در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تهیهکننده و کارگردان سریال در حال تولید «لبه آتش» با اعتقاد به این رویکرد بر این باورند که این سریال هم روایت تازهای از وقایع انقلاب اسلامی را به تصویر میکشد و زاویه نگاه آن به سوژه از منظر دشمنان انقلاب اسلامی است و هم اینکه یکی از رخدادهای مهم سیاسی که کمتر مورد توجه فیلمسازان قرار گرفته در این سریال دستمایه کار بوده است. داستان سریال «لبه آتش» متاثر از ماجرای کودتای ژنرال هایزر آمریکایی در ایران است. وی پس از فرار شاه به ایران آمد و در دولت بختیار ماموریت یافت تا ارتش را به همکاری با دولت مجاب کند. اما شکست در این پروژه موجب شد تا آنها دست به کودتای نظامی بزنند و برخی مناطق شمال تهران را که مرکز تجمع انقلابیون بود به توپ بسته و در مردم ایجاد رعب و وحشت کنند. قصه سریال با تکیه بر این واقعیت تاریخی، ماجرای 3 نفر که یک افسر درجهدار، سرگرد و یک سرباز است را روایت میکند که برای انجام این کودتا به رهبری ژنرال هایزر اقدام میکنند و درگیر ماجراهایی میشوند که...
اتفاقی داغ در سولهای سرد
در یک هوای سرد زمستانی، خود را به سازمان غله در اتوبان بعثت در یکی از مناطق جنوبی تهران میرسانم و البته فرصتی پیدا میشود تا از ساختمانهای سیلو که محل ذخیره گندم است، عبور کنم تا به محل فیلمبرداری که در یک سوله بزرگ است، برسم. خوشبختانه مقابل در ورودی سوله با شهرام دانشپور، مدیر تولید مواجه میشویم که اطلاعات خوبی درباره این محل و دشواریهای تولید این سریال دارد. به گفته وی: «این سوله 2400 متر است و برای پیدا کردن آن به عنوان لوکیشن بخشی از کار، مشکلات زیادی را تجربه کردیم که در نهایت با همکاری شرکت خدمات بازرگانی دولتی ایران وآقای علوی، رئیس سیلوی تهران این مکان در اختیار سریال قرار گرفت.»
وارد سوله که میشوی در یک گوشه چادری زده شده که به سرویسدهی و خدمات به عوامل سریال میپردازند و کمی جلوتر درست در وسط سوله دکوری که برای بخشی از صحنههای مهم سریال ساخته شده است، جلب توجه میکند. دانشپور میگوید: «ساخت این دکور بسیار سخت بود، چون باید به گونهای طراحی و فضاسازی میشد که بتواند با حال و هوای سالهای 57 و قبل از آن تناسب داشته باشد. وی میافزاید: این دکوری که در اینجا میبیند در فیلمنامه به نام «موقعیت» شناخته میشود. این موقعیت، مکانی نظامی است که در قصه از سوی آمریکاییها و اسرائیلها ساخته شده است. فضاسازی این مکان را عزیزیفرد، طراح صحنه و لباس و دکور آن را امیر یزدانصفت ساخته است.»
یکی از دشواریهای سریالهای تاریخی، ساخت دکور و فضاسازیهای قصه است به طوری که برای حدود 35 درصد از حجم سریال که در این موقعیت میگذرد، چیزی حدود 2 ماه زمان صرف شده است. 10 درصد هم فضای خارجی این موقعیت است که در کوههای ولنجک تصویربرداری شده است. این مکانها براساس فیلمنامه به کودتای هایزر در ایران میپردازد که ظاهرا به طرح کورتاژ معروف است. وی همچنین سایتی را طراحی میکند که موشکانداز است تا در موقعیتهای حساس کودتا بتوانند نقاط حساس تهران را موشکباران کنند. ساخت و ساز این سایت و موقعیتها در همین سوله انجام شده است. مثلا موشکاندازی شکل رولنیگ طراحی شده و براحتی قابل حمل و نقل است.
به گفته دانش پور، بین 40 تا 45 نفر در تولید این سریال همکاری دارند و هر روز از ساعت 15 تا 3 بامداد در این مکان مشغول به کار هستند.
ضرورت ساخت شهرک سینمای انقلاب اسلامی
اگر با تهیهکنندگان این سریال و کارنامه آنها آشنا باشید، متوجه خواهید شد که این دو زوج هنری همواره به دنبال طرح دغدغههای سیاسی و اجتماعی در آثارشان بودهاند. حمید آخوندی، تهیهکننده این سریال که همواره در کنارعلیرضا جلالی مسوولیت تهیهکنندگی پروژههای مختلف را به عهده داشتهاند، میگوید: «ما همیشه سعی کردهایم وارد موضوعات مختلفی شویم و آنها را تجربه کنیم که به مسائل تاریخی و سیاسی میپردازد، مثلا در کار قبلی که «آینههای نشکن» نام داشت به موضوع انرژی هستهای پرداخته بودیم. در این سریال هم به یکی از وقایع مهم مرتبط با انقلاب اسلامی پرداختم که احساس کردیم کمتر به آن توجه شده است ». وی با اشاره به نقش دخالت آمریکاییها در ایران قبل از انقلاب، ماجرای حضور ژنرال هایزر از دی ماه تا بهمن 57 در تهران و حوادثی که آن زمان رخ داد بویژه نقش نیروهای انقلابی ارتش در همراهی مردم و امام را موضوع این سریال معرفی میکند.
با توجه به موضوع این سریال به نظر میرسد این یک کار مناسبتی باشد که برای پخش در ایام دهه فجر تولید میشود، اما آخوندی ضمن مخالفت با مفهوم سریال مناسبتی میگوید: تاکنون زمانی از سوی گروه فیلم و سریال شبکه یک سیما برای پخش به ما ابلاغ نشده است. حداقل برای دهه فجر امسال این کار آماده پخش نمیشود. شاید سیاست شبکه این باشد که بعدا در یک مناسبت دیگر مثلا دهه فجر سال آینده این سریال را به نمایش بگذارد.
آخوندی به مفهوم مناسبتی بودن سریالهای تلویزیونی انتقاد کرده و میگوید: من شخصا اعتقادی به مناسبتی بودن سریال ندارم. مثلا موضوعاتی ازجمله دفاع مقدس، انقلاب اسلامی، مشکلات اجتماعی و مسائل اخلاقی به مناسبت خاصی نیاز ندارد و هر زمانی میتوان درباره آنها صحبت کرد و فیلم ساخت. حتی به نظر من قصه کربلا و امام حسین(ع) هم به ایام محرم محدود نمیشود و در هر زمان و دوره تاریخی قابل طرح است. موضوع این سریال که درباره دخالتهای آمریکا در سیاستهای داخلی ایران است هنوز هم ادامه دارد و همچنان یک اتفاق تازه است. لذا به نظر من لبه آتش یک سریال مناسبتی نیست و هر زمانی برای نمایش آن میتواند مناسب باشد.
بدون شک یکی از عناصر و مولفههای مهم در ساخت و تولید یک سریال تاریخی، انتخاب لوکیشن مناسب با ویژگیهای تاریخی آن دوره است. فرقی نمیکند که این سریال مثل مختار به گذشته خیلی دور مرتبط باشد یا همین سریال «لبه آتش» که با محوریت تاریخ معاصر ساخته میشود. واقعیت این است که مثلا برای نمایش همین تهران در سال 57 دیگر نمیتوان از خیابانها و لوکیشنهای شهری استفاده کرد. بافت فرهنگی و جغرافیایی شهر آنقدر تغییر کرده که دیگر نشانههای ظاهری آن سالها نیز حتی در نوع پوشش و مدل اتومبیلها نیز تصویری از آن سالها را به نمایش نمیگذارد. آخوندی در ارتباط با این مشکل میگوید: یکی از مشکلات عمده ما در این سریال و اساسا هر سریالی که قرار است به تاریخ انقلاب اسلامی در دهه 50 و 60 بپردازد، این است که یک مکان مشخصی که شمایل و بافت شهری و انسانی آن دوره را فضاسازی کرده باشد، نداریم. ما برای آکسسوار این سریال خیلی مشکل داشتیم. مثلا نمیتوانستیم در فضای بیرونی شهر تصویربرداری داشته باشیم، چون همه چیز از ساختمانها و اتومبیلها یا مدل لباس و پوشش افراد بشدت تغییر کرده است و برای تصویربرداری به دکور سازی و بازسازی این موقعیتها نیاز داریم که بالطبع هزینه و وقت زیادی از عوامل تولید میگیرد و باید دکورهای ساخته شود که بعد از اتمام کار بیاستفاده نماند.
او مصرانه از من میخواهد تا این قسمت از سخنانش را برجسته کنم تا شاید مسوولان فرهنگی و مدیران تلویزیونی آن را بخوانند تا شاید زمینه تحقق پیشنهاد او فراهم شود. آخوندی تاکید میکند: پیشنهاد من این است همچنان که مکانی مثل شهرک غزالی که موقعیت ایران دهه 30 و 40 را بازسازی کرده که هر فیلم و سریالی که به آن دوره تعلق دارد در این شهرک تولید میشود یک شهرک سینمایی از ایران دهه 50 و 60 هم ساخته شود تا تولید آثار سینمایی مربوط به این دوره کمتر با مشکلات و مانع در انتخاب لوکیشن مواجه شود. الان دکورسازیهایی که انجام میشود به دلیل این که پیوسته و متمرکز نیست و یک حالت جزیرهای دارد، موقتی بوده و در بسیاری از موارد در کارهای مشابه هم نمیتواند مورد استفاده قرار بگیرد. یا برای تهیه اتومبیلهایی که در آن دوره استفاده میشد، بشدت مشکل داریم. در حالی که اگر یک شهرک سینمایی انقلاب اسلامی داشته باشیم، هزینه و بودجهای که برای ساخت دکور یا اجاره لوکیشن صرف میشود را میتوانیم در بخشهای دیگر تولید استفاده کنیم. مثلا با مدیریت خوبی که در حراست سازمان شده ما در تهیه سلاح مورد نیاز یک فیلم یا سریال مشکلی نداریم و هر زمانی که به سلاح نیاز داشتیم در اختیار مجموعه قرار میگیرد در حالی که در گذشته باید یک فرآیند طولانی اداری را طی میکردیم تا بتوانیم از سازمانهای نظامی، سلاح اجاره کنیم. گاهی هم برای دریافت سلاح مجبور بودیم فیلمنامه را در اختیارشان قرار دهیم که بعضا فیلمنامه مورد قبول آنها نبوده و چهبسا مجبور میشدیم برای دریافت سلاح فیلمنامه را متناسب با سلیقه آنها تغییر میدادیم. من از مسوولان تقاضا میکنم که حتما برای ساخت یک شهرک سینمایی برای دهه 50 و 60 از تاریخ معاصر ایران اقدام کنند.
حمید آخوندی از آن دست تهیهکنندگانی است که از دستیاری کارگردانی شروع کرده و در بسیاری از سریالها به عنوان مشاور نیز در کنار کارگردان حضور دارد. در آن فضای سرد سوله وی در کنار جواد افشار با دقت بر فرآیند تولید نظارت میکرد و رابطه نزدیک و صمیمی با عوامل مختلف سریال داشت.
روانکاوی نقش برایم جذاب بود
فرهاد قائمیان ازجمله بازیگران توانمندی است که دیر به سینمای ایران معرفی شده. با این که در میانسالی چهره او به مخاطبان معرفی شد، اما با قابلیتهای بازیگری خود توانسته بسرعت شایستگیهای خود را نشان دهد. ابتدا که وارد سوله میشویی فیزیک درشت و گریم متفاوت او با سری طاس و لباس ارتشی که تن کرده بیش از دیگران او را در معرض دید قرار میدهد. با این حال قائمیان بسیار بازیگر خوش مشرب و گرم و صمیمیای است که همیشه ارتباط خوبی با اصحاب رسانه دارد. ابتدا به سراغ او میروم تا از نقشش که حضور پررنگ و محوری در این قصه دارد، برایمان بگوید.
وی درباره نقشش چنین میگوید: من نقش یک سرگرد به نام جلال خسروی را بازی میکنم که در مکانی به نام موقعیت با 2 نفر دیگر قرار میگیرد، البته این موقعیت هم از لحاظ جغرافیایی و هم از حیث روانی ـ عاطفی، نقش مهمی در درام دارد. آنچه برای من جذابیت داشته موقعیت روانشناختی این شخصیتها در یک شرایط بحرانی است تا ما به ازای تاریخی آنها. ضمن آن که این 3 شخصیت اساسا واقعیت تاریخی ندارند، اگرچه در بستر یک اتفاق تاریخی مورد استفاده قرار گرفتهاند. او که با کارگردانهایی مثل ابراهیم حاتمیکیا، اصغر فرهادی، رسول ملاقلیپور، احمدرضا تبریزی، احمدرضا درویش، رسول صدرعاملی و... کار کرده تجربه نقشآفرینی در شخصیتهای متفاوت و چهبسا سخت را داشته و یکی از جذابیت نقش سرگرد در لبه آتش به خاطر همین تفاوت و سختی نقش است. قائمیان درباره این نقش میگوید: برای من به عنوان بازیگر چالش داشتن با موقعیت روانی سرگرد جلال خسروی اهمیت داشته است. این که در شرایط مختلف چه واکنش رفتاری از خودش نشان میدهد. او باید تصمیم بزرگی بگیرد که در ارتباط با گذشته آنهاست و بسیار تصمیم دشواری است. در واقع این شخصیت یک نقش کلیشهای نبود و چون ما به ازای تاریخی هم نداشت باید از آموختهها و تجربیات خودم استفاده میکردم و همین، بازی در این نقش را برایم جذاب میکرد.
افشار: ما تلاش کردیم به گونهای قصه را روایت و پردازش کنیم که برای هر سطحی از مخاطبان تلویزیون، جذابیت لازم را داشته باشد.
واقعیت این است که موقعیت سوله و سکانسی که من در آن حضور داشتم هم به دلیل نوع دکور و نور پردازی و هم میزانسن و حضور 3 بازیگر خیلی به فضاهای تئاتری پهلو میزد و به نظرم رسید که ممکن است این فضا و موقعیت خاص روی جنس بازی بازیگران هم تاثیر بگذارد و به کار تئاتری نزدیک کند، اما قائمیان میگوید: شاید فضایی که الان در این صحنه میبینی تئاتری به نظر برسد، اما در تصویر تلویزیونی و بستری که روایت داستان ایجاب میکند این تصور را القا نمیکند که فضای کار تئاتری است. یعنی نوع دکوپاژ و میزانسنی که آقای افشار انتخاب کردند این حس را تداعی نمیکند. در ضمن از لحاظ بازیگری هم من و دوستان دیگر تلاش کردیم به این فضا نزدیک نشویم و جنس و نوع بازی ما به تلهتئاتر شباهت پیدا نکند. امیدوارم که بتوانم از پس نقش بربیایم.قائمیان یکی از امتیازات این کار را علاوه بر نگاه متفاوت جواد افشار در کارگردانی و روایت قصه تعامل و همکاری با دو بازیگر دیگر دانسته و میگوید: این سریال فرصتی ایجاد کرد تا با حسن پورشیرازی و امیرحسین دلاوری یک بدهبستان خوبی از حیث نمایشی داشته باشم و تجربه جدیدی را در سریال تلویزیونی کسب کنیم.
البته این تعامل در ارتباط نگارنده با حسن پورشیرازی نتیجهای نداشت و حاضر نشد درباره نقش خود صحبت کند. با این حال او در 164A که در حال تصویربرداری بود موقعیت دشواری را بازی میکرد. سکانسی که وی تلاش میکرد با تلاش و تقلای فراوان دستان بسته خود را از طناب آزاد کند. در آن هوای سرد سوله وی باید سرمای آبی را که به صورتش برای نشان دادن تعرق پاشیده میشد تحمل میکرد و در هر برداشت نیز همین عمل تکرار میشد. شمایل او با یک افسر ارتشی تناسب زیادی داشت.
سرباز مرفه در موقعیت
امیرحسین دلاوری که یکی از فیلمهایش به نام نفوذی بر پرده اکران است از بازیگران تئاتری است که اینجا نقش یکی از این سه فرد کودتاچی را بازی میکند. دلاوری درباره نقش خود چنین توضیح میدهد: من نقش سربازی به نام مجید را بازی میکنم که از طبقه مرفه آن دوره بوده که بنا به دلایلی که در داستان مشخص میشود به سربازی میرود و در جریان سربازی و یک رابطه عاطفی درگیر این ماموریت و ماجرایی میشود که داستان سریال را تشکیل میدهد.
او نیز از همکاری با 2 بازیگر دیگر این سریال بشدت ابراز رضایت کرده و میگوید: من قبلا با فرهاد قائمیان در فیلم مخمصه همبازی بودم و البته از قبل در تئاتر با هم همکاری داشتیم و خیلی خوشحالم که برای اولین بار در کنار حسن پورشیرازی کسب تجربه میکنم.
تاریخ برای عبرتآموزی نه روایت
2 گونه ژانر سینمایی در کارنامه حرفهای جواد افشار بیش از سبکهای دیگر دیده میشود: ژانرهای تاریخی، وحشت و ماورائی. او که سال 73 با فیلم تلویزیونی عکس آخر کار خود را آغاز کرد سریالهایی مثل خانه مهر، غروب بیپایان، سایه سکوت، پول کثیف، روز رفتن، روزهای زیبا، گل یا پوچ و جابربن حیان را ساخته و فیلم سینمایی او به نام کلبه در ژانر وحشت اثر قابل قبولی بود.
جواد افشار درباره انگیزه خود از کارگردانی سریال لبه آتش میگوید: سریال سیامین روز را برای شبکه 2 کارگردانی میکردم که آقای آخوندی و جلالی پیشنهاد این سریال را به من دادند. من هم وقتی متن قصه را خواندم علاقهمند شدم این کار را بسازم. به این دلیل که در زمینه تاریخ انقلاب اسلامی کار متفاوتی مثل این سریال ساخته نشده بود. در واقع نوع فیلمنامه و داستان بسیار جدید و مدرن است. ضمن این که به لایههای شخصیتهای وقایع انقلاب در سال 57 میپردازد. به عبارت دیگر ایجاد یک موقعیت دراماتیک برای پرداخت به شخصیتها در آن دوره تاریخی است که در واقع واکنش آدمها در شرایط خاص را روایت میکند که نوعی روانشناختی کاراکترها در آن برجسته است.
او تاریخ را یکی از علائق و دغدغههای جدی خود میداند، اما نه صرفا برای دانستن که برای عبرت گرفتن از آن و به همین دلیل از ساخت این سریال استقبال میکند. درباره چگونگی این درسآموزی از تاریخ نیز افشار به نکته جالبی اشاره میکند: نمیتوان از شیوه مستقیم و به شکل اندرز و نصیحت از حکایتهای تاریخی برای عبرت گرفتن استفاده کرد و مخاطبان در برابر این رویکرد مقاومت میکنند. لذا ما تلاش کردیم این آموزههای تاریخی در لایههای پنهان و موقعیتهای دراماتیکی کار نهفته باشد و به واسطه روایت داستان به مخاطب منتقل شود.جواد افشار درباره تمهیداتی که برای جذب مخاطب لبه آتش اندیشیده است، میگوید: ما تلاش کردیم به گونهای قصه را روایت و پردازش کنیم که برای هر سطحی از مخاطبان تلویزیون، تماشای سریال جذابیت لازم را داشته باشد. یعنی اگر مخاطبی هم که درباره وقایع تاریخی قصه شناخت کافی نداشته باشد اطلاعات لازم در لابهلای قصه به او داده خواهد شد. ضمن این که در بستر این موقعیت تاریخی به روانکاوی شخصیتهایی میپردازیم که قابل تعمیم به هر موقعیت انسانی دیگری هم هستند. ما در این سریال نشان میدهیم که چگونه شرایط بیرونی و تاریخی بر انسانها تاثیر گذاشته و آنها را دستخوش چه تغییر و تحولاتی میکند. ایجاد این موقعیت ظرفیت بالایی از بازیگری را طلب میکرد و به نظر من بازیگرانی که برای ایفای این نقشها انتخاب شدند خوشبختانه از توان خوبی برای پردازش و بازنمایی نقش برخوردارند.
سریال لبه آتش برخلاف بسیاری از سریالهای تاریخی، بازیگران کمی دارد و بیشترین حجم بازی به همین 3 بازیگری که به آنها اشاره کردیم، مربوط میشود. افشار اما این ویژگی را یک امتیاز برای خود میداند و میگوید: این کم بازیگر بودن برای من امتیاز خوبی بود به این لحاظ که میتوانیم از توانایی بازیگران و ظرفیت دراماتیکی قصه بیشتر و بهتر استفاده کنیم.
برداشت آخر
اگرچه بیش از 3 دهه از قصه این سریال در تقویم تاریخ میگذرد، اما درسهای تاریخی، زمانبردار نیست و بازنمایی آن در بستر یک ساختار بصری ـ دراماتیک چهبسا تاثیری بیش از تورق کتاب تاریخی باشد. حال باید منتظر بود تا لبه آتش برصفحه تلویزیون نمایان شود تا درباره قدرت این تصویر بهتر قضاوت کرد. لبه آتش را مهدی سجادهچی به نگارش درآورده و قرار است در 15 قسمت 45 دقیقهای از شبکه اول سیما به نمایش درآید؛ نمایش گوشهای از تاریخ با روایتی روانکاوانه.
سیدرضا صائمی / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: