در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این بازیگر تلویزیون درباره بدترین حادثه زندگیاش که به سالها قبل باز میگردد، میگوید: «مادر که لباسها را اتو میکرد، دستم را میزدم زیر چانهام و چهارچشمی نگاهش میکردم، عقب وجلو شدن اتو با یک دست و صاف کردن لباس با دست دیگر برایم خیلی جالب بود، به همینخاطر یکی از بازیهایم شده بود اتو کردن لباس عروسکهایم، شاید فکر میکردم اتو کردن لباسها یعنی بزرگ شدن !»
متخصص ادامه میدهد:«خوب به یاد دارم یک روز تعطیل بود، پدر با وسیلهای برقی ور میرفت تا درستش کند و مادر هم کوهی لباس جلویش ریخته بود، از روزی که یادم میآید مادر هفتهای یکبار اتوکاری میکرد.... کاری طولانی بود اما یکی بعد از دیگری تمام میشد، بیشتر لباسها پیراهنهای مردانه پدرم بود، تلفن زنگ زد، مادر اتو را رها کرد و مشغول حرف شد، این فرصت برای من یک اتفاق باور نکردنی بود.
اتو را روی لباس کشیدم، عقب، جلو، بالا و پایین، دستم را نزدیک اتو مثل مادر تکان میدادم که ناگهان اتو به دستم خورد و مجبور شدم آن را پرت کنم... اتو کج شد و افتاد روی پام، با صدای جیغم مادر سراسیمه به اتاق آمد و...»
این بازیگر سینما ادامه داد: «رفتم بیمارستان، زخم دستم زیاد جدی نبود اما زانوی پایم دچار سوختگی درجه 2 شد و با اینکه سالهای بسیاری از آن گذشته است هنوز جایش را میبینم و هرگز از یادم نمیرود... به خاطر این سوختگی مدتها نمیتوانستم راه بروم، چون جای سوخته به زانوی پای دیگرم برمیخورد و دردش جای سوختگی را تشدید میکرد. دکتر از مادر خواسته بود برای اینکه جای زخم روی دستم نماند 7 روز پیاپی زخمم را محکم با آب و صابون بشوید، موقع این کار آنقدر جیغ میزدم که تا مدتها بعد گلویم درد میکرد!»
متخصص ادامه میدهد: «حالا هم وقتی یاد آن ماجرا میافتم که باعث آن همه رنج برایم شد خندهام میگیرد.حالا اتو کردن را دوست ندارم...»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: