در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همسرم که تنها چندین ماه قبل با او ازدواج کرده بودم با پسر 4 سالهای که از زندگی سابقم داشتم، نمیساخت و مدام با او در کشمکش و تنش به سر میبرد. انگار همه چیز دست به دست هم داده بود تا من مرتکب اقدامی شوم که از آن بیش از اندازه شرمسار شوم. من مادر گناهکاری هستم که هر چقدر هم برایم مجازات در نظر گرفته شود محق آن هستم.» مدنا چنفانگ، زن 26 سالهای است که به اتهام به قتل رساندن پسر 4 سالهاش «جیدن» در دادگاه حضور یافته و حکم 26 سال حبس را دریافت کرده است. خانم چنفانگ اعتراف کرده که با همدستی شوهر دومش «استیو دانیل» و با استفاده از ضربات کمربند تا حدی فرزندش را کتک زده که آسیب جدی به سرش وارد کرده و در نهایت مرگش را رقم زده است. مرگ غمانگیزی که پزشکان آن را به اطلاع پلیس رسانده و خانم چنفانگ بیرحم را تحویل قانون دادند. «پسرم 4 ماهه بود که شوهر اولم مرا ترک کرد. علت جداییمان را هنوز هم نفهمیدهام اما تصور میکنم با به دنیا آمدن فرزندمان بعد از چند ماه متوجه شد که توانایی سرپرستی یک خانواده واقعی را ندارد. وجود یک کودک در خانه سبب میشد که مجبور شود سر ساعت به محل کارش برود و پول دربیاورد و این همان چیزی بود که شوهر اولم همیشه از آن فرار میکرد. هرگز اهل کار کردن و خرجی دادن نبود و به دنیا آمدن «جیدن» که ناخواسته وارد زندگیمان شده بود هم اوضاع را برایش سختتر میکرد. وقتی مرا ترک کرد من مانده بودم و نوزادی 4 ماهه که نمی دانستم چطور میخواهم از پس مخارج او بربیایم. بارها تصمیم گرفتم که مثل یک کودک سرراهی پشت در منزل یک خانه باشکوه او را قرار دهم تا شاید آینده بهتری داشته باشد؛ اما هر بار با نگاه کردن به صورتش باز هم پشیمان میشدم. هرچه سعی میکردم به خودم بقبولانم که نبودن او در کنار من مطمئنا میتواند به نفعش باشد؛ اما باز دلم راضی نمیشد که او را از خودم جدا کنم. حدود 5/1 سال داشت که به موادمخدر اعتیاد پیدا کردم. سالها بود که برای تفریح گاهی اوقات با همسر اولم انواع مختلف مواد مخدر را امتحان میکردم ولی هرگز اعتیاد شدید نداشتم ولی انگار بدبختی و اشتباهات پشت سر هم مرا در منجلابی عمیق فرو میبرد که قصد بیرون آمدن از آن را هم نداشتم. آن زمان به عنوان خدمتکار در یک رستوران کوچک کار میکردم و حقوق و انعامی که مشتریان به من میدادند تا حدی کفاف زندگیام را میداد. اما نگهداری کردن از جیدن با وضعیت اعتیادی که پیدا کرده بودم سختتر شده بود. او مثل هرکودک دیگری احتیاج به مراقبت داشت و من که وضعیت عادی نداشتم، نمیتوانستم نیازهایش را برآورده کنم.
زن میانسالی در همسایگی خانه کوچکی که در یک زیرزمین اجاره کرده بودم زندگی میکرد که نگهداری از پسرم را تقبل کرده بود.
او که احساس خالصانهای به جیدن داشت سعی میکرد هرچه کمتر ما را با هم روبهرو کند تا پسرم ضربه کمتری از سوی من ببیند. او حدود 5/2 سال داشت که با همسر دومم آشنا شدم، خانم چنفانگ پس از تماس پزشکان بیمارستانی در بروکلین نیویورک توسط ماموران پلیس دستگیر شد. مقامات این بیمارستان اعلام کردند که جیدن 4 ساله که به خاطر وارد شدن ضربات سخت به سرش راهی اورژانس شده، حال بسیار وخیمی داشته و در عین حال روی بدنش جای کبودیها و زخمهای بسیاری به چشم میخورد که میتواند متعلق به ماهها قبل باشد. با مرگ جیدن که بر اثر ضربات عمیق به سرش صورت گرفته بود، خانم چنفانگ و سپس شوهرش، استیو دانیل به اتهام قتل بازداشت شدند.
آنها در بازجوییهای خود اعتراف کردند که ماههاست به خاطر هر مساله کوچکی، این پسرک را به باد کتک میگرفتهاند؛ اما هرگز تصورش را هم نمیکردهاند که این بار رفتارهای وحشیانه آنها، مرگ او را رقم بزند. با اعتراف این زوج به قتل جیدن، دادگاه حکم 20 سال حبس برای استیو، پدرخوانده مقتول و 26 سال حبس برای مادر بیرحمش صادر کرد.
«وقتی با شوهر دومم آشنا شدم، احساس کردم بار دیگر خوشبختی به سمتم آمده است. او مرد بسیار آرام و خوشرفتاری بود که هر روز در رستوران محل کار من غذا میخورد. آشناییمان کمکم بیشتر شد تا اینکه به من پیشنهاد ازدواج داد. من خیلی روشن به او توضیح دادم که وضعیت زندگیام در شرایط اسفباری است که حضورش میتواند نهتنها گریبانگیر او شده و بدبختش کند؛ بلکه میتواند مشکلات بیشتری را برای من هم به ارمغان بیاورد؛ اما او که خودش را مردی بسیار با اعتماد به نفس نشان میداد، مدعی بود میتواند در مدت کوتاهی، مرا از اعتیادی که به آن گرفتار شده بودم نجات بدهد و حتی با پسرم رابطه خوبی برقرار کند. با وعدههایی که به من میداد، بالاخره خام شدم و با او ازدواج کردم. بدون آن که بدانم او هم مثل خودم شخصیتی غیرعادی دارد و بشدت عصبی است.»
پس از ورود آقای دانیل به زندگی خانم چنفانگ و پسرش اوضاع آنها بدتر شد. شرایط به گونهای پیش رفت که این زن ناچار بود علاوه بر خرجی خود و پسرش هزینه اعتیادی که شوهر دومش با آن دست و پنجه نرم میکرد را هم متقبل شود. آن طور که این زن تنها در طول چند هفته فهمید، او بشدت به خاطر سادگیش گول خورده بود و همسر دومش نه تنها قصد نداشت به ترک اعتیاد اوکمک کند بلکه خودش نیز با ورود به زندگیش میخواست شخص دیگری کار کند و هزینههای روزانه زندگیش را بپردازد. اوضاع روز به روز برای آنها بدتر میشد.
«استیو کاملا با چهرهای که از خودش به من نشان داده بود، تفاوت داشت. او نه تنها آرام نبود بلکه بشدت عصبی بود و به هیچ عنوان نمیتوانست رابطه خوبی با پسرم برقرار کند. از زمانی که ازدواج کرده بودیم، جیدن را کمتر پیش زن همسایه میگذاشتم و سعی میکردم با نگه داشتنش در خانه رابطه او را با استیو بهتر کنم، اما اشتباه میکردم. آنها هرچه بیشتر در مجاور هم قرار میگرفتند، شرایط برایم سختتر میشد. جیدن آن طور که بعدها فهمیدم به بیشفعالی دچار بود و از زمانی که از خواب بیدار میشد، مدام در حال جنب و جوش بود. رفتارها و حرکات اشتباهش لحظهای پایان نمییافت و انگار نمیتوانستیم به هیچ نحوی او را کنترل کنیم. وقتی حالاتش را برای یکی از همکارانم توصیف کردم او به من گفت که پسرم دچار بیماری رفتاری است که تنها با خوردن یک قرص میتواند بهتر شود، اما باید او را نزد پزشک میبردم و پولی برای خرید دارو نداشتم. به ناچار طبق روالی که شوهرم در پیش گرفته بود هر بار به خاطر خطاهایی که مدام از او سر میزد او را کتک میزدم. نمیخواستم اینطور شود، اما انگار تلافی تمامی اشتباهات بزرگی را که در زندگیم مرتکب شده بودم به «جیدن» بیچاره که از خودش دفاعی نمیتوانست بکند منتقل میکردم. شوهرم وقتی میدید من که مادر این پسرک هستم رفتاری خشن با او دارم روز به روز عصبیتر رفتار میکرد و پسرم را به باد کتک میگرفت. گاهی اوقات «جیدن» در عرض چند ساعت آنقدر کارهای اشتباه و رفتارهای غیرعادی نشان میداد که احساس میکردم دیگر نمیتوانم حتی لحظهای وجودش را تحمل کنم. اعتیادم بیشتر شده بود و همین موضوع روی شرایط روانیام هم تاثیر بسیاری گذاشته و کنترلم را از من گرفته بود. روز حادثه مثل همیشه حدود ساعت 8 شب به خانه آمدم.
«جیدن» لحظهای آرام نمیگرفت. بالاخره رفتارهای غیرعادیاش تاب و توانم را از من گرفت و وقتی به خودم آمدم که دیدم با شوهرم هر دو او را با کمربند چرمی به باد کتک گرفتهایم. لحظاتی بعد او بیهوش روی زمین افتاده بود که به بیمارستان رفتیم. اگر برایم اعدام تعیین میکردند شاید تاوان اشتباهات بیبازگشت زندگیم را میدادم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: