در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ولی یک روز تا مرگ چند قدم فاصله نداشتم. اگر دیر جنبیده بودم ماشین به آتش کشیده شده بود.
شغلم رانندگی در آژانس است. شبی از شبها که هوا بیاندازه سرد بود به دنبال مسافری رفتم که خانهاش در حومه شهر بود. یعنی میباید از شهر خارج میشدم و در اتوبان چند کیلومتر میرفتم تا به منزل مسافر میرسیدم. برای همین چون سرد بود بخاری ماشین را روشن کردم. چند دقیقهای بیشتر از حرکتم نگذشته بود که احساس کردم بوی عجیبی در فضای خودرو پیچیده.
بویی که نه میشد گفت از بنزین است و یا سوختن چیزی. به راهم ادامه دادم و اهمیتی ندادم. فضای خودرو از دود انباشته شده بود یک لحظه به خودم آمدم حس کردم چشمهایم جلو را نمیبیند و نفس تنگی گرفتم. هر چه تلاش میکردم پایم یارای ترمز زدن نداشت. بخودم گفتم مرگ به نزدیکیام رسیده است.
خوشبختانه دستم را به طرف پنجره بردم و کلید آن را زدم. وقتی هوای سرد وارد خودرو شد و دود کمتر شد پایم حرکتی کرد و توانستم سرعت خودرو را کم کنم.
به کنار جاده کشیده شدم و خودرو متوقف شد. پیاده شدم و تلاش کردم با بلعیدن هوای بیرون اکسیژن به خودم برسانم.
خوشبختانه به حالت عادی برگشتم و توانستم ضمن تماس با محل کارم اطلاع دهم چه اتفاقی افتاده و احتیاج به کمک دارم.
یکی از همکاران بسرعت خود را به من رساند و با خودروی او خودرو و خودم را به شهر برگرداند.
فردای آن روز به تعمیرکار که مراجعه کردم بعد از بررسی موتور اعلام کرد بخاری خودرو دچار اتصالی شده و دود حاصل از سوختن سیمها را بشدت به داخل خودرو منتقل کرده و چون فضای داخل خودرو بسته بود دچار خفگی شدهای و اگر شیشه را پایین نداده بودی ممکن بود پشت فرمان و حین حرکت با سرعت هر اتفاق وحشتناکی برایت رخ دهد.خدا را شکر کردم که از این حادثه جان سالم بدر بردم.
نمیدانم شاید سرنوشت اینطور بود که زنده ماندم. اما با نوشتن این نامه خواستم به کسانی که با خودروی خود کار میکنند هشدار دهم همیشه منتظر هر حادثهای باشند. بنابر این قطعات خودروی خود را چک کرده تا اطمینان حاصل کنند اتفاق ناگواری رخ نمیدهد.
رباطکریم ـ ماشاءالله ـ ر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: