در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
توو همسرت سالهای زیادی با هم زندگی کردید. چرا او را کشتی؟
من عصبانی بودم و وقتی عصبانی میشوم دیگر کنترلی بر خودم ندارم. نمیدانم چرا تا این حد عصبی بودم. همه کسانی که من و سارا را میشناختند، میدانستند چقدر عاشق این زن هستم.
مگر عاشق میتواند قاتل هم باشد؟
آن روز دیوانه شده بودم شاید اگر همان روز مرا به پزشکی قانونی میفرستادند حالا از قتل عمد تبرئه میشدم، واقعا حال دیگری داشتم.
اما تو پیش از این هم به همسرت حمله کرده بودی .پس این قتل اتفاقی نبود؟
کاملا اتفاقی بود. من روز قبل از این حادثه به او حمله کرده بودم اما نه به قصد کشتن. همسرم طلاق میخواست ومن برای اینکه بتوانم او را از این کار پشیمان کنم، این کار را کردم.
چرا با هم اختلاف داشتید؟ می توانید در این مورد توضیح دهید.
سالهای زیادی بود ما با هم درگیر بودیم من از او میخواستم باپولی که دارد، زندگیمان را درست کند اما همسرم این کار را نمیکرد، او به من اعتماد نداشت.
با چند سال زندگی مشترک چرا همسرت به تو اعتماد نداشت؟
نمیدانم.
اما تو بهتر از هر کسی میدانی. چون سالها با او زندگی میکردی، بنابراین میدانی چه نقطه ضعفی داری که همسرت به تو اعتماد
نداشت؟
من اعتیاد داشتم و همسرم فکر میکرد اگر داراییاش را به نام من کند همه آن را هزینه مواد میکنم.
چرا خودت کار نمیکردی تا پولی داشته باشی و زندگیات را بسازی همسرت وظیفهای برای این کار نداشت چرا به او اصرار میکردی؟
من کار میکردم اما درآمدم کم بود، همسرم درآمد زیادی داشت و انتظار داشتم بعد این همه سال زندگی به من اعتماد کند
آنطور که در پروندهآمده است تو چندین سابقه کیفری داری در اینباره
توضیح بده؟
بیشتر این سوابق به خاطر مواد است. یک مورد هم چاقو کشی در سال 49 دارم که البته مساله مهمی نیست. من در آن زمان جوان بودم و یک دعوای خیابانی باعث این موضوع شد.
اما قاضی دادگاه گفت تو پرونده رابطه نامشروع هم داری پس چطور مدعی هستی همسرت را دوست داشتی و انتظار داشتی او به تو اعتماد کند؟
من واقعا او را دوست داشتم آن پرونده یک سوءتفاهم بود و بعد هم حل شد من از اتفاقی که افتاده بود بشدت پشیمان شدم و از همسرم هم عذرخواهی کردم.
اینکه گفته میشود همسرت در شمال کشور کار میکرد، درست است؟
او در فصل کشاورزی به شمال میرفت و بیشتر اوقات به پدرش کمک میکرد و پولی که به دست میآورد را خرج خانواده میکرد.
او چه ثروتی داشت که اصرار داشتی به تو بدهد؟
او سه دانگ مغازه و سه دانگ خانه داشت که پدرش به او داده بود و میخواستم آن را به نام من کند تا تصمیم درستی برای زندگیام بگیرم.
همسرت به همین دلیل میخواست از تو جدا شود؟
وقتی اصرارهای مرا دید، عصبانی شد و گفت طلاق میخواهد. من ابتدا فکر میکردم شوخی است اما بعد دیدم او واقعا میخواهد جدا شود. سارا دادخواست طلاق داده بود.
چرا نمیخواستی او را طلاق دهی در حالی که نمی توانستی با او زندگی کنی؟
او همه دارایی من بود. چطور میتوانستم این کار را بکنم، باید او را نگه میداشتم.
اما بدیهایی که به او کردی، باعث شد تا او از تصمیم طلاق منصرف نشود، این حرف درست است؟
بله من واقعا او را اذیت کردم و از این موضوع بشدت پشیمان هستم.
اصرار من فقط به خاطر خودم نبود، از او میخواستم دادخواستش را پس بگیرد، چون یک ماه مانده بود به عروسی پسرم به همین دلیل هم میگفتم اگر ما از هم جدا شویم، زندگی او تحت تاثیر قرار میگیرد.
یک شب قبل از حادثه چرا همسرت را با چاقو زدی؟
من او را نزدم فقط تعقیبش کردم، میخواستم از کاری که کرده بود پشیمان شود.
اما تو قصد زدن او را داشتی، چون فرزندانت دخالت کردند و توانستند او را از دست تو نجات دهند؟
آن شب چون میدانستم بچهها هستند به او حمله کردم میدانستم انها دخالت میکنند. حمله من زیاد جدی نبود اگر میخواستم واقعا او را بکشم، نیمه شب این کار را میکردم. اما من میخواستم با همسرم مدارا کنم.
روز حادثه چرا او را زدی، همسرت 13 ضربه چاقو خورده است؟
درگیریهای ما روز حادثه باز هم شروع شد. من نمیدانستم که باید چه کنم تا او راضی شود.
هرکاری که توانستم کردم اما فایدهای نداشت و در نهایت تصمیم گرفتم هم او را بکشم و هم خودم را. من بدون همسرم نمیتوانستم زندگی کنم و این موضوع را همه میدانستند.
وقتی گفت که دیگر نمیتواند این زندگی را تحمل کند، چاره را در این دیدم که هر دویمان را بکشم.
من زنم را زدم اصلا متوجه نشدم چند ضربه. حالت عادی نداشتم اما به یاد دارم که ضربه آخر باعث شد تا چاقو در سینه او جا بماند و نتوانستم آن را بیرون بکشم و همین هم باعث شد نتوانم خودم را بکشم.
چه کسی پلیس را خبر کرد .دخترت یا همسایه ها؟
دخترم آمده بود تا به مادرش کمک کند. او فریاد میزد وکمک میخواست.
مردم پلیس را خبر کردند و وقتی که پلیس بالای سر همسرم ایستاده بود او خودش گفته بود ضارب من هستم.
چرادر بیمارستان حاضر نشدی شاید میتوانستی کاری بکنی؟
ترسیده بودم. ناراحت بودم و تصمیم گرفتم دوباره خودکشی کنم اما دیگر جرات این کار را نداشتم.
خانواده ات با تو در این مدت چه برخوردی داشتند؟
فرزندانم بشدت ناراحت بودند و البته هستند. آنها حاضر نشدند مرا ببخشند. دخترم که شاهد این ماجرا بود بشدت تحت تاثیر قرار گرفته است.
او که هر بار مرا میبیند فقط گریه میکند، تلفنی هم با من صحبت نمیکند من نه تنها همسرم بلکه خودم و خانوادهام را هم نابود کردم.
برادران همسرت که ولی دم هستند تقاضای قصاص کردند. حرفی با آنها داری؟
از آنها عذرخواهی میکنم. این تنها حرفی است که با آنها دارم. من میدانم که اشتباه کردم، میدانم خودم را بدبخت کردم و از آنها میخواهم کمک کنند تا بتوانم دوباره به زندگی برگردم.
فرزندانم از من بشدت دل چرکین هستند و اگر برای من تقاضای قصاص هم نکنند، میدانم در دل آنها برای همیشه مردهام. آنها با تمام وجودشان با من قهر کردهاند.
حرفی با فرزندانت داری که از این طریق بزنی؟
فقط به آنها میگویم، خیلی پشیمانم. همسر من، مادر آنها بود و همه ما عزادار شدیم.
از آنها میخواهم مرا ببخشند و با من حرف بزنند و کمکم کنند تا از زندان بیرون بیایم. من
58 ساله هستم و بخش عمدهای از زندگیام را گذراندهام. نبود همسرم زندگی را برایم سخت کرده است آنها با بخشش من مرحمی بر دلم بگذارند.
این موضوع که انسان سالهای پایانی عمرش را در زندان بگذراند و درزندان بمیرد، غیرقابل تحمل است. ای کاش فرزندانم آنچه را که میگویم، بفهمند.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: