سینمای هالیوود تکنولوژی عجیبی دارد که اصلا قابل تطبیق و مقایسه با سینمای ما نیست. ساختن فیلمهایی که در استودیوهای کروماکی و در فضای سرد پشت پرده سبز تولید میشوند، بسیار سخت و عجیب به نظر میرسد! تجربهای که ما در ایران آن را نداشتهایم و تصویری از آن در ذهن مخاطبمان نداریم.
سینمای حال حاضر ما، نماینده خیلی خوبی برای معرفی سینمای ایران نیست اما اگر به عنوان نمونه فیلمهایی مانند «نفس عمیق» را نمونه آبرومندی از سینمای ایران به حساب بیاوریم، در تفکر اولیه و شالوده کلی فیلمهای سینمای ما، نزدیکی و شباهت زیادی به سینمای اروپای شرقی دیده میشود. البته این نزدیکی، چیزی نیست جز جریان زیر پوستی مشابهتهای فرهنگی و اصلا صحبت از تقلید و الگوبرداری در میان نیست.
هر کشوری دغدغههای خاص خودش را دارد. از کارگردان و بازیگر و مخاطبان حرفهایاش گرفته تا همه مردم عادی آن به چیزهای خاص خودشان میاندیشند و اتفاقا برای مردم سایر کشورها، فقط و فقط همین چیزها و دغدغههای خاص ارزش دارد.
اگر ما در ایران خودمان بخواهیم آن ظرایف را تقلید کنیم با محدودیتهای عرفی و فرهنگیمان مواجه میشویم. اگر هم قرار باشد با حذف آن مسائل به تقلیدی کلی دست بزنیم، مهمترین نکات فیلم را از دست میدهیم و نتیجه موفقی نخواهیم داشت.
من شیفته سینمای کشورهایی مانند لهستان هستم؛ فیلمهایی مانند زندگی سگی، 21 گرم و بابل که هنوز اصالت بومی خود را دارند و کمتر به تکنولوژی سینمای هالیوود آلوده شدهاند.
گونزالس ایناریتو، وقتی فیلم مورد علاقه من یعنی «زندگی سگی» را ساخت، کمتر از 30 سال داشت و من به جرات میتوانم او را فیلمساز مولف بنامم. فیلمسازی از نسل سوم که به مخاطبانش آموخت میتوانند سینمایی غیر از سینمای کلاسیک را تجربه کنند و لذت ببرند.
هومن سیدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم