گفت وگو با مردی که 20 سال قبل، دوباره متولد شد

دورانی سخت، اما ثمر بخش بود

«بابک ـ الف» مردی است که 3 سال از عمرش را پشت میله‌های زندان گذرانده. او زیاد تمایل ندارد درباره دوران تاریک زندگی‌اش حرف بزند و بیشتر درباره سختی‌هایی حرف می‌زند که در دوران بازپروری خودش تحمل کرد. گفت و گو با بابک را بخوانید:
کد خبر: ۳۸۶۴۳۳

چرا به زندان افتادی؟

این سوال به نظرم زیاد مهم نیست چیزی که اهمیت دارد این است که حالا من 20 سال است سالم زندگی می‌کنم. فقط همین‌قدر بگویم که در دوران جوانی خطاهای زیادی کردم، جرمم هم سرقت بود، سرقت ماشین.

تمایلی نداری درباره گذشته‌ات صحبت کنی، پس به دوران بعد از زندان بپردازیم. این دوران از چه سالی شروع شد؟

از 23 سالگی شروع شد و تا الان که 43 سال دارم ادامه داشته و به لطف خدا از این به بعد هم سالم زندگی خواهم کرد من دیر فهمیدم راهی که در جوانی انتخاب کرده بودم چقدر اشتباه و زیانبار بود. زندان و شرایط سخت آن عقل و هوشم را سر جایش برگرداند.

از اولین روزی بگو که آزاد شدی.

روز خیلی سختی بود. زمستان بود و هوا سرد وقتی از در زندان بیرون آمدم همه جا تاریک بود. مبلغ کمی پول همراهم داشتم اما نمی‌دانستم با آن چه کار کنم و کجا بروم. به خانه خودمان نمی‌توانستم برگردم پدرم تهدید کرده بود اگر چشمش به من بیفتد، سرم را بیخ تا بیخ می‌برد، او مرد آبروداری بود و من پسر ناخلف. در تمام سال‌های زندان هم نه به ملاقاتم آمد و نه حاضر شد تلفنی با من حرف بزند من فقط چند باری مخفیانه با مادرم صحبت کرده بودم و بیشتر برادرم بود که کارهایم را پیگیری می‌کرد. پیش خودم گفتم به خانه او بروم؛ اما برادرم متاهل بود و بچه داشت و طبیعتا خانواده‌اش از حضور من در آنجا راضی نبودند.

شب را در خیابان خوابیدی؟

نه بالاخره به خانه برادرم رفتم و او هم مرا راه داد، اما صبح زود از آنجا بیرون زدم می‌خواستم دنبال کار بروم فکر نمی‌کردم کار پیدا کردن تا این حد سخت باشد البته من شرایط ویژه‌ای داشتم و سوء‌سابقه‌ام باعث می‌شد کسی به من اعتماد نکند.من 4 ماه از صبح تا شب دنبال کار می‌گشتم و شب‌ها با پولی که برادرم قرض داده بود در یک مسافرخانه در نزدیکی میدان راه‌آهن می‌خوابیدم تا این‌که بالاخره یک شغل سطح پایین پیدا کردم.

کجا و آن شغل چه بود؟

در یک میدان میوه و تره‌بار کارگر شدم. صاحب‌کارم گواهی عدم سوءپیشینه نمی‌خواست و همین برایم خوب بود آن کار درآمد زیادی نداشت، ولی آنقدری بود که دیگر برای خرج خورد و خوراکم به برادرم محتاج نباشم بعد از مدتی هم که صاحبکارم به من اعتماد کرد اجازه داد شب‌ها را در حجره بخوابم.

تا این زمان هنوز به خانه خودت برنگشته بودی؟

تا 3 ماه بعد از این که مشغول شدم هم جرات نکردم سراغی از پدر و مادرم بگیرم. دلم برایشان تنگ شده بود؛ اما می‌دانستم رفتار خوبی با من نخواهند داشت بالاخره برادرم واسطه شد و به پدرم توضیح داد کار پیدا کرده و مرد زحمت‌کشی شده‌ام. او بود که ما را آشتی داد و این اتفاق برایم خیلی باارزش بود از آن به بعد هم دیگر شب‌ها در حجره نمی‌ماندم و به خانه پدرم می‌رفتم.

چه مدت در آن حجره ماندی؟

2 سال البته کارم تغییر کرده بود به قول معروف کمی پیشرفت کرده بودم و پدرم از این که می‌دید همه فکرم به کار است راضی و خوشحال بود. بعد از دو سال او به من پیشنهاد داد خودم مغازه‌ای راه بیندازم البته من سرمایه‌ای نداشتم و پدرم برایم مغازه اجاره کرد خودش هم دنبال کارهای جواز رفت در واقع من کارگر او بودم و تجربه‌ام در میوه‌فروشی خیلی کمکم کرد.

پس گام به گام پیشرفت می‌کردی؟

دقیقا گام به گام بود و خیلی سخت. در تمام آن سال‌ها حتی یک روز هم استراحت و تفریح نکردم و همه توانم را برای موفقیت به کار گرفته بودم. بعد از 3 سال همان مغازه‌ای را که پدرم اجاره کرده بود خریدیم البته این بار سه نفری شریک شدیم. من،پدر و برادرم حالا هر سه با هم کار می‌کردیم و البته بیشتر سختی‌ها به دوش من بود ولی گلایه‌ای نداشتم.

از کار و بازسازی رابطه با خانواده‌ات حرف زدی، اما درباره ازدواج صحبتی نکردی؟

من خیلی دیر ازدواج کردم 4 سال قبل. خانه‌ای خریده بودم و ماشین هم داشتم یعنی همه نیازهای اولیه یک زندگی را برای خودم فراهم کرده و بعد سراغ تشکیل خانواده رفته بودم. همسرم 5 سال از من کوچک‌تر است او زن مهربان و خوبی است و از وقتی با هم زندگی می‌کنیم احساس رضایتم بیشتر شده است.

بچه هم داری؟

(بابک در پاسخ به این سوال حرف‌هایی می‌زند و تاکید می‌کند دوست ندارد آنها را منتشر کنیم و در واقع جواب او به این سوال یک راز است).

ظاهرا فعلا همه چیز رو به راه است به عنوان حرف آخر چه مطلبی برای گفتن داری؟

این شرایطی که دارم به خاطر سختی‌ها و تلاش‌هایم و البته لطف خدا است. من امیدوارم هر کسی که از زندان آزاد می‌شود درس عبرت بگیرد و دیگر سراغ جرم نرود. درست است که خیلی سخت است؛ اما لذت‌بخش و
شیرین است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها