در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اعظم 2 سال بیشتر نداشت که پدر و مادرش به این نتیجه رسیدند نمیتوانند باهم زندگی کنند و طلاق بهترین گزینه برای آنهاست. این جدایی زندگی اعظم را بشدت تحت تاثیر قرار داد. او از آن پس دیگر خبری از مادرش نداشت و دلتنگیهایش بیپایان مینمود. دخترک بعد از مدتی روانه گرگان شد تا در خانه عمویش زندگی کند، اما تغییر محل اقامت و گذشت زمان اشتیاق دیدن دوباره مادر را در او از بین نبرد و اعظم در تمام این سالها دنبال خبر و نشانهای از مادرش بود. او در این مدت بارها از عمویش سراغ مادر را گرفت، اما همه از آن زن اظهار بیخبری میکردند.
اعظم سرانجام پای سفره عقد نشست و خودش مادر شد، اما بازهم نتوانست مادری را که در خردسالی از او جدا شده بود فراموش کند. به همین خاطر چند وقت پیش در حالی که دختر خودش به سن 9 سالگی رسیده بود تصمیم گرفت از طریق مراجع قانونی برای یافتن مادرش اقدام کند. او دادخواستی را تنظیم و به دادسرا ارائه داد و مجوزی دریافت کرد که با استناد به آن میتوانست به اداره ثبت احوال برود و کد ملی و کدپستی مادرش را به دست بیاورد.
این کار مدتی زمان برد تا اینکه بالاخره اعظم باخبر شد مادرش هنوز زنده است و در استان خراسان رضوی زندگی میکند. به این ترتیب زن جوان بار سفر را بست و عازم مشهد شد. او که مجوزهای قانونی لازم را اخذ کرده بود این بار با کمک شرکت پست مشهد نشانی خانه مادرش را پیدا کرد. این زن در روستایی در حوالی مشهد زندگی میکرد. اعظم که باور نداشت بالاخره تلاشهایش به نتیجه رسیده است سرانجام بعد از 29 سال دوری به منزل وی رفت و این دو همدیگر را در آغوش گرفتند و زیباترین لحظه عمرشان رقم خورد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: