در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میخواهم از خیلی سالهای پیش شروع کنم، از سالهای ورود به تلویزیون.
از سال 79 با سریال روزهای به یادماندنی شروع کردم، یادم میآید آن موقع در یک سریال عظیم تاریخی حدود 6 یا 7 سکانس بازی داشتم. بعد از آن به کیانوش عیاری معرفی شدم و بعد ادامه مجموعههایی که در طی این سالها ناخواسته من را وارد این حرفه کرد.
چرا ناخواسته؟
شاید به دلیل این که فکر میکردم خیلی طول بکشد تا امروز به اینجا برسم، پیشرفت خوبی بود و خدا را شکر که کارهای خوبی این مدت بازی کردم، خیلیها را میشناسم که در طی شروع فعالیتشان آغاز خوبی نداشتند.
اولین سکانسی که جلوی دوربین قرار گرفتی را به خاطر داری؟
اولین سکانس را دقیقا به خاطر دارم. سکانسی بود که من باید یک تفنگ برنو دست میگرفتم و با آن شلیک میکردم، وقتی میخواستم زبانه آن را بکشم و تیراندازی کنم دستم بشدت زخمی شد، ولی اصلا به روی خودم نیاوردم، کار اول بود و شاید مراعات خیلی چیزها را میکردم. وقتی شلیک کردم آنقدر ترسیدم که خودم از صدای شلیک، ناگهان تفنگ را رها کردم. خاطره خوبی بود و یک تیر با دو نشان شد، هم اولین باری بود که جلوی دوربین قرار میگرفتم و هم اولین تجربه دست گرفتن تفنگ برنو.
از اول با این هدف وارد این حرفه شدی که بازیگری را به عنوان یک شغل دنبال کنی؟
نه. از اول فقط دوست داشتم در کنار زندگیام یک تجربه تفریحی باشد، ولی خوشبختانه یا متاسفانه الان برایم به صورت یک شغل درآمده چون فرصتی برای انجام کارهای دیگر برایم باقی نمیگذارد.
جواب این خوشبختانه یا متاسفانه را هنوز پیدا نکردی؟
نه هنوز، از یک طرف خیلی خوب است چرا که وقتی یک شغل به عنوان تنها هدف درمیآید دیگر مسیر کاری تو را مشخص میکند. چون همه هم و غم تو میشود. از طرفی هم چه سینما و چه تلویزیون و به قول معروف مدیوم بیرحمی است، چراکه ممکن است در اوج کارهای یک بازیگر ناگهان اتفاقی بیفتد و بیدلیل به حاشیه بروی، جوابی که حتی اگر مدتها هم به دنبال آن باشی پیدایش نمیکنی. واقعا قابل پیشبینی نیست.
درست است که از سال 82 با سریال بچههای خیابان به کارگردانی همایون اسعدیان بود که کارهایی که بازی کردی رنگ و لعاب بهتری به خود گرفت و شناختهتر شدی؟
نه نظرم با گفته شما متفاوت است. نقش من در این سریال زیاد نبود و اتفاقاتی در حاشیه این سریال میافتاد که خیلی برایم خوشایند نبود، مخصوصا این که در آن کار من نقش یک دختر معتاد و افسرده را بازی میکردم که نیاز به حمایت بیشتری داشت. فکر میکنم پرش کاری من با سریال برف و بنفشه اتفاق افتاد.
فکر میکنی کدام یک از نقشهایی که تا به حال بازی کردهای بیشتر در خاطر مردم مانده است؟
نقش پری در اغما، نقشی بود که همه چیز را برایم متفاوت کرد. هم داستان نو و خاصی داشت و هم مناسبتی بود. استقبال خوبی از این مجموعه انجام گرفت و بعد از آن به قول معروف خیلی حواسم جمعتر شد. آن سال به جز یکی دو تا تلهفیلم کار دیگری انجام ندادم و بازی بعدی من به سریال مناسبتی مثل هیچ کس در ماه رمضان سال آینده موکول شد. همه چیز خیلی خوب بود و شاید تنها یکی از نکات منفی فیلم تعدد زیاد بازیگران بود.
بیشتر کارهایی که در آن حضور داشتی به نوعی مناسبتی بودهاند، چه مناسبت ماه رمضان و چه عید نوروز!
بله. سریال ماه عسل را برای عید نوروز کار کردم، یک کار حرفهای با بازیگران چهره. این انتخاب گیرنده همچنان با من بود. سریال دارا و ندار مسعود دهنمکی را هم عید سال گذشته بازی کردم که آن هم کار خوبی بود، شاید این کار خیلی توقعم را برآورده نکرد، چون من از خودم انتظار داشتم که وقتی 3 سال پیش سریال اغما را کار کردم الان باید خیلی بهتر از آن را در کارنامهام داشته باشم.
حاشیههای دنیای سینما و تلویزین به کار حرفهایات لطمهای نمیزند؟
این حاشیهگوییها از ما انرژی زیاد میبرد. متاسفانه خیلی افراد هستند که تلاش میکنند تا بسیاری از هنرمندان، ورزشکاران و حتی سیاستمداران را در نظر و ذهن مردم خراب کنند و تلاش خیلی از آنها هم در نهایت بیثمر میماند. سفری که اخیرا با گروهی از بایگران به مکه داشتم خیلی از سایتها به نقل و قول کذب دست زده بودند. چرا باید این اتفاق بیفتد. منی که به عنوان یک بازیگر 50 روز در جزیرهای کار میکنم که یک متری من پر از مین است و هر آن خطر انفجار وجود دارد، جایی که پر از حشرات میکروبی است، آیا واقعا من نفیسه روشن حق گرفتن یک جایزه را ندارم؟ این سفر حق همه آنهایی بود که این سالها زحمت کشیده بودند. امیدوارم ستادی تشکیل شود که من نوعی به استناد آن بتوانم از حق قانونی خودم و احادیث کذبی که گفته میشود دفاع کنم.
تا به آنجا که یادم میآید همیشه در نقش یک دختر معصوم و مهربان ظاهر شدهای، این قضیه تا به امروز برایت تکراری نشده است؟
خیلیها این سوال را از من میپرسند. شاید 70 درصد روحیه خودم اینگونه بوده است. به همین دلیل نقشهای اینچنینی که به من پیشنهاد میشد را انتخاب میکردم. همه این سالها هم از پذیرفتن نقش منفی ترس داشتم. شاید اشرفالسادات سریال داداشی تنها نقش کمی منفی من بود.
یکی از خصوصیات بارز بازیات این است که خیلی احساساتی میشوی و به گریه میافتی.
شاید این قضیه مربوط به بخش نهفته غصههای درونم است. این اتفاق همیشه برایم فرصتی میشود که با حسی که برای نقشم میگذارم تخلیه شوم و این حس را دوست دارم، دلم میخواهد همیشه گریههای من همذاتپنداری مخاطب را به دنبال داشته باشد و برایش باورپذیر باشد.
برایت مهم بوده که همیشه نقش اول را بازی کنی؟
ببینید به هر حال وقتی من نقشی مثل پری را در سریال اغما بازی میکنم، پس بالطبع توقع دارم که نقشهای پیشنهادی بعدیام خیلی از آن پایینتر نباشد، چون چیزی که امروزه یک روال طبیعی و شناخته شده در دنیای بازیگری ماست این است که در هر نقشی که ظاهر شوی و این نقش در هر اندازه و سطحی که باشد ذائقه مخاطب به پذیرفتن آن عادت میکند و به قول معروف در همان نقش جا میافتی. به جرات میتوانم بگویم که پلهپله پیشرفت کردن در حرفه ما معنایی ندارد. همیشه این اتفاق است که بازیگر را ارتقا میدهد.
دوست دارم کمی هم از سفر زیارتیات به مکه بگویی، قطعا حس و حال خوبی را برایت به همراه داشته... .
چند وقت پیش در زندگی خصوصیام دچار مشکل شدم که خیلی کنار آمدن با آن برایم ساده نبود. یک هفته به ماه ذیالحجه مانده بود که با من تماس گرفته شد و مطلع شدم که سفر مکه را در پیش دارم. اتفاق خیلی خیلی خوبی بود. من به این سفر دعوت شدم و واقعا احساس کردم که به خدا نزدیک شدهام. کعبه برایم بینظیرترین جای دنیا بود، وقتی جلوی کعبه میایستادم قدرت هیچ کاری را نداشتم. انگار وارد دنیای دیگری شده بودم. برای همه عزیزانم آرزو میکنم که به این سفر دعوت شوند. شاید باورتان نشود از زمانی که برگشتم، انگار همه چیز برایم بوی تازگی میدهد. نگاهم به همه چیز متفاوت شده است.
از نقش عارفه در سریال قفسی برای پرواز برایمان بگویید، لهجه جنوبی را خیلی خوب توانستی صحبت کنی.
فضای سریال جنگی با این محتوا را خیلی دوست داشتم. من سالها پیش به خاطر شغل پدرم جایی زندگی میکردم که هواپیمای عراقی درست از بالای سرم رد میشد. من جنگ را به واقع لمس کردم. این کار یک ملودرام عاشقانه را به همراه داشت و سعی کردم با تمام و کمال در کنار این گروه خوب ایفای نقش کنم. عارفه را بخشی از زندگی خودم میدیدم. برای لهجه هم کمک داشتم و فکر میکنم بد درنیامده باشد.
از همکاری با مهدی فخیمزاده و آپارتمان 85 هم صحبتی داشته باش.
کار در کلیت پرجمعیت است و با شخصیتپردازی خوب مهدی فخیمزاده در کل حس میشود. همکاری با آقای فخیمزاده همیشه برایم افتخار بزرگی بود و خوشحالم که این اتفاق بالاخره افتاد.
چرا فعالیتت در سینما کم است؟
نقشها در حد و اندازهای نبود که بخواهم به آن فکر کنم، خیلی از آنها حتی جایی برای شخصیتپردازی نداشت من تنها یک فیلم سینمایی کار کردم و امیدوارم از این به بعد نقشهای خوبی به من پیشنهاد شود. من میخواهم سینما را با یک کارگردان خوب و درست شروع کنم.
و صحبت آخر...
باهم مهربان باشیم و قدر یکدیگر را بدانیم، قدر لحظاتی را بدانیم که گذراست و دیگر برنمیگردد. تنها چیزی که میماند مهربانی، لبخند و گذشت است. به خودمان کمک کنیم که سالم باشیم و سالم زندگی کنیم.
شبنم مدنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: