، 50 و 49» اینان ستمگران اند.
5- از جمله موارد مهم و سنگین «ظلم و ظالمین» نپذیرفتن قوانین الهی و «آیات الله» به ویژه در زمینه صاحبان مقام و سلا ح وشهرت و شراب و ثروت، است حال آیات تکوینی خداوند باشد یا آیات تشریعی «فانهم لا یکذبونک و لکن الظالمین بایات الله یجحدون، انعام 33» که با این نگاه خود را بیازمائیم و وروح و جان خود را در محک قرار دهیم.
6- اکنون در جهان شاهد قوانین ظالمانه و حاکمان ظالم و حاکمیت ظالمانه می باشیم، آمریکا به جهانیان و حتی مردم خود، ظلم می کند ومتولیان ظالم را بر مردم «مصر و یمن و تونس و بحرین و لیبی» تحمیل می کند و آنان «استبداد و خودکامگی» می کنند و حریت و عزت و شهامت را از مردم می گیرند و بردگی را برای آنان می خواهند.
آمریکا در اوج خیزش جهان عرب، ممنوعیت شهرک سازی در فلسطین اشغالی را وتو می کند، سخن از دموکراسی می گوید، ولی از حاکمان دیکتاتور «مبارک و بن علی و قذافی و علی عبدالله صالح و آل خلیفه» تا آخرین لحظه برقراری منافع خود حمایت می کند.
خواسته های به حق و عدل و منصفانه مردم مصر «که 365 شهید دادند و 5 هزار مجروح» و مردم لیبی «که تا حال چند هزار شهید دادند و چند هزار مجروح» و مردم یمن را پذیرا نمی باشد. آمریکا ابر نمونه ظلم و ستم، جور و جفا، جنایت و جرم می باشد.
7- النهایه «آیات الظالمین» به وضوح اعلا م می دارند که «ظالمین» نتیجه ظلم خود را در روزی «تری الظالمین مشفقین مما کسبوا و هو واقع بهم، شوری 22» که بن علی فرار کرد و مبارک گریخت و «علی عبدالله صالح، قذافی و آل حمد و آل سعود» در آستانه سوار شدن بر قطار فرار هستند; می بینند بیچاره «بن علی» سوار بر هواپیمای در حال فرار، سارکوزی فرانسه وی را نمی پذیرد و ناگزیر به سعودی می رود، آن هم به عنوان «مهمان» نه رئیس جمهور و به وضوح می بینیم که ظالمان، انصاری «و ماللظالمین من انصار، بقره 27» ندارند و مطرود استکبار و مردم و دوستان خود می شوند. خداوند نیز، ظالمین رادوست نمی دارد «والله لا یحب الظالمین» و مشمول هدایت خداوندی «والله لا یهدی القوم الظالمین» نمی گردند و صد البته دوزخ گرم الهی در انتظار آنان است.
تهران امروز: «باید امید داشت؟»
«باید امید داشت؟»عنوان سرمقالهِ روزنامه تهران امروز به قلم سیدجواد سیدپور است که در آن میخوانید:
اکثر کارشناسان بر این نکته اتفاقنظر دارند که کلانشهر تهران با چالشها و مشکلات کلانی نیز دست و پنجه نرم میکند. از اینرو برطرف کردن این مشکلات و تبدیل آنها به فرصتهای بهینه برای ارتقای زندگی شهروندان نیازمند اراده، نظم و انضباط ملی در پیشبرد اهداف مدیران پایتخت است.
همچنانکه تهران شهری مثل سایر شهرها نیست، چالشهایش نیز از سایر شهرها بیشتر است لذا ضرورت دارد که همواره با نگاه و نظر ویژهای از سوی دستگاههای تصمیمگیر و نهادهای تصمیمساز به آن نگریسته شود.
درست یا نادرست، حداقل زندگی 8 میلیون نفر از شهروندان در این کلانشهر سپری میشود و بهطور روزانه با مصائب آن مواجه میشوند. این شهر برای اینکه بتواند فضای مناسبتری برای شهروندان مهیا سازد نیازمند آن است که همه دستگاهها وظایف قانونی خود را نسبت به آن انجام دهند. بزرگترین وظیفه بر زمین مانده در طول چند سال گذشته مربوط به تکالیف دولت و دولتمردان است.
تکالیفی که انجام آن برای تمامی آحاد جامعه مفید و نتایج آن برای نظام اسلامی باعث افتخار خواهد بود چرا که به رونق پایتخت و افزایش سطح زندگی شهروندان خواهد انجامید. اکنون و متعاقب دیدار روز گذشته رئیسجمهور با شهردار تهران بسیاری از کارشناسان با این پرسش مواجه هستند که آیا میتوان امید داشت نتیجه ملاقاتهای اینچنینی به کام شهروندان شیرین شود و مطالبات قانونی شهر تهران از سوی دولتمردان پرداخت شود؟
شکی نیست که بهترین کمک به مردمی که روزانه در مترو، اتوبوس و ترافیکهای سنگین پایتخت با مشکل مواجه میشوند همانا گشودن گرههای اعتباری برای مدیرانی است که خدمترسانی و تلاش خستگیناپذیرشان برای رفع مشکلات پایتخت برای همه مردم و مسئولان مشخص شده است. تهران نیازمند هماهنگی و همکاری همه دستگاههاست تا بتواند محیطی متعالی،با نشاط، پویا، سرزنده، سازنده، پیشرو و امیدبخش باشد.
از یاد نبریم که به فرموده مقام معظم رهبری دهه چهارم انقلاب باید دهه پیشرفت و عدالت باشد، پیشرفت و عدالتی که لازم و ملزوم یکدیگرند و هر یک بدون دیگری از اعتبار چندانی برخوردار نیست. پس ضروری است برای آنکه بتوانیم به این هدف بلند نایل آییم ارادهها را معطوف به پیشرفت و عدالت کنیم و هر آن چیزی را که سببساز تاخیر یا تخریب چنین آرمانهایی است به دور اندازیم.
شهر تهران نیز نیازمند پیشرفت بیشتر و عدالت گستردهتر است، مقولهای که همه در آن سهیم و همه نسبت به آن مکلفاند ولی آیا هر کس به قدر سهم خود به این تکلیف عمل خواهد کرد؟ باید منتظر و امیدوار بود چرا که به قول «تاگور» شاعر هندی «امید نان روزانه آدمی است.»
آرمان: «استعفای محسن هاشمی و درختدوستی»
«استعفای محسن هاشمی و درختدوستی» عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم نعمتاحمدی است که در آن می خوانید:
هنوز 2روز از استعفای محسن هاشمی، مدیرعامل مترو نگذشته است که دو خبر روی خروجی خبرگزاریها در رابطه با مترو جلب توجه میکند؛ نخست انتخاب «وهاب درویش» به عنوان مدیرعامل جدید مترو، فردی که تاکنون مسئولیتی درشرکت راه آهن شهری یا همان مترو نداشته است.
دومین خبرمرتبط با مترو، حضور رئیسجمهور در کنارشهردارتهران درنخستین روزازهفته منابع طبیعی به عنوان روزدرختکاری است، شهردار تهران که بعد از پنجمین استعفای محسن هاشمی، استعفای او را پذیرفت، به همراه محموداحمدینژاد درختی نشاندند که اصولاً درختکاری نشانه دوستی است.
سرعت درانتخاب مدیرعامل جدید و تشکیل جلسه معارفه در روز 15 اسفند 1389 و تودیع مدیرعاملی که 17 سال سکان یکی از شرکتهای پرمسئولیت را برعهده داشت ،گمانه زنیها درخصوص مخالفت پیدا و پنهان مربوط به مترو با تکیه بر حضور محسن هاشمی دراین پست را پررنگ تر کرد؛ حال پرسش این است آیا مدیریت افراد باید تحت الشعاع مسائل جانبی قرارگیرد؟ محسن هاشمی که متولد 1340 است یکی ازجوانترین مدیرانی است که میباید به هرطریق شده او را حفظ کرد، فردی که توانست در زمان 3 رئیسجمهور، اکبرهاشمی رفسنجانی ، سید محمد خاتمی و محمود احمدینژاد، گمنام ترین شرکت را به مطرحترین شرکت تبدیل و به دورازجنجالهای که دراین نوع خدمات و عملکردها ازناحیه دست اندرکاران آن بیان میشود، اولین پایتخت خاورمیانه را صاحب مترو نماید.
قصد آن ندارم به تاریخچه مترو بپردازم و اینکه چگونه با مدیریت محسن هاشمی، تهران صاحب 125 کیلومتر مترو در5 خط گردید تا جایی که شهرتهران و شهردارآن به عنوان یکی از 5 شهردارموفق درتوسعه حملونقل عمومی انتخاب شود ، انتخابی که حضور
شهردار تهران را در واشنگتن و اعطای جایزه لازم میدانست اما به شهردار اجازه مسافرت به آمریکا داده نشد. حضوری که میتوانست کارنامه توفیقات جمهوری اسلامی درساخت و سازو ارائه خدمات عمومی به مردم را موفق نشان دهد.
دو حادثه ای که پس از استعفای محسن هاشمی درشهرداری تهران و دولت اتفاق افتاد را باید با دید دیگری مورد واکاوی قرارداد. نگاهی به عکسهای روز درختکاری و خوش و بشی که بین شهردار و رئیسجمهور در این عکسها دیده میشود نشان ازدور جدیدی از تعامل شهرداری و ریاست جمهوری را میرساند؛ تعاملی که دیگرکسی شک ندارد که حضورمحسن هاشمی مانع عمده ای دربه وجود آمدن آن بود.
کم حاشیه ترین فرزند هاشمی رفسنجانی که اتفاقاً پرکارترین آنان بود، درحالی ازمدیریت مترو کناررفت که دراولین استعفای خود هم با قاطعیت اعلام کرده بود که اگررفتن وی ازمترو باعث میشود رونق بیشتری به کارمتروداده شود، ترجیح میدهد که ازاین مدیریت کناره گیری کند.
محسن هاشمی دراستعفانامه خود بهدرستی تشخیص داده بود که؛ «... اکثرمشکلات پیش آمده به دلیل تغییرات درعوامل سیاسی مدیریتی کشورایجاد شد، دولت شاید به دلیل حضور اینجانب درمدیریت شرکت ازکمک خود به این پدیده مهم با مزایای اقتصادی و اجتماعی قابل ملاحظه خودداری میکند» (رسانهها) چه عواملی باعث شد تا این بار شهردار تهران نه اینکه به سرعت استعفای محسن هاشمی را بپذیرد بلکه جانشین اورا هم ظرف 2 روز تعیین کند و مهمتراینکه حدفاصل استعفا و انتخاب مدیرعامل جدید فرصت را غنیمت شمرده و دراولین روزهفته منابع طبیعی با رئیسجمهورهمراه شود.
نگارنده براین باوراست که رفتن هاشمی ازمترو هرچندکه شهرداری و ریاست جمهوری را به تعامل نزدیک کرد و شاید مطالب گفته شده دراستعفای محسن هاشمی؛«... متأسفانه با وجود حمایت مجلس شورای اسلامی، شورای اسلامی شهر و شهرداری تهران برای تأمین نقدینگی ازطرق مختلف ازجمله بودجه سالیانه فاینانس بین المللی، حساب ذخیره ارزی و اوراق مشارکت به دلایل مختلف ازجمله تحریم خارجی و مشکلات داخلی امکان استفاده از اعتبارات قانونی فراهم نمیشود و با وجود درآمد ارزی درسالهای اخیر، برنامههای مختلف مترو درامرتوسعه خطوط با عدم همکاری دولت دچارتأخیردرتجهیزمی شود ...» ( ازمتن استعفای محسن هاشمی ) لبخند شهردارتهران و سخن رئیسجمهورکه مترو انصافاً پیشرفت کرده است، نوید حمایت دولت از مترو را میدهد.
اما پرسش دیگری باقی میگذارد و آن، این است؛ آیا با مدیری که ظرف 17 سال توانست کاری کند که روزانه نزدیک به 1.5 میلیون سفرشهری با هزینه کم درشهری همانند تهران که ضابطه خاصی در ساخت و ساز این شهر از بدو تأسیس تا امروز نداشته است را میسرگرداند، آنگونه که شایسته زحمات او بود، برخورد کردیم. باشد درخت کاشته شده بوسیله شهردار و رئیسجمهور به درخت دوستی تبدیل و با رفتن یکی ازموفقترین مدیران کشور سرنوشت متروی تهران روشنتر گردد.
مردمسالاری: «گلچین آیات الظالمین»
«گلچین آیات الظالمین» سرمقاله روزنامه مردمسالاری به قلم سید رضا اکرمی است که در آن می خوانید:
1- صبح روز پنجشنبه 12 اسفند 1389 مشغول مطالعه کتاب ارزشمند «نقش علما در سیاست از مشروطیت تا قاجار» بودم، رسیدم به مرحوم آیت الله «سید عبدالحسین لا ری» که از طرف مرحوم آیت الله شیرازی مرجع بزرگ سامرا به لا ر آمد و کار خود را شروع کرد. وی پس از ورود به لا ر نخست به ایجاد مدرسه علوم دینی -حوزه علمیه- همت گماشت و در مرحله بعد به اقامه نماز جمعه پرداخت و آن را واجب تعیینی اعلا م کرد و خود اقامه کرد و سپس به تالیف رسانه ای تحت عنوان «آیات الظالمین» پرداخت. این عنوان برای حقیر، جرقه ای شد تادر اوضاع و احوال جاری که خیزش اسلا می و مردمی در بیش از ده کشور اسلا می و عربی به وجود آمده، به معرفی ظالمین براساس قرآن کریم و روایات اهل بیت، این دو گنجینه ارزشمند و وصیت پیامبر اعظم بپردازم.
2- به معجم قرآن «معجم المفهرس» مراجعه کردم و یافتم که 297 بار از ماده «ظلم» در قرآن سخن به میان آمده و واژه «ظالمون» 33 بار و کلمه «ظالمین» 91 بار مطرح شده که خود کتاب مستقلی می طلبد.فراوانی آیات مربوط به «ظالمین» گواه وسیع بودن میدان ظلم و ستم از جهت عقیدتی، فکری،علمی، سیاسی، فردی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی، حکومتی، حاکمیتی و قانون گذاری است و باید رهنمودهای قرآن در شناخت «ظالمین» را دریافت کرد و با چراغ روشن «قدجائکم من الله نور و کتاب مبین» بر حکومتها و حاکمان و حامیان و مبلغان و ظلم پذیران تطبیق نمود.
3- بی شک در همه تاریخ حیات بشری، شاهد ظلم و ستم بوده ایم و کارنامه بشریت پر است از این مقوله جانکاه و دل خراش و روسیاهی ساز «وکان الا نسان ظلوما جهولا » که در هیچ مخلوقی این کارنامه قطور را نداریم و در دنیای امروز که قدرت و زور، ثروت وزر، تزویر و استثمار، صنعت و رسانه در حال افزایش و توسعه است، ستمگریها گسترش یافته و باید چاره کارسازی برای برخورد با ستم و ستمگری و حمایت از ستمگران و تبلیغ آن، اندیشید که در این «وجیزه» به آن می پردازم.
4- از موارد واژه «ظالمون» گوساله پرستی قوم موسی و به تعبیر دیگر «بت پرستی» است که روزی فرعون ادعای معبود بودن «ما علمت لکن من اله غیری» می کند و خود را برترین خدا «اناربکم الا علی» معرفی می نماید و خدا پرستان را تهدید می کند و حتی ساحران که به خدا ایمان آوردند، آنان را از پای در میآورد و همسر مومنه خود را چهارمیخه از بین «وفرعون ذی الا وتاد» می برد و روزگاری قوم موسی گوساله را معبود خود «ثم اتخذتم العجل من بعده و انتم ظالمون، بقره 51» قرار دادند و اکنون غرب زدگان، آمریکا و اروپا را معبود خودساخته و هرآنچه آنان بگویند و بخواهند به کارمی بندند.
مورد دیگر رعایت نکردن حدود و مقررات الهی «ومن یتعد حدود الله فاولئک هم الظالمون، آل عمران 94» است که برخی از روی علم و یقین «وجحدوابها و استیقتها انفسهم ظلما و علوا، نحل 14» ستم می کنند و برخی از روی جهل و تقلید کورکورانه حرص و طمع و حسد و خود برتر بینی وارد زمین ستم و ستمگری می شوند. مورد دیگر تولی و ولا یت پدران و برادران غیرمومن و غیرموحد «و من یتولهم منکم فاولئک هم الظالمون، توبه 23» است، پدری و برادری یک مطلب است و عقیده و ایمان و ولا یت پذیری مطلب دیگر است که مومن و موحد نمی تواند ولا یت پدران و برادران کافر را «لا تتخذوا آبائکم و اخوانکم اولیا» آن ستحبوا الکفر علی الا یمان، توبه 23» پذیرا گردد، پذیرش کفر ستم است و پذیرش ولا یت کافر ستم دیگری می باشد.
داوری و قضاوت خداوند و رسول وی در رفع اختلا فات را نپذیرفتن مورد دیگری از ستم است، گویا دل های آنان بیمار است، یا شک و شبهه در داوری آنان دارند و یا نگران ضایع شدن حقوق خود از جانب خدا و پیامبر وی است که با صراحت اعلا م می گردد «بل اولئک هم الظالمون، نور، 50 و 49» اینان ستمگران اند.
5- از جمله موارد مهم و سنگین «ظلم و ظالمین» نپذیرفتن قوانین الهی و «آیات الله» به ویژه در زمینه صاحبان مقام و سلا ح وشهرت و شراب و ثروت، است حال آیات تکوینی خداوند باشد یا آیات تشریعی «فانهم لا یکذبونک و لکن الظالمین بایات الله یجحدون، انعام 33» که با این نگاه خود را بیازمائیم و وروح و جان خود را در محک قرار دهیم.
6- اکنون در جهان شاهد قوانین ظالمانه و حاکمان ظالم و حاکمیت ظالمانه می باشیم، آمریکا به جهانیان و حتی مردم خود، ظلم می کند ومتولیان ظالم را بر مردم «مصر و یمن و تونس و بحرین و لیبی» تحمیل می کند و آنان «استبداد و خودکامگی» می کنند و حریت و عزت و شهامت را از مردم می گیرند و بردگی را برای آنان می خواهند. آمریکا در اوج خیزش جهان عرب، ممنوعیت شهرک سازی در فلسطین اشغالی را وتو می کند، سخن از دموکراسی می گوید، ولی از حاکمان دیکتاتور «مبارک و بن علی و قذافی و علی عبدالله صالح و آل خلیفه» تا آخرین لحظه برقراری منافع خود حمایت می کند. خواسته های به حق و عدل و منصفانه مردم مصر «که 365 شهید دادند و 5 هزار مجروح» و مردم لیبی «که تا حال چند هزار شهید دادند و چند هزار مجروح» و مردم یمن را پذیرا نمی باشد. آمریکا ابر نمونه ظلم و ستم، جور و جفا، جنایت و جرم می باشد.
7- النهایه «آیات الظالمین» به وضوح اعلا م می دارند که «ظالمین» نتیجه ظلم خود را در روزی «تری الظالمین مشفقین مما کسبوا و هو واقع بهم، شوری 22» که بن علی فرار کرد و مبارک گریخت و «علی عبدالله صالح، قذافی و آل حمد و آل سعود» در آستانه سوار شدن بر قطار فرار هستند; می بینند بیچاره «بن علی» سوار بر هواپیمای در حال فرار، سارکوزی فرانسه وی را نمی پذیرد و ناگزیر به سعودی می رود، آن هم به عنوان «مهمان» نه رئیس جمهور و به وضوح می بینیم که ظالمان، انصاری «و ماللظالمین من انصار، بقره 27» ندارند و مطرود استکبار و مردم و دوستان خود می شوند. خداوند نیز، ظالمین رادوست نمی دارد «والله لا یحب الظالمین» و مشمول هدایت خداوندی «والله لا یهدی القوم الظالمین» نمی گردند و صد البته دوزخ گرم الهی در انتظار آنان است.
قدس:«اعداد و ارقام بودجه 90 باید منطقی تر باشد»
«اعداد و ارقام بودجه 90 باید منطقی تر باشد» عنوان یادداشت روز روزنامه قدس به قلم دکتر جعفر قادری است که در آن می خوانید:
بودجه کشور در سال 90 معادل 536 هزار میلیارد تومان برآورد شده است؛ رقمی که شامل 362 هزار میلیارد تومان بودجه شرکتهای دولتی و 177 هزار میلیارد تومان بودجه عمومی است.
در سال 1389 بودجه عمرانی کشور 24 هزار میلیارد تومان بود که در لایحه بودجه سال 90 ، این رقم تقریباً به دو برابر افزایش یافته و به 47 هزار و 500 میلیارد تومان رسیده است.مرکز پژوهشها، تخصیص اعتبارات عمرانی طی سال جاری را 19 هزار میلیارد تومان دانسته است، اما دولت این رقم را 22 هزار میلیارد می داند لذا، اگر نظر مرکز پژوهشها را ملاک قرار دهیم، بودجه عمرانی سال آینده بیش از 5.2 برابر شده است و اگر نظر دولت را در نظر بگیریم، این افزایش 102 درصد خواهد بود.
اگر چه افزایش بودجه عمرانی می تواند تأثیر خوبی بر روند عمران کشور داشته باشد، نکته ای که نباید فراموش شود، توان دولت برای تخصیص این بودجه است؛ چنان که در سال 89 هم دولت تنها حدود 70 درصد بودجه را به نهادها اختصاص داده است.
در واقع، بسیار اتفاق می افتد که دولت برای جبران کسری بودجه جاری خود به سراغ بودجه عمرانی رفته و آن را هزینه می کند.
افزایش بودجه عمرانی، در واقع قرار دادن نمایندگان مجلس در شرایط خاص است؛ زیرا از یک سو نمایندگان مایل به سرعت گرفتن پروژه های عمرانی در مناطق مختلف کشور و حوزه انتخابیه خود هستند و از سوی دیگر، با این چالش مواجه می شوند که ممکن است بازهم دولت کسری بودجه جاری خود را از محل کاهش اعتبارات عمرانی در ماه های پایانی سال جبران کند.
بودجه عمرانی در سال جاری، کمتر از 20 هزار میلیارد تومان اختصاص می یابد. لذا این سؤال مطرح است که بر اساس چه معیاری این رقم به 47.5 هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. عملکرد بودجه جاری در 4 سال گذشته نشان می دهد بودجه عمرانی کشور به ترتیب 16 ، 18 ، 20 و 22 هزار میلیارد تومان بوده است.
این عملکرد در چهار سال گذشته نشان می دهد، میانگین رشد بودجه عمرانی 10 درصد بوده، در حالی که به اعتقاد برخی افزایش 50 درصدی بودجه عمرانی در سال آینده ممکن است برای جبران بودجه جاری باشد.
باید توجه داشت، چون حجم پروژه های عمرانی ما بالاست، قابلیت تزریق اعتبارات، به سادگی وجود دارد و می توان به سرعت بخش عمرانی را فعال کرد، اما تخصیص بودجه ذکر شده در لایحه ارائه شده، بعید است.
و متأسفانه به دلیل ایجاد ردیف و بودجه برای دستگاه های مختلف، ممکن است آنها در پایان سال به دلیل عقد قرار داد و تخصیص نیافتن بودجه، با بدهی زیادی به پیمانکاران پروژه ها مواجه شوند.
البته در بودجه سال 90 با یک افزایش کلی مواجهیم که بخشی از آن به بودجه عمرانی مربوط است و در واقع رقم کل بودجه 90 نسبت به بودجه سال گذشته، رشد 49 درصدی داشته است، ضمن اینکه به برداشت از صندوق ذخیره ارزی هم اجازه داده شده است که البته باید دو سوم رأی نمایندگان مجلس را به خود اختصاص دهد.
به دلایل فوق، بسیار محتمل است که نمایندگان ارقام بودجه را واقعی تر کرده در بودجه تغییر ایجاد کنند. در برنامه ریزی و تعیین قیمت نفت برای بودجه کشور، رویکرد منطقی تر این است که به جای انتخاب قیمت 80 دلاری برای نفت در آغاز تدوین بودجه، قیمت پایین تری انتخاب کنیم و چنانچه در طول سال با افزایش قیمت نفت رو به رو بودیم و درآمدهای پیش بینی شده محقق شد، می توان با استفاده از متمم و اصلاحیه، این درآمدها را هزینه کرد، نه این که پیش از کسب درآمد، برای آن برنامه ریزی کنیم.
آفرینش: «حمایت از حقوق مصرفکنندگان»
«حمایت از حقوق مصرفکنندگان» سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن می خوانید:
در واقع مصرف کنندگان در هر اقتصاد جایگاه مهمی داشته و عملا این بخش مهم از اقتصاد همانند بخش تولید کنندگان از اهمیت بالایی برای هر جامعه و کشوری برخوردار بوده است در این بین با توجه به این اهمیت است که کشور های مختلف اعم از توسعه یافته و در حال توسعه می کوشند تا با مشتری مداری و در اولویت قرار دادن جامعه و شهروندان مصرف کننده برنامه های خود را دربخش تولیدی تنظیم نمایند.
در این میان در کشور ما هم با این توجه در اسفند ماه روزی را در تقویم کشور به عنوان روز ملی حمایت از حقوق مصرفکنندگان تعیین شده و کوشیده شده است تا برای حمایت از حقوق مصرفکنندگان تلاش هایی صورت گیرد اما باید گفت تارسیدن به معیارهای واقعی و حمایت از حقوق مصرف کنند گان در کشور فاصله بسیاری وجود دارد.
در این بین هرچند از چند دهه گذشته تاکنون در کشور ما نهاد هایی رسمی برای نظارت بر فرایند و شیوه قیمتهای کالاهای تولید داخل و یا کالاهای وارداتی همانند مرکز بررسی قیمتها، صندوق حمایت از مصرف کنندگان وسازمان حمایت مصرفکنندگان و تولیدکنندگان تشکیل شده که روند هایی همچون بازرسی و رسیدگی به تخلفات، نظارت بر کالای سرمایهای و خدمات زیربنایی، نظارت بر کالای مصرفی و خدمات عمومی مورد توجه قرار گرفته و تلاش کرده اند تا از مصرف کنندگان و شهروندان جامعه حمایت کنند اما شواهد و نشانه ها بیانگر ان است که این سازمان ها و نهادها نتوانسته اند انگونه که باید حقوق مصرف کنندگان را در جامعه همانند کشورهای توسعه یافته مورد نظارت و تضمین حداکثر ی قرار دهند و در مقابل نیز همواره این مصرف کنند گان و شهروندان جامعه بوده اند که چندان از بخش تولید کننده رضایت نداشته و اصولا ارتباط تنگاتنگی و دوسویه ای بین این دو بخش در کشور ما شکل نگرفته است.
در این میان باید گفت که از انجا که بی شک هر شهروندی در هر جایگاه و شغلی که مصرف کننده نیز محسوب میشود به طور طبیعی و در حقیقت انتظار دارد که حقوق وی رعایت گردد و سلیقه و نگاه وی به کالایی تولیدی و کیفیت و ارزش ان نیز مورد نظر باشد چه اینکه گاه دیده میشود احجاف های بسیاری در حق این بخش از مصرف کنندگان شده و عملا با وجود قوانین خاص در این مورد در کشور همواره مصرف کننده خود را در معرض آسیب دیده است.
در این حال اینک نیز که هدفمندسازی یارانه ها و همسان سازی قیمتهای واقعی در اقتصاد ایران آغاز شده است و عملا بهانه ای برای بخش های تولید کننده اعم از دولتی و غیر دولتی باقی نمانده است در واقع مردم و مصرف کنندگان انتظار بیشتری در مقوله حمایت از حقوق خود و پشتیبانی از این حقوق توسط نهادهای مسول دارند لذا همچنان که در سایر کشورهای توسعه یافته این مهم مورد توجه است در صورت توجه بیشتر به حقوق مصرف کننده در کشور در واقع جدا از اینکه می تواند کمکی به بخش تولیدی در کشور نماید کیفیت تولید و ارزش بخش تولید در کشور را نیز ارتقاء خواهد دادو عملا این مصرف کننده ایرانی خواهد بود که بار دیگر به کالای ایرانی اعتماد لازم را خواهد کرد و کشور نیز بهشت کالاهای خارجی و وارداتی نخواهد شد.
دنیای اقتصاد: «درباره مدل اقتصادی مسکن مهر»
«درباره مدل اقتصادی مسکن مهر» سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد به قلم مهدی نصرتی است که در آن می خوانید:
تلاشهای ارزندهای توسط دولت و مجموعه وزارت مسکن در خصوص معضل مسکن صورت گرفتهاست. تلاشهای وزارت مسکن درخصوص مسکن مهر معطوف به عرضه انبوه با قیمت مناسب و فناوریهای نوین و ایمن است که در جای خود بسیار ارزشمند است؛ به ویژه استفاده از مشارکت سرمایهگذاران خارجی و استفاده از توان فنی، مدیریتی و مالی آنها نکتهای مثبت و امیدبخش است.
در این خصوص طبق اخبار منتشر شده، ساخت مسکن با قیمتهای مناسب به همراه فناوریهای روز دنیا و بعضا همراه با کلیه تجهیزات رفاهی در دستور کار قرار دارد که خبر خوب و مسرت بخشی میتواند باشد.
طبق اصول اولیه اقتصاد، عرضه بیشتر به کاهش قیمت در یک بازار رقابتی منجر خواهد شد و میتوانیم در آینده منتظر گشایش در موضوع مسکن در کل کشور باشیم. اما شواهد نشان میدهد که تاکنون نتایج مورد انتظار سیاستگذاران مسکن مهر به طور کامل تحقق پیدا نکردهاست. یکی از ابهامات جدی این است که شهرکهایی که به این ترتیب ایجاد میشوند آیا قابلیت سکونت را خواهند داشت یا خیر؟ مسکن به معنی صرفا یک چهاردیواری که نقش سرپناه را ایفا کند، نیست.
یوتیلیتیها (شامل آب و برق و گاز)، زیرساختهای اجتماعی(آموزش و بهداشت)، امنیت، حمل و نقل مناسب، امکانات و خدمات تفریحی، فضای سبز، آب و هوای مناسب و... همه جزو عواملی هستند که تعیین میکنند آیا یک شهرک خاص قابل سکونت خواهد بود و آیا در آینده نزدیک موارد ذکر شده قابل دسترسی است یا خیر؟ در مدل کنونی، ساخت واحدهای مسکونی توسط سرمایهگذاران و پیمانکاران خصوصی انجام میشود؛ اما چه تضمینی برای ارائه مناسب خدمات شهری وجود دارد؟
اما این مشکل از کجا ناشی شده است؟ از دیدگاه اقتصادی، مشکل در طراحی مدل اقتصادی و سرمایهگذاری مسکن مهر است؛ زیرا دولت برای جذاب شدن سرمایهگذاری در مسکن مهر، به سرمایهگذاران خصوصی و خارجی تضمین دادهاست که واحدهای احداث شده را خریداری خواهد کرد.
این تضمین دولتی هرچند در این مرحله موجب جذابیت این طرحها میشود، اما خود میتواند نقطه شروع و سنگ بنای نامناسبی برای عدم موفقیت این قبیل طرحها تلقی شود. زیرا وقتی صحبت از سرمایهگذاری خصوصی یا خارجی میشود به این معنی است که بخشی از ریسکهای تجاری توسط سرمایهگذاران تقبل شود و در واقع یکی از مزایای اصلی سرمایهگذاری خارجی و بخش خصوصی همین است.
سرمایهگذار خصوصی اگر احتمال دهد یک پروژه، سرانجام خوبی نخواهد داشت از ابتدا وارد سرمایهگذاری نمیشود. در مقابل بخش دولتی معمولا در همه جای دنیا نگرانی در مورد ریسکهای تجاری ندارد و برای همین است که در هیچ کجای دنیا دولتها تاجران خوبی نیستند.
شاید در نگاه اولیه نگرانی سرمایهگذاران خارجی/خصوصی در مورد فروش رفتن این واحدها، بیمورد به نظر برسد. زیرا قیمت تمام شده و فناوری نوین از یک طرف و جمعیت جوان و نیاز بالای زوجهای جوان به مسکن و ارائه اعتبارات دولتی توسط بانک مسکن از طرف دیگر میتواند خود تضمینی برای بازار فروش باشد. اما وقتی سرمایهگذار خارجی/خصوصی وارد گود میشود بحق میداند که منظور از مسکن تنها یک سرپناه نیست.
اگر بررسیهای علمی و اقتصادی سرمایهگذار وی را به این نتیجه برساند که خدمات شهری نیز ارائه خواهد شد قاعدتا به این نتیجه میرسد که حتما تقاضای خوبی برای این واحدهای مسکونی وجود خواهد داشت و لذا وارد سرمایهگذاری میشود اما وقتی دولت به سرمایهگذاران تضمین میدهد که واحدهای ساخته شده را خریداری خواهد کرد ، ارائه به موقع و باکیفیت خدمات شهری با ابهام و تردید جدی مواجه میشود. هر قدر هم که مجموعه دولت برای این موضوع برنامه و بودجه اختصاص داده باشد میدانیم که نمیتوان کار را به امید دولت رها کرد نه در ایران نه در هیچ جای دیگر.
این وضعیت تردیدهای جدی را در مورد کارآیی و سرانجام مناسب این پروژهها پیشروی قرار میدهد. یک راهحل اقتصادی این موضوع این است که بخشی از ریسکهای تجاری (ریسک فروش واحدها) به بخش خصوصی منتقل شود.
طبیعتا بخش خصوصی در ابتدا زیر بار نمیرود و موضوع را منوط به تضمین ارائه خدمات شهری خواهد کرد که خود به عنوان یک نیروی اجباری میتواند نگرانی در مورد ارائه خدمات شهری را برطرف کند، البته در ارائه این خدمات نیز بخش خصوصی باید مشارکت داده شود.
این موضوع خود ادبیات گستردهای دارد و تحت عنوان مشارکت دولتی-خصوصی (PPP) شناخته میشود که در این مقاله مجال پرداختن به آن نیست. البته یک راهحل ذهنی نیز وجود دارد: این که مسوولان محترم مجبور شوند در این واحدها اقامت کنند و بدین ترتیب در اسرع وقت خدمات لازم را فراهم کنند!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: