در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سلام آقا خلیل با هزاران سلام روزانهام فرق دارد. واقعا سلام است. یک چیز جاندار و جانبخش است. فقط وسیله نمایش آشنایی و احترام نیست. سلام آقا خلیل هر روز صبح معنی دارد و فقط شکل سلام نیست، بعد وقتی «جووون» را میکشد و مَددار میگویدش، تازه یادم میآید کهای بابا من جوانم و اگر رد «جووون» آقا خلیل تمام روز با من باشد، یادم میماند مثل آنها که سنی ازشان گذشته و خسته اند و احیانا گلهای هم دارند، نباشم چون من «جوونم» آن هم نه یک جوان ساده بلکه یک جوان بلند بالا و مددار؛ همانطور که آقا خلیل میگوید.
راز سلامهای آقا خلیل همان راز گمشده زندگی امروز ماست؛ سلام زنده، کلمات زنده. سلامی که پشتش آرزوی سلامت باشد، اما گویا در این شلوغی زندگی کلمات هم مثل خیلی چیزها کمرنگ و خاکستری شدهاند و فقط ترکیب چند حرف هستند. انگار باید در کوتاهترین زمان چیزی بسازی و عرضه کنی؛ چه یک سلام باشد چه بخشی از کار، چه چند طبقه از ساختمان. فرصتی نیست تا فکر کنیم به حقیقت چیزی که میسازیم. خانهای که میخواهیم در آن زندگی کنیم، کلمهای که درگاه آشنایی و آغاز است.
هر روز صبح که دکمه آسانسور را میزنم با خودم میگویم نکند آقا خلیل نباشد، بعد وقتی خانم آسانسور میگوید «طبقه همکف» آرام در را باز میکنم تا چشمم بیفتد به آقا خلیل که روی صندلی همیشگی نشسته و گل از گلم بشکفد. میگویم: «سلام» و باز همان جواب که ای کاش طولانیتر بود. خوشحالم که هر روز صبح یکی هست که یک سلام پدر و مادردار جانانه نثارم کند و خوشحالم از این که اگر روزهای کمرنگی دارم، صبحها را پررنگ شروع میکنم. با خودم قرار میگذارم اگر خواستم به کسی سلام کنم، سلامم جان سلامهای خلیل را داشته باشد و فقط رسم به جا آوردن آداب نباشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: