در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک قدم جلوتر
وقتی سال گذشته چهره او بر پرده نقرهای سینما نقش بست، همه به اتفاق پرسیدند این همان پسرکی نیست که در آژانس شیشهای نقش پسر حاج کاظم را بازی میکرد؟! چقدر بزرگ شده! حدس و گمانها درست بود. بهروز شعیبی آنقدر بزرگ شده بود که حالا نقش طلبه جوانی را در فیلم طلا و مس ایفا کند؛ فیلمی که از نگاه منتقدان و مخاطبان مورد توجه قرار گرفت و الحق که نمیتوان بازی بدون اغراق او را در موفقیت این فیلم نادیده گرفت. شعیبی با سابقهای که در زمینه بازیگری، دستیار کارگردانی، برنامهریزی و منشی صحنه بودن داشت، توانست در سال89 با فیلم طلا و مس چنان بدرخشد که همه نگاهها را متوجه خود کند. خودش در ستایش این موفقیت میگوید: خوشحالم این نقش را زمانی بازی کردم که از هیجانات و احساسات فضای سینما فارغ شده بودم.
خوش اقبالیهای شعیبی در سال89 تا آنجا پیش رفت که نقش دیگری را هم در فیلم گزارش یک جشن به کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا ایفا کرد. البته اگرچه نتوانست انتظارها را چنان که در طلا و مس بود برآورده کند اما در عوض ضعف بازی را در حوزه کارگردانی، با دو فیلم جا مانده و میان رفتن و ماندن که در بخش ویدئوی بیست ونهمین جشنواره فیلم فجر ارائه داد، جبران کرد.
شعیبی با چنان شتاب و انرژی زایدالوصفی به حرفه سینما میپردازد که همیشه یک قدم جلوتر از آنجایی است که باید باشد. خودش میگوید: زندگی من با سینما عجین شده و نمیتوانم مرزی بین این دو قائل شوم. موفقیتهای کاری من موفقیتهای زندگیام محسوب میشوند و بالعکس. هرچند که نمیتوان برای ادعای موفقیت به لحظه قناعت کرد و فقط گذر زمان میتواند من را در رای دادن به این حکم یاری کند. از این نظر من نمیتوانم با اطمینان بگویم سال89 برای من سال همراه با موفقیتی بوده یا نه مگر با گذشت زمان. شعیبی اگرچه روزهای پرکار و موفقی را پشت سر گذاشته اما خودش معتقد است هنوز راه دور و درازی در انتظار اوست و هنوز اتفاقات زیادی را در حوزه سینما پیشرو دارد. این بازیگر– کارگردان جوان کشورمان که این روزها تله فیلم پیش خواهد آمد او مرحله تدوین را میگذراند تا برای پخش از تلویزیون آماده شود، از دغدغههای مهمش در سال90 به کسب مجوز برای ساخت دو طرح سینماییاش اشاره میکند.البته نگاه ویژه و اعتماد مسوولان فارابی به جوانهای مستعد و علاقهمند، در سالهای اخیر این اطمینان را به ما میدهد که سال90 نیز برای این سینماگر جوان و فعال کشورمان همچون سال 89، سالی همراه با موفقیت خواهد بود، منتهی این بار بیشتر در مقام کارگردان.
به دنبال تفاوت...
آناهیتا نعمتی از نقش یک دختر شلوغ، پرهیاهو و سربه هوا در فیلم «هیوا» که اولین تجربه بازیگری او در 18 سالگی بود تا نقش یک دکتر معقول و آرام و منطقی در سریال مسافر که نقطه عطفی در کارنامهاش به حساب میآید، تا همین جشنواره بیست و نهم فیلم فجر که 6 فیلم با نقشهای متفاوت در فضاهای گوناگون داشت، پلههای موفقیت را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته است و همانطور که خودش میگوید، متفاوت بودن در نقش، اصلیترین مسالهای است که برایش اهمیت دارد. او که در سال 89 روزهای پرکاری را گذرانده با اکران فیلم آل نقش بسیار متفاوتی را ایفا کرد، طوری که توانست بار دیگر توجه کارگردانهای زیادی را به توانمندیهای خودش جلب کند. همچنین اکران برخورد خیلی نزدیک در جشنوارههای خارجی از دیگر اتفاقات مهم زندگی او در این سال بوده است، اما اتفاقات خوب سال 89 برای او به همینجا ختم نمیشود. نعمتی میگوید: من در سال89 بهواسطه فیلمهایی که بازی کردم دوستان سینمایی جدیدی پیدا کردم که بسیاری از آنها کارگردانهای جوانی بودند که فیلم اول یا دومشان را میساختند. انرژی، انگیزه و جدیت بیش از حد آنها در کار به من چندین برابر انگیزه میداد تا من نیز تلاش کنم برای انتقال تفاوت در نقشهایم، صرفا به گریم بسنده نکنم بلکه این تفاوت را در فرم بدن، گویش و میمیک چهره نیز نشان بدهم.
پر واضح است که نیم نگاهی به کارنامه کاری آناهیتا نعمتی، او را یکی از چهرههای جوان و موفق سینما در سالی که روزهای زیادی از آن باقی نمانده معرفی میکند، اما خودش معتقد است هنوز راه سختی را پیش رو دارد و ضمن اشاره به فیلم برف روی شیروانی که امسال بهخاطر ایفای نقش در آن نامزد دریافت جایزه در جشنواره بیست ونهم شد، هنوز نقشی را بازی نکرده به خاطر که بتواند توقع شخصی خودش را برآورده کند.
این بازیگر یکی از دلایل موفقیتش را خانواده و دختر کوچکش میداند که به او آرامش میدهند تا بتواند در کارش موفق باشد. او حضور در یک پروژه بینالمللی که قرار است به زودی در فرانسه کلید بخورد را بهترین و مهمترین اتفاق حرفهای سال بعدش پیشبینی میکند و صحبتهایش را این طور به پایان میرساند: حالا که سینمای ما دارد از نظر اقتصادی و حیثیتی خودش را به استانداردهای جهانی نزدیک میکند، دلم میخواهد نگاهمان به سینما جدیتر باشد. همین مساله من را نیز مجاب میکند تا اهداف بالاتری را برای خودم در نظر بگیرم و بنبستی را در انتهای این مسیر نبینم.
نقطهای که آغاز است
از روزهای دانشکده تئاتر تا تشکیل گروههای تئاترهای دانشجویی، زمان زیادی گذشت تا احمد مهرانفر بشود یکی از بازیگران ثابت سالنهای شلوغ تئاتر شهر و افتخار بازی در نمایشهای پر سروصدایی چون فنز و 17 دی کجا بودی؟ را پیدا کند که صفهای طولانیشان پشت گیشه فروش بلیت، از آن اتفاقاتی بود که نصیب هر نمایشی نمیشد. مهرانفر اما راه موفقیت را از دانشکده به سالنهای تئاتر شهر و از آنجا به سالنهای سینما، نه یک شبه بلکه آهسته و پیوسته طی کرد. حالا دیگر کمتر کسی است که نقشهای ساده اما پر از ظرایف او را در هیچ، درباره الی و عصر روز دهم به یاد نیاورد. آنچه موفقیت او را در سال 89 برای ما محرز میکند، کاندیدا شدن او در بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر، بهخاطر ایفای نقش در فیلم عاشقانهای برای سرباز وظیفه، رحمت بود. اگرچه خود مهرانفر سال88 را به لحاظ کیفی موفقتر از سال 89 میداند اما نمیشود از اکران فیلمهای هیچ و عصر روز دهم در سال89 غافل شد، ضمن اینکه خودش نیز از نمایش خارج از کشور تئاتر 17 دی کجا بودی؟ بهعنوان مهمترین اتفاق سال89 در زندگیاش نام میبرد. صحبت ما با احمد مهرانفر در حالی انجام شد که او سر صحنه فیلمبرداری سریال پایتخت به کارگردانی سیروس مقدم بود. مهرانفر در این سریال که برای ایام نوروز آماده میشود، نقش یک راننده کامیون را ایفا میکند که بنا به دلایلی در ایام عید نمیتواند از تهران خارج شود و در پایتخت گرفتار میشود. مهرانفر میگوید: «برای رسیدن به این نقطهای که الان در آن قرار گرفتهام یک مسیر 10 ساله را طی کردهام اما همچنان معتقدم که در بازیگری هنوز به آن نقطهای نرسیدهام که احساس کنم دیگر کافی است و حالا باید فضای دیگری را تجربه کنم.» با وجود موفقیتهای چشمگیری که در 2 سال گذشته کسب کرده، متواضعانه میگوید: «خودم را موفق نمیدانم و هنوز در نقطه آغاز هستم. بهتر است از این زاویه به کارم و به خودم نگاه کنم تا همیشه انگیزه و انرژی همان نقطه آغاز را داشته باشم.»
مرسده بابایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: