با سردار محمدتقی عصار، معاون آموزش نیروی انتظامی

داشتن پلیس ضعیف به نفع هیچ‌کس نیست

پلیس قاطع مهربان چه شکلی است؟ یک اسلحه در دست دارد؟ تیراندازی می‌کند؟ با کسی هم شوخی ندارد؟ متمردان از قانون را هم به هول و هراس می‌اندازد؟ اما لبخند به لب دارد؟ اما خیر و صلاح مردم را می‌خواهد؟
کد خبر: ۳۸۸۰۳۹

پلیس قاطع مهربان ممکن است این شکلی باشد شاید هم شمایلش با آنچه در ذهن ماست فرق داشته باشد چون وقتی سردار عصار از ما می‌خواهد تا چنین پلیسی را نقاشی کنیم باید کلی با ذهنمان کلنجار برویم که یعنی بالاخره پلیس قاطع مهربان چه شکلی است؟ عصار اسمش را قاطع گذاشته اما ما به چنین پلیسی مامور با ابهت و با پرستیژ می‌گوییم همانی که نوع ایستادن و حرف زدنش وقتی با شیوه لباس پوشیدنش در هم می‌آمیزد ترکیبی با ابهت می‌سازد که حتی وجودش مانع ارتکاب جرم می‌شود. عصار البته می‌گوید ما هم مثل همه مردم و همه رهبران کشور افکاری آرمانی داریم اما نمی‌دانیم که رسیدن به چنین مرحله‌ای چه قدر وقت، انرژی و هزینه می‌خواهد.

معاون آموزش ناجا البته این حرف را با همان صراحت لهجه‌اش بر زبان می‌آورد اما قضاوت‌های او درباره عملکرد نیروهای پلیس آنقدر منصفانه است که نمی‌توانیم بنویسیم او از عملکرد همکارانش دفاع بی‌جا می‌کند چون او اگر منصف‌ترین فرمانده ناجا نباشد دست‌کم یکی از منصف‌ترین آنهاست. عصار اما یک دغدغه دارد، یک نوع دلمشغولی که او را به گفتن این جمله ترغیب می‌کند که داشتن پلیس ضعیف نه تنها به نفع هیچ‌کس نیست بلکه ثبات کشور را نیز تهدید می‌کند.

وقتی یک خبرنگار رودرروی سردار عصار می‌نشیند حتما در مورد مهارت‌های مختلف پلیس سوالات زیادی دارد پس اجازه بدهید بحث را با آموزش‌های علمی شروع کنیم. تا آنجا که من می‌دانم در مراکز آموزشی ناجا، بیشتر مباحث تئوری ارائه می‌شود و آموزش‌های عملی به مراتب کمتر از بحث‌های نظری است.

اساسا آموزش‌های ما در نیروی انتظامی، مهارتی و کاملا کاربردی است چون ما معتقدیم آموزش‌ها باید به گونه‌ای باشد که در نهایت دانش‌آموختگان هر دوره بتوانند از پس مشاغلی که به آنها محول می‌شود، برآیند. به طور مثال اگر دانشگاه تهران را با دانشگاه علوم انتظامی مقایسه کنیم آنجا مهندسی صنایع را به صورت عمومی آموزش می‌دهند و مشخص نیست فرد دانش‌آموخته بعد از فارغ‌التحصیلی دقیقا در چه شغلی مشغول به کار می‌شود ولی در نیروی انتظامی ما می‌دانیم کسی که از دانشگاه علوم انتظامی فارغ‌التحصیل می‌شود قرار است افسر پلیس شود برای همین آموزش‌هایی که به او می‌دهیم همان چیزهایی است که پس از به کار گرفته شدن در شغل مورد نظر به کارش می‌آید. یعنی هدف‌گذاری‌ای که ما در دانشگاه پلیس داریم با هدف گذاری‌های سایر دانشگاه‌ها فرق دارد به طوری که ما محصول محور هستیم و محصولی را که تولید می‌کنیم ـ افسران، درجه‌داران، سربازان ـ خودمان از آنها استفاده می‌کنیم. اما ممکن است یک نکته ذهن شما را اذیت کند و آن این‌که چرا بعضی ماموران نمی‌توانند از پس کارهایشان برآیند؟ این البته حرف درستی است به تعبیر دیگر ما میزان کاربردی‌کردن آموزش‌هایمان هنوز متناسب با محصولی که می‌خواهیم نشده است علی‌رغم این‌که آموزش‌ها را بشدت کاربردی کرده‌ایم. برای همین است که ما جهت‌گیری‌هایمان را به سمت کاربردی‌کردن برده‌ایم به طوری که امسال بیشتر از 60 درصد آموزش‌های دانشگاهی ما کاملا کاربردی، عملیاتی و کار در عرصه است. مثلا حتی اگر روان‌شناسی درس می‌دهیم کاملا کاربردی است و مثال‌هایی که در کتاب‌هایمان هست همان چیزهایی است که در آینده مورد نیاز نیروها است. به طور مثال اگر ما دستگیری، بازداشت یا بازجویی را آموزش می‌دهیم همان صحنه‌هایی را که ممکن است برای نیرو پیش بیاید در قالب کتاب، جزوه، عکس، فیلم و انیمیشن در اختیارشان قرار می‌دهیم. در واقع شعار ما دانش، بینش و مهارت است به گونه‌ای که نیروها در نقطه پایان آموزش‌ها به مهارت برسند.

شما در حالی از کاربردی‌بودن آموزش‌هایتان حرف می‌زنید که برخی فارغ‌التحصیلان دانشگاه افسری می‌گویند مثلا در بحث قاچاق کالا یا جاسازی مواد مخدر آموزش‌ها آن گونه نیست که پلیس با تمام فوت و فن‌ها آشنا شود.

البته این موضوع بیشتر در مورد آموزش‌های چند سال پیش ما صدق می‌کند یعنی وقتی ما ضعف‌ها را دیدیم تصمیم به اصلاح و تقویت آموزش‌ها گرفتیم. اگر شما با فارغ‌التحصیلان امروز ما صحبت کنید فکر نمی‌کنم آنها چنین چیزی را تایید کنند، الان وضعیت ما خیلی بهتر از گذشته است ما بتازگی جلسه‌ای داشتیم و تصمیم گرفتیم تا 6 ماه آخر دوره دانشجویی در دانشگاه پلیس را به کار در عرصه اختصاص دهیم و دانشجویانمان را تحویل ادارات آگاهی، پلیس پیشگیری، مرزبانی و... بدهیم و پس از گذراندن این دوره، دانشجویان را فارغ‌التحصیل کنیم. در حال حاضر ما فارغ‌التحصیل سال هشتاد و نهی‌نداریم که انواع مواد مخدر، انواع جاسازی‌ها یا روش‌های مصرف مواد مخدر را از نزدیک ندیده باشد. ما در دانشگاه علوم انتظامی آزمایشگاه‌های بسیار جدی جنایی، راهنمایی و رانندگی و مواد مخدر هم داریم ضمن این‌که در کنار این آزمایشگاه‌ها دوره‌های کارآموزی هم داریم تا کارهای پلیسی را در صحنه عمل به دانشجویان بیاموزیم. برای همین آنها را هفته‌ای یکبار به کلانتری‌ها می‌فرستیم تا در کاری که قبلا به صورت تئوری وارد شده‌اند ورزیده شوند.

وقتی این گام تمام شد افراد را به صورت جدی وارد کار می‌کنیم و به آنها مسوولیت می‌دهیم مثلا کسی که ستوان است و در آستانه فارغ‌التحصیلی است زیر نظر یک سرگرد آگاهی در دایره سرقت یا قتل به مدت 6 ماه آموزش می‌بیند. در دوره‌های درجه داری هم ما این کار را کرده‌ایم. شاید اگر شما 15 سال پیش این موضوع را بررسی می‌کردید می‌دیدید که آموزش‌های درجه‌داری ما خیلی عمومی است ولی امروزه دوره‌های آگاهی، راهنمایی و رانندگی و... را برای درجه‌داران نیز قرار داده‌ایم. البته نکته‌ای که حتما برای شما اهمیت دارد بحث پلیس حرفه‌ای است. این موضوع ذهن همه ما را به خودش مشغول کرده موضوعی که باعث می‌شود نیروهای پلیس به کارشان کاملا مسلط باشند و حرفه‌ای عمل کنند نه این‌که مجبور باشیم بگوییم این گروه فقط پلیس‌اند. بنابراین ما ناچاریم به خاطر این موضوع و ابلاغات مربوط به آن یکبار دیگر به سمت پلیس حرفه‌ای برویم؛ پلیسی که آموزش‌های حرفه‌ای می‌بیند و حرفه‌ای عمل می‌کند.

پس من فکر می‌کنم اگر بخواهیم به بحث آموزش پلیس نگاهی منصفانه داشته باشیم باید دانش‌آموختگان دانشگاهی و افسران و درجه‌داران فراگیر را از هم جدا کنیم. معلوم است که شما برای دانش‌آموختگان دانشگاه برنامه‌های ویژه‌ای دارید اما نیروهای فراگیری که پس از 6 ماه آموزش، جذب کار می‌شوند یک معضل به شمار می‌روند چون آمار تخلف و اخراج آنها خیلی بالاست و بیشتر آنها حتی بر قانون مجازات اسلامی، آیین دادرسی کیفری یا قانون به کارگیری سلاح نیز مسلط نیستند.

کشور ما در حال حرکت به سمت مشخصی است و نه من، نه شما، نه فرمانده نیروی انتظامی و نه هیچ کس دیگر قادر نیست جلوی آن را بگیرد. هنر ما این است که مسیر را بشناسیم و بهترین بهره‌برداری را از آن بکنیم چون در این صورت است که می‌توانیم به پلیس باهوش، به روز و کسی که هنر ادراه امور خودش را دارد تبدیل شویم اما اگر ما جلوی این مسیر بایستیم معلوم نیست که چه به سرمان می‌آید. به عبارت دیگر تعداد زیاد دانش‌آموختگان دانشگاهی واقعیتی است که در کشور ما اتفاق افتاده و همچنان نیز رو به افزایش است. 30 سال قبل تعداد کسانی که لیسانس می‌گرفتند خیلی کمتر از الان بود. برای نمونه بگویم که در بحث اعزام نیروها در 10 یا 15 سال قبل تعداد افراد دیپلمه یا بالاتر بسیار کمتر از افراد زیر دیپلم بود یعنی مثلا ما 70 درصد زیردیپلم داشتیم و 30 درصد دیپلم و بالاتر. اما پس از مدتی تعداد دیپلمه‌ها با زیر دیپلم‌ها برابر شد و امروز تعداد دیپلم و بالاتر از دیپلم از زیر دیپلم‌ها بالاتر شده است. حالا اگر کسی از ما بخواهد جلوی این مسیر بایستیم یا از این مسیر استفاده نکنیم طبیعی نیست. واقعیت جامعه ما این است که تعداد لیسانسه‌ها و بالاتر زیاد شده است، اینها هم جوانان همین کشور و دیپلمه‌های سابق‌اند پس باید از آنها استفاده کرد. یادمان نرود یک زمانی در نیروهای مسلح به خاطر آن‌که نیروهای دیپلمه حاضر به ورود به سیستم نبودند آمدیم دبستان و دبیرستان نظام تاسیس کردیم اما بعد از مدتی چون میزان استقبال افراد زیاد شد دبستان نظام تعطیل شد و بعد از چند دهه دبیرستان نظام هم چنین سرنوشتی پیدا کرد. حالا آن دوران گذشته و دبیرستان نظام هم تعطیل شده و به تاریخ پیوسته است. پس وجود تعداد زیادی فوق‌دیپلم و کارشناسی در کشور یک واقعیت است که ما به عنوان یک سازمان هوشمند و به روز باید از آنها استفاده کنیم.

بله اما این فقط یک بخش ماجراست چون تحصیلکرده‌های جامعه وقتی در قالب نیروهای فراگیر وارد پلیس می‌شوند به خاطر آموزش‌های ناکافی و ضعف علمی، تبعات منفی‌ای را به سیستم وارد می‌کنند.

بله می‌دانم نگرانی شما این نیست که چرا ما از این نیروها استفاده می‌کنیم بلکه نگرانی‌تان این است که چرا محصولات این نوع جذب نیرو خوب نیست. بله ما هم قبول داریم که باید این مساله را درست کنیم که یک بخش آن مربوط به گزینش‌ها می‌شود که البته من فکر می‌کنم بالای 90 درصد گزینش‌ها درست است و آدم‌های به دردبخور را وارد سیستم می‌کند یعنی آدم‌هایی که وقتی وارد کلانتری می‌شوند یا وقتی در مرزها مستقر می‌شوند وظایفشان را به درستی انجام می‌دهند و معنای وجودی‌شان نظم، امنیت و آسایش عمومی است. در واقع شما نگران این هستید که نیروهای فراگیر ما آدم‌هایی نباشند که بتوانند این خواسته‌ها را تامین کنند.

به عقیده من دوره‌های آموزشی 6 ماهه برای دانش‌آموختگان رشته‌های غیرمرتبط با وظایف پلیسی زمان بسیار اندکی است و بعید است نیروهای فراگیر پس از 6 ماه بر امور مسلط شوند.

ما آموزش‌های نیروهای فراگیر را از 3 ماه شروع کردیم و به تدریج احساس کردیم که این آموزش‌ها کافی نیست. به عقیده ما هر چیزی باید به مرحله پختگی برسد چون این گونه نیست که من دستور بدهم همه دانش‌آموختگان کاملا حرفه‌ای شوند و همه بگویند بله قربان اطاعت می‌شود. ما حتما باید به نیروها آموزش بدهیم تا آنها حرفه‌ای شوند و حتما باید کفایت آموزشی وجود داشته باشد و آموزش‌ها کافی باشد و حتما خودم باید اولین کسی باشم که بدانم چه مقدار آموزش برای حرفه‌ای شدن نیروها لازم است. ما امروز نیروهای فراگیر را یک سال آموزش می‌دهیم یعنی در مورد 80 درصد نیروها این گونه است و این اتفاق هم در 2 سال اخیر افتاده است. البته 5 سال پیش این گونه نبود و نیازی را که امروز احساس می‌کردیم آن موقع احساس نمی‌کردیم اما وقتی این نیروها وارد بازار کار شدند و ما بازخورد فعالیتشان را دیدیم فهمیدیم که 3 ماه آموزش ناکافی است و باید مدت آموزش‌ها بیشتر شود. یعنی وقتی نیرویی را به کمیسیون 121 می‌آوردند برای من آموزش‌دهنده یک شکست بزرگ بود که بفهمم به دلیل آموزش‌های بد من نتوانسته ماموریتش را به درستی انجام دهد.

بنابراین ما جلسات گوناگونی گذاشتیم و قرار شد 80 درصد کسانی که وارد این عرصه می‌شوند یک سال آموزش ببینند. اما 20 درصد بقیه کسانی هستند که در سیستم نیروی انتظامی قرار است کار مرتبط با رشته تحصیلی‌شان انجام دهند مثلا کسی که مهندس کامپیوتر است و در واحد کامپیوتر ناجا به کار گرفته می‌شود و قرار نیست به آگاهی، مرزبانی، مواد مخدر یا بخش‌های دیگر اعزام شود. پس مدت آموزش‌ها دست خودمان است و این قدرت و توان را داریم که اگر دیدیم یک سال آموزش هم کافی نیست این مدت را بیشتر کنیم. این در حالی است که طی تحقیقی که انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که 95 درصد افرادی که ما تحت آموزش قرار می‌دهیم محصولات به دردبخوری بوده‌اند و در یک سالی که نیروهای فراگیر با آموزش‌های یک ساله وارد عرصه شده‌اند تا به حال نشنیده‌ایم که کسی به عملکرد آنها اعتراض داشته باشد. اما یک نکته در این میان وجود دارد و آن این‌که من و شما، مردم عزیر و رهبران ما یک دیدگاه آرمانی نسبت به مسائل دارند و همیشه ما را آن گونه می‌بینند. این مساله البته برای ما خوب است چون به سمت آن آرمان‌ها حرکت می‌کنیم ولی یک مشکل هم ایجاد می‌کند چون ما همیشه حس می‌کنیم عقبیم. در کشورهای دیگر مردم پلیس را همان گونه که هست می‌بینند بنابراین سقف و کف آن همان چیزی است که می‌بینند. مدتی قبل با یک خانم خبرنگار آمریکایی که توسط پلیس مورد ضرب و جرح قرار گرفته بود صحبت می‌کردیم و از او پرسیدیم اگر بخواهی پلیس آمریکا را در یک کلمه توصیف کنی چه می‌گویی که او گفت خشن. پس کف و سقف پلیس در آمریکا این است اما مردم ما را مدام با آرمان‌ها مقایسه می‌کنند و ما هر چه تلاش می‌کنیم باز عقبیم. البته یک مساله دیگر هم هست و آن این‌که میانگین خواسته‌های مردم از پلیس نسبت به سال‌های قبل بسیار بالاتر رفته است یعنی امروز مردم توقع دارند اگر وارد کلانتری می‌شوند کسی که با او کار دارند جلوی پایشان بلند شود یا به آنها سلام کند یا حداقل جواب سلام‌شان را به طور جدی بدهد. توقع مردم ما از نیروهای راهنمایی و رانندگی هم واقعا بالا رفته و این خواسته‌ها که به همان آرمان‌های مردم مربوط می‌شود نیروهای پلیس را رنج می‌دهد برای همین ما مسوولان آموزش باید این شکاف را پر کنیم و نیروهایمان را به سطح خواسته‌های مردم برسانیم که این کار هم سخت است.

سردار شما به نکته خوبی اشاره کردید. البته من پلیس‌های اخلاق مدار و وظیفه‌شناس را از این قضیه جدا می‌کنم ولی بیشتر پلیس‌هایی که در سطح شهر با مردم سروکار دارند رفتاری نامناسب و بعضا طلبکارانه دارند. به نظر من بخشی از رفتارهای نامناسب پلیس ناشی از سختی کار یا شرایط سخت اقتصادی‌شان است اما به نظر می‌رسد شما نیز تمایل دارید که نیروهایتان کمی خشونت داشته باشند.

این حرف شما از اساس غلط است. اگر به من بگویید پلیس را در دو کلمه تعریف کن می‌گویم قاطع مهربان. نباید کسی از ما توقع داشته باشد که قاطع نباشیم، همه کسانی که امنیت از ما می‌خواهند یعنی قاطعیت هم از ما می‌خواهند یعنی وقتی ما دستمان را بلند کردیم اگر وزیر هم در حال عبور بود بایستد. معنی پلیس مستقر در چهارراه‌ها هم همین است یعنی اگر بنا باشد ما فرمان بدهیم و مردم اطاعت نکنند دیگر ما پلیس نیستیم. پس مردم باید در مرحله اول به ما اعتماد کنند که اگر ما دستمان را بلند کردیم کار درستی انجام داده‌ایم و صلاحیت این کار را هم داشته‌ایم و در مرحله دوم باید مشارکت کنند یعنی از فرمان پلیس اطاعت کنند و مسلما ضمانت چنین فرآیندی همان قاطعیت پلیس است. پس اگر کسی از چراغ قرمز عبور کرد و ما علامت دادیم و او ما را تحویل نگرفت و بعد هم ما گفتیم اشکالی ندارد دیگر ما مسوول آن چهارراه نیستیم. البته در کنار مسوولیت، پلیس باید ابزار کار را هم داشته باشد و در کنار اینها از عنصر مهربانی هم استفاده کند یعنی پلیس باید درست مثل یک پدر رفتار کند و وقتی می‌خواهد تذکر یا تنبیهی اعمال کند نه از روی دشمنی و عناد یا غریبگی بلکه از روی مهربانی این کار را انجام دهد تا به مردم این گونه القا کند که اگر من با شما برخورد می‌کنم یا جریمه‌ای در نظر می‌گیرم به خاطر این است که دوستتان دارم البته در تمام این مراحل قاطعیت نباید فراموش شود. حالا نکته‌ای که شما اشاره کردید در اینجاست. من پلیس را در دو کلمه خلاصه کردم اما تولید انسان قاطع مهربان ملزومات خودش را دارد و کار راحتی هم نیست. شما یک وقتی در حال جنگ با دشمنتان هستید و یک اسلحه بر می‌دارید و لذت می‌برید که او را کشته‌اید و همه هم تشویقمان می‌کنند ولی ما اسلحه را می‌کشیم و در بازار دنبال سارقی می‌دویم که کیف سه چهار نفر را زده و چند نفر را با صورت به زمین انداخته و آنها هم در حال جیغ زدن هستند. اگر ما او را با تیر نزنیم که نمی‌شود اگر او را با تیر بزنیم باید بدانیم که ممکن است تیر به 10 نفر دیگر اصابت کند پس قضیه پلیس با دیگران فرق دارد. مشکل پلیس قاطع مهربان این است یعنی این‌جوری نیست که ما دستور دهیم آقای پلیس، قاطع مهربان باش و او هم بگوید بله قربان من قاطع مهربان می‌شوم. این یک پروسه سنگین تربیتی نیاز دارد و ما هنوز نتوانسته‌ایم این پلیس را به طور کامل به وجود بیاوریم. ما به رغم تلاش‌هایی که برای آموزش‌های رفتاری به پلیس در سه چهار سال اخیر انجام داده‌ایم و بیش از 35 هزار نفر را تحت آموزش قرار داده‌ایم اما هنوز نتوانسته‌ایم به نقطه مطلوب برسیم و تازه 6 درصد از شکایات نسبت به ما کم شده است.

ولی از شما می خواهم که نقاشی آدم قاطع مهربان را برای من بکشید تا ببینید که حتی نقاشی کردن چنین آدمی چقدر کار سختی است چه رسد به این‌که بخواهید او را برای رسیدن به این مرحله آموزش دهید.

ما پلیس را در تیم نیروی انتظامی بداخلاق نمی‌کنیم چون پلیس هم جزئی از همین مردم است و با همان خصوصیات وارد پلیس می‌شود اما لااقل یک نکته مثبت در این سال‌ها به وجود آمده و آن این‌که اصلاح رفتار پلیس حالا دیگر به یک گفتمان تبدیل شده که حتی فرماندهان نیروی انتظامی هم بر ضرورت آن اذعان دارند و رفتار پلیس برای آنها یک دغدغه است.

من قبول دارم که تربیت پلیس قاطع مهربان کار واقعا سختی است. البته فکر نمی‌کنم مردم هم بخواهند پلیس با آنها بیش از حد مهربان باشد ولی می‌دانم که آنها پلیسی را که قاطع نباشد نمی‌پسندند و با الفاظی خاص او را سرزنش می‌کنند پس فکر می‌کنم شما برای تربیت پلیس قاطع باید بیشتر کار کنید چون ما هنوز در تولید پلیس با ابهت مشکل داریم.

ابهت و پرستیژ پلیس چند بخش دارد، یک بخش همان لباسی است که می‌پوشد یعنی خیلی از پلیس‌های ما تمیز و مرتب لباس نمی‌پوشند هرچند که اگر عکس‌های سال‌های قبل را ببینید خواهید دید که اوضاع نسبت به گذشته خیلی بهتر شده است. اما همه پرستیژ پلیس به لباس برنمی‌گردد چون حتی نحوه ایستادن هم در ابهت او نقش دارد اما وقتی مامور راهنمایی و رانندگی ما 14 ساعت سرپا می‌ایستد خداوکیلی می‌شود از او انتظار داشت که همیشه شق بایستد، اینطور هم نیست که شما فکر کنید سر چهارراه وسایل آسایش و رفاه او کاملا مهیاست.

بخش بعدی ابهت پلیس به رفتارش با دیگران برمی‌گردد. گاهی ظاهر شما کاملا مطلوب است اما وقتی صحبت می‌کنید دیگران حسابی روی شما باز نمی‌کنند. یک بخش دیگر هم به خود پرستیژ پلیس برمی‌گردد مثلا به شما می‌گویند نظرت راجع به فلان شخصی که در حال عبور از خیابان است چیست؟ و شما می‌گویید این یک آدم معمولی است و اصلا چرا اینگونه راه می‌رود اما وقتی می‌گویند او پروفسور فلانی است شما می‌گویید چه قدر قشنگ راه می‌رود چون در ذهن ما پروفسور یک شخص مهم و دارای احترام است. در واقع پروفسور بودن خودش یک نوع پرستیژ است پس در مورد پلیس هم باید همین اتفاق بیفتد و اگر مردم، دولت، سازمان‌ها و ... دلشان می‌خواهد پلیس‌شان پرپرستیژ باشد باید چنین نگاهی به او داشته باشند. البته اینگونه نیست که ما نسبت به این مساله بی‌توجه باشیم، ما پرسشنامه‌هایی را تهیه‌ کرده‌ایم و همین سوالاتی را که شما مطرح کردید از مردم می‌پرسیم ضمن آن که سامانه 197 را راه‌اندازی کرده‌ایم و از طریق آن نظرات مردم در مورد عملکرد پلیس را جمع‌آوری می‌کنیم در کنار 197، 110 هم یک سامانه کنترلی است که به طور دائم اوضاع را رصد می‌کند. ما نیز خودمان در بخش‌های گوناگون مثل استان‌ها نظرسنجی و اثرسنجی را داریم ضمن این که دوره‌هایی نیز با عنوان استانداردسازی و تعالی رفتار کارکنان داریم یعنی دوره‌هایی که تاکید دارند باید رفتار کارکنان پلیس استاندارد و بعد متعالی شود. ما اعتقاد داریم رفتار کارکنان نیروی انتظامی باید کاملا استاندارد باشد برای همین ما در راهنمایی و رانندگی اعلام کرده‌ایم که مامور در برخورد با مردم باید از 14 جمله استاندارد شده استفاده کند. چندی قبل برای همسر و فرزند یکی از فرماندهان ناجا تصادفی اتفاق افتاده بود و مامور راهنمایی و رانندگی که در صحنه حاضر شده بود با پرخاشگری خطاب به آنها  گفته بود مگر آدم نزدیک اذان مغرب ماه رمضان تصادف می‌کند؟ وقتی این خبر به من رسید قضیه را بررسی کردم و مامور را خواستم چون او جمله غیراستانداردی به کار برده بود.

البته سردار چون این ماجرا مربوط به یکی از فرماندهان بوده شما پیگیری کردید والا هر روز موارد اینچنینی زیادی پیش می‌آید و صدای مردم به جایی نمی‌رسد.

بله احتمالا من اصلا متوجه هم نمی‌شدم شاید سامانه 197 هم اصلا به موضوع رسیدگی نمی‌کرد. به هر صورت ما طرح استانداردسازی و تعالی رفتار کارکنان را مبتنی بر تفکرات فرمانده نیروی انتظامی اجرا کردیم و تلاش می‌کنیم جملات نیروهایمان را استاندارد کنیم تا هر کس هر چه دلش خواست نگوید. ما 4 ـ 3 سال است که این طرح را شروع کرده‌ایم و به نظرمان رفتار 35 هزار نیروی تحت آموزش نسبت به گذشته خیلی بهتر شده است و طبیعتا با گذشت زمان بهتر نیز  خواهد شد. ما البته در کنار استانداردسازی، اثرسنجی و بررسی می‌کنیم مثلا اگر یک مامور کلانتری تحت آموزش قرار گرفته و به نظر ما خوب تربیت شده حالا مردم نسبت به او چه نظری دارند. پس ما نظر مراجعان به کلانتری‌ها را جویا می‌شویم تا ببینیم برخوردهای ماموران آیا با آموزش‌هایی که دیده مطابقت دارد یا خیر. البته دقت کنید که این کار یک پروسه زمانبر است و با دستور درست نمی‌شود چون اگر دستوری بود حتما فرماندهان نیروی انتظامی از گذشته تا به حال این کار را با دستور پیش برده بودند اما الان حداقل اتفاقی که افتاده این است که همه قبول کرده‌اند پلیس باید رفتاری مناسب داشته باشد و مردم هم مراجعی برای شکایت و انتقاد پیدا کرده‌اند.

اجازه بدهید بحث را روی موضوع مهم تیراندازی توسط پلیس متمرکز کنیم. گفته می‌شود در حال حاضر نیروهای پلیس با اسلحه غیرسازمانی‌شان ـ کلت وام پی فایو ـ تیراندازی می‌کنند یعنی کاری که هیچ سودی نمی‌تواند داشته باشد در حالی که تعداد دوره‌های تیراندازی و تعداد گلوله‌هایی که شلیک می‌کنند نیز آن‌قدر کم است که برای ماهر شدن پلیس کفایت نمی‌کند. این در حالی است که در حال حاضر نیروهای پلیسی را می‌شناسم که به خاطر نداشتن مهارت در تیراندازی و ندانستن قانون، زندانی یا در آستانه اعدام هستند. برای رفع این معضلات چه برنامه‌هایی دارید؟

ما باید 2 نگاه به این موضوع داشته باشیم و البته این‌گونه تفسیر نکنید که قصد دفاع کردن دارم. من در نیروی انتظامی جزو کسانی هستم که قبلا اشکالاتمان را پذیرفته‌ام و خیلی‌ها هم به این علت به من اعتراض می‌کنند برای همین موضوع تیراندازی و ناکافی بودن آموزش‌ها را می‌پذیرم پس بیایید از این مساله عبور کنیم، اما بدانید 4 یا 5 سال پیش میانگین نمره تیراندازی‌مان در نیرو حدود 45 بوده، اما الان به 65 و 70 رسیده است. امروزه همه نیروهای ما در مرز از سلاح‌هایشان استفاده می‌کنند و به تیراندازی مسلطند.

اما این که شما می‌گویید نیروهای ما به خاطر مسلط نبودن بر تیراندازی در آستانه اعدام‌اند صحت ندارد.

ما نیروهایی را داریم که به خاطر تخلفاتی که در تیراندازی داشته‌اند باید پاسخگو باشند. یک وقت مامور ما چون اسلحه دارد از این اسلحه برای تسویه حساب استفاده می‌کند و وقتی دستگیرش می‌کنند موضوع پرونده‌اش تیراندازی می‌شود. پس در جریان باشید ما کسی را به خاطر اشتباه در تیراندازی یعنی ضعف در آموزش در آستانه اعدام نداریم ولی قبول دارم که آموزش‌های تیراندازی ما در بعضی رسته‌ها یا تیراندازی به اهداف متحرک یا تیراندازی هنگام تعقیب و گریز ناکافی است و ما در آنها به جای نمره 75 به نمره 90 احتیاج داریم. البته رسیدن به این حد از مهارت کار آسانی نیست درست مثل دانش‌آ‌موزی که می‌خواهد نمره 15 خود را به 20 برساند.

ما البته در بخش‌هایی سرمایه‌گذاری‌های خوبی کرده‌ایم به طوری که نیروهایمان در بخش گروگانگیری در هر شرایطی با اطمینان 100 تیراندازی می‌کنند اما در این میان ماموران گشت ما که یک دفعه با صحنه‌ای مواجه می‌شوند و در شرایط تیراندازی قرار می‌گیرند وضعیت ویژه‌ای دارند و چون تعداد آنها بسیار زیاد است، زمان و سرمایه‌گذاری بیشتری برای آموزش دیدنشان لازم است. ضمن این‌که وضعیت مهارتی آنها نیز با حد مطلوب فاصله زیادی دارد.

برای همین ما هم‌اکنون روی این گروه تمرکز کرده‌ایم ولی فراموش نکنید که ما در گذشته رها کردن گروگان‌ها را نداشتیم و حالا برای ما لذت‌بخش است که وقتی در مراسم فارغ‌التحصیلی شرکت می‌کنیم و می‌بینیم نیروهای ما تا این حد دقیق تیراندازی می‌کنند.

وضعیت تیراندازی نیروهای آگاهی و مرزبانی ما هم‌اکنون بسیار بهتر از گذشته شده چون این نیروها می‌دانند وقتی کنار یک قاتل هستند یا وقتی فردی مقابلشان است که می‌خواهد از مرز عبور کند باید با کمترین خطا به سمتش تیراندازی کنند.

شما به نکته خوبی اشاره کردید و مرا یاد حادثه سعادت‌آباد انداختید، بگویید چرا وقتی در این حادثه یا حوادث مشابه، قاتل در چند قدمی پلیس است ماموران ما ترجیح می‌دهند به جای ورود به صحنه تماشاچی باشند؟ فکر نمی‌کنید آنها یا به تیراندازی مسلط نیستند یا از عواقب تیراندازی می‌ترسند؟

من بعد از این حادثه یک گروه را برای بررسی حادثه فرستادم و بعد از بررسی‌های روان‌شناسانه یک درس جدید نیز خلق کردیم که تاکیدش بر این است که چگونه در چنین مواقعی کپ نکنیم. در مورد حادثه سعادت‌آباد اجازه بدهید بگویم که چندی قبل در آمریکا نیز حادثه‌ای مشابه اتفاق افتاد و قاتل مقابل چشم حاضران و پلیس یک خانم را با چاقو کشت. چرا آنجا ماموران پلیس نتوانستند کاری انجام دهند؟

چرا ما همیشه خودمان را با آمریکا مقایسه می‌کنیم؟

نه منظورم مقایسه کردن نیست بلکه می‌خواهم به این گونه صحنه‌ها اشاره کنم که قدرت عمل را از افراد می‌گیرد. ماموران حادثه سعادت‌آباد و فرمانده آنها ماجرا را برای من شرح دادند به این صورت که یکی از دو مامور حاضر در صحنه دنبال آمبولانس می‌رود تا فرد مجروح را نجات دهد. چه چیزی از این بهتر؟ این زیباترین کاری است که یک مامور می‌تواند انجام دهد. در این میان مامور دیگر هم مسوول صحنه جرم می‌شود یعنی این دو مامور تقسیم کار می‌کنند و بررسی می‌کنند که آیا ما قاتل را بکشیم یا صحنه را مدیریت کنیم. برای یک مامور کاری ندارد که اسلحه را بکشد و کسی را بکشد. این کار تبحر زیادی هم نمی‌خواهد چون ماموران ما سالی 2 بار تیراندازی در میدان و سالی 2 بار سیمیلاتور دارند و هر روز بدون فشنگ تمرین می‌کنند و با فشنگ هم به طور تناوبی به سالن‌ها می‌روند و تیراندازی می‌کنند.

سردار، کدام یک از ماموران شما چنین شرایط آرمانی‌ای دارند؟

همه ماموران ما. اصلا هیچ ماموری صبح سر کار نمی‌آید که با اسلحه‌اش بدون فشنگ تمرین نکرده باشد اما تیراندازی کردن به آدمی که در فاصله چند متری شماست، حتی اگر شما مسلط به تیراندازی باشید، کار آسانی نیست. البته شما در این ماجرا متوجه شده‌اید که یک مشکل وجود دارد. مشکل هم آموزشی است، ولی مشکل، مهارت تیراندازی نیست.

در این مواقع فقط یک چیز می‌تواند مانع تیراندازی شود و آن این که مامور اصلا تصمیم به تیراندازی نداشته باشد. حالا سوال این است که چرا ما آموزش‌هایی به ماموران نمی‌دهیم که آنها چنین تصمیمی می‌گیرند یعنی تصمیم می‌گیرند تیراندازی نکنند. این حرف درستی است. عرض من این است که نه این که مامور ما تیراندازی بلد نبوده بلکه به این علت تیراندازی نکرده که اصلا تصمیمی برای این کار نداشته است. ما باید این مساله را بررسی کنیم.

بله دقیقا حرف من هم همین است و سوالم این است که چرا ما با معضلی به نام پلیس دودل و مردد روبه‌رو هستیم؟

بله. ما در حوادث مشابه سعادت‌آباد با چنین معضلی روبه‌رو هستیم. ما به این مساله رسیده‌ایم که باید آموزش‌هایمان را در بخش‌هایی جدی‌تر کنیم و در درس جدیدی که خلق کرده‌ایم دنبال این هستیم که چه کنیم پلیس در مواقعی که باید به سرعت تصمیم بگیرد و عمل کند، کپ نکند. این استرس نیست، دودلی هم نیست بلکه کپ کردن است که باعث می‌شود پلیس دست به هیچ اقدامی نزند.

منظورتان مدیریت صحنه است؟

بله. همان مدیریت صحنه و مدیریت بحران. ما حالا روی این بحث تمرکز کرده‌ایم که چه کار کنیم پلیس‌مان در صحنه‌های خاص و غیرمنتظره کپ نکند و ابتکار عمل را به دست بگیرد.

سردار پس در کنار آموزش‌هایتان کاری هم بکنید که عواقب مداخله در صحنه، دامن پلیس را نگیرد و ماموران با فراغ بال کار کنند.

الان دیه‌های ناشی از تیراندازی را سازمان می‌پردازد و موضوع دیه را کاملا بسته‌ایم برای همین نیروهای ما از این بابت نگران نیستند. اما ما به آموزش‌های اجتماعی هم نیاز داشتیم. چند سال قبل این‌گونه بود که مثلا فردی را با چند صدکیلوگرم تریاک می‌گرفتیم و هفته بعد آزاد می‌شد و ما دوباره او را می‌گرفتیم و می‌گفتیم چگونه از زندان آزاد شدی که می‌گفت مرخصی گرفته‌ام. یعنی از این طرف ما او را می‌گرفتیم و از طرف دیگر به او مرخصی می‌دادند. در مورد اشرار هم همین طور بود پس طبیعی است که اعتماد به نفس مامور کم شود چون پیش خودش می‌گوید من تیراندازی کنم و با هزار زحمت او را دستگیر کنم که آخرش چه بشود؟

پس یک بخش مشکل  اینجاست برای همین همه باید این را درک کنند که داشتن پلیس ضعیف به نفع هیچ‌کسی نیست چون پلیس ضعیف، کشور را بی‌ثبات می‌کند اما این واقعیت را عده‌ای نمی‌فهمند و تصمیماتی می‌گیرند که در نهایت موجب تضعیف پلیس می‌شود؛ در واقع امنیت را از پلیس می‌خواهند  اما به مقدار کافی از او حمایت نمی‌کنند.

مریم خباز ‌
گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها