خدا نکند پای قهرمان بلنگد یا از بد روزگار به قول قدیمیها از اسب بیفتد. در این روزگار ستارهساز و قهرمانپرور، ستاره بعدی و قهرمان بعدی جایش را در دلها و در یادها میگیرد. بابک معصومی، فوتبالیست نامآشنای کشورمان چند سالی است که با بیماری دست و پنجه نرم میکند. مبارزهاش با سرطان کم از مبارزه با حریف در زمین فوتبال ندارد. اما دوباره پای این بازیکن فوتسال به بیمارستان باز شده. آنگونه که برنا گزارش کرده این بار معصومی رمقی برای گلایه هم ندارد و حسین شمس، مربی تیم ملی فوتسال درد دل میکند و از بیمهری مسوولان میگوید: «قرار بود آقایان پیش از سفر به قطر، سری هم به بابک بزنند، اما این کار را نکردند و به دنبال کاری دیگر رفتند. درست است که فوتسال ایران قهرمان مطلق آسیاست، اما حتی گوشه چشمی هم به ما نمیشود.» آقای مربی با چشم گریان بالای تخت بابک معصومی شاید پیش خودش فکر میکند که این معصومی نیست که روی تخت خوابیده و این فراموشی برخی است که شاید روزی گریبان خودشان را بگیرد.
اما همه چیز این فاجعه به مسوولان و متولیان برنمیگردد. اگرچه معمولا قهرمانان از اسب افتاده و ستارههای کمفروغ از مردم گلایهای نمیکنند، اما بد نیست ما هم کمی به این فراموشیمان فکر کنیم. ما که روزی روزگاری، آنها برایمان دلیل شادی و بهانه سرگرمی و موجب افتخار بودند فراموشی را فراموش نکنیم.
معصومی نه اولین و نه آخرین است. پیشتر هم ماجرای هنرمندان تنها که با بیکسی و از آن بدتر بیچیزی آزار دیدهاند را خواندهایم و از این بیمهریها سر تکان دادهایم. فقط مسوولان مسوول نیستند. ما هم مسوولیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم