بی پولی مغزم را از کار انداخت

«ماه‌ها بود که برای تامین هزینه زندگی خودم و فرزندم دچار مشکل بودم و نمی‌دانستم چطور می‌توانم از مخمصه‌ای که در آن گرفتار شده بودم نجات پیدا کنم. همسرم حدود یک سال قبل مرا با فرزند یک سال و نیمه‌ای که داشتیم رها کرد و برای همیشه از کشور خارج شد. او با ادعای این‌که «تایلند» دیگر جای زندگی کردن نیست مهاجرت کردن به کشورهای اطراف را بهانه کرد و برای همیشه ما را تنها گذاشت.
کد خبر: ۳۷۸۰۸۳

 اوایل تصور می‌کردم تنها چند هفته بعد زمانی که دلتنگ من یا پسرکش شود باز می‌گردد اما وقتی خبری از او نشد فهمیدم واقعا برای همیشه ما را ترک کرده است. راه زیادی برای پول درآوردن نمی‌شناختم و هزینه‌های نگهداری از پسر کوچکم بسیار سرسام‌آور بود. برای استخدام هرجا که سر می‌زدم از صبح تا شب باید مشغول به کار می‌شدم و علاوه بر پول کمی که می‌گرفتم نمی‌دانستم پسرکم را در کجا و نزد چه کسی بگذارم. شرایطم روز به روز سخت‌تر می‌شد. کمک‌های مالی ای که مادرم از شهر دیگری که زندگی می‌کرد برایم می‌فرستاد کم‌کم قطع شد. می‌دانستم او هم با حقوق بسیار ناچیزی که دولت به او می‌دهد زندگی می‌کند و نمی‌توانم رویش حساب زیادی باز کنم. شب‌ها با صدای گریه فرزندم که از گرسنگی به خواب نمی‌رفت از جایم بلند می‌شدم و مدام از خداوند می‌خواستم مرا از شرایط بسیار سختی که در آن گرفتار شده بودم نجات دهد. زندگی خودم اهمیت چندانی برایم نداشت. این‌که می‌دیدم پسرکم تنها در چند سال اول زندگی‌اش باید اینطور زجر بکشد و در شرایط سخت زندگی کند برایم بسیار عذاب‌آور بود. وقتی همه درها به رویم بسته شد بالاخره در یک رستوران کار مناسبی پیدا کردم. باید به عنوان خدمتکار کار می‌کردم و تنها مزیت بزرگی که برایم داشت آن بود که صاحب‌کارم اجازه می‌داد پسرکم را با خودم همراهم ببرم و در اتاق کوچکی که پشت رستوران بود بگذارم. با این کار لازم نبود نگرانش باشم و می‌توانستم هر چند ساعت سری به او بزنم و از باقیمانده غذاهای مشتریان برایش ببرم. از این‌که بالاخره گشایشی در زندگی‌ام شده بود بسیار راضی بودم. نمی‌دانستم که کار کردن در این محل مرا با بزرگ‌ترین گناه زندگی‌ام آشنا خواهد کرد.» شوپاوات اومدین زن 24 ساله تایلندی‌الاصلی است که در فرودگاه بالی در اندونزی به جرم قاچاق مواد مخدر دستگیر شده است. این زن هنگامی که قصد داشت از در خروجی مسافران گذر کند به خاطر رفتارهای بسیار مشکوک و چهره مضطربش سبب جلب شدن توجه ماموران امنیتی فرودگاه شد و بناچار و با دستور آنها از دستگاهی که تمام بدن را اسکن می‌کرد گذشت. در این اسکن بود که وجود کیسه‌ای بسیار مشکوک در بدن این زن مشخص شد و او بلافاصله با اسکورتی از ماموران پلیس راهی بیمارستانی محلی شد تا این بسته از بدنش بیرون کشیده شود. ساعاتی بعد پزشکان از داخل معده این زن جوان که خودش بشدت ترسیده بود بسته‌ای حاوی دست‌کم 1300 قرص اکستازی را بیرون کشیدند که در قطعات کوچک تقسیم شده و توسط او بلعیده شده بودند. با کشف مقدار زیاد مواد مخدر در بدن این زن جوان که همان لحظات اعتراف کرد خودش آنها را بلعیده تا به یک فروشنده مواد مخدر تحویل دهد، خانم اومدین راهی بازداشتگاه شد تا در دادگاه حکم نهایی او صادر شود. حکمی که ممکن است اعدام باشد. «وقتی در رستوران کار می‌کردم بسیار خوشحال بودم. می‌دانستم که لااقل پسرم می‌تواند غذا بخورد و دیگر از گرسنگی گریه نمی‌کند. با این‌که کار سنگین و طاقت‌فرسایی داشتم اما به خاطر شرایط خوبش آن را ادامه می‌دادم و اصلا حاضر به ترک کردنش نبودم. به خاطر برخورد زیاد با مشتریان مجبور بودم کم‌کم با آنها آشنا شوم و در حد سلام و احوالپرسی رعایت ادب را داشته باشم و این همان چیزی بود که رئیس رستوران به عنوان کارمند نمونه از من می‌خواست. ما مشتری ثابتی داشتیم مرد میانسالی بود که انگلیسی را روان صحبت می‌کرد و به نظر می‌رسید توریست باشد، اما حضورش طی هفته‌ها در رستورانمان باعث شد فکر کنم که در بانکوک زندگی می‌کند و لااقل کاری دائمی در این شهر دارد که مدت‌هاست او را می‌بینم. او بسیار خوش‌برخورد بود و هربار انعام خوبی برایم می‌گذاشت که بشدت به آن احتیاج داشتم و خوشحالم می‌کرد. یکی از همکارانم که انعام بزرگ او را در دستم دید یک بار به من گوشزد کرد که او مرد خطرناکی است و هربار در این رستوران رفت و آمد دارد سعی می‌کند دختران جوان را با حیله و نیرنگ به خلاف بکشاند.

همکارم که خودش مرد میانسالی بود و در آشپزخانه کار می‌کرد به من گفت گول پول‌های زیادی که در رستوران خرج می‌کند را نخورم چون این مرد خارجی دوستی نزدیکی با صاحب رستوران دارد و نقشه‌ای در سرش می‌پروراند. هشدارهای همکارم را جدی گرفتم و تا مدتی از این مرد دوری کردم اما باز هم به خاطر اخراج شدن زنی که با من کار می‌کرد به ناچار باید برای مشتریان غذا می‌بردم و با این خارجی ناشناس روبه‌رو می‌شدم. بالاخره او سر حرف را با من باز کرد و پیشنهادی که بسیار مطلوب به نظرم می‌رسید را گفت. او گفت تنها برای چند ساعت سفر به اندونزی حاضر است دست‌کم 1000 دلار پول نقد به من بدهد و هزینه سفرم هم به عهده اوست.

تنها کاری که از من می‌خواست بلعیدن چند قرص بود که باید آنها را به خارج از مرز تایلند منتقل می‌کردم. برای من که تنها برای ساعتی یک دلار کار می‌کردم سفری که 24 ساعت طول می‌کشید و 1000 دلار سود داشت یک معامله بسیار پرسود بود. این بود که آن را قبول کردم. معامله‌ای که مرگم را برایم به ارمغان آورده است.» پس از آن که پزشکان بسته قرص‌های روانگردان را از معده این زن جوان خارج کردند او بلافاصله راهی بازداشتگاه شد. جزئیات پرونده او نشان می‌دهد که این بسته نسبتا بزرگ دست‌کم 500 هزار دلار قیمت دارد که او در مقابل تنها هزار دلار جا به جا کردن آن را پذیرفته است. اومدین اعتراف کرد که برای بلعیدن تعداد زیاد بسته‌ها دست‌کم 90 بار سعی کرده تا بالاخره همه آنها را در معده خود جای داده است. بنا به قوانین بسیار سختی که کشور اندونزی در قبال قاچاقچیان مواد مخدر دارد، این زن جوان با آن که بسیار ساده‌لوح به نظر می‌رسد به اعدام محکوم خواهد شد گرچه وکیل او سعی دارد از هر راهی شده حکم او را تقلیل داده و به حبس ابد محکوم کند.

حکمی که به هر حال راه فراری از آن وجود ندارد و تا پایان عمر به خاطر اشتباه این زن جوان با او همراه خواهد بود. «تنها یک شب در مورد پیشنهادی که مرد خارجی به من داده بود فکر کردم. وقتی به پسرم نگاه می‌کردم دلم آتش می‌گرفت و می‌خواستم هر طور که شده او را به بهترین شکل بزرگ کنم و از وضعیت فلاکت‌باری که داشتم نجات دهم. می‌دانستم کاری که می‌کنم بسیار خطرناک است. مرد خارجی به من گفت که حتی باز شدن بسته قرص‌ها در معده‌ام می‌‌تواند مرگ آنی برایم همراه داشته باشد اما به من اطمینان می‌داد اگر از همان روشی که او می‌گوید عمل کنم مشکلی پیش نمی‌آید و این ماموریت کوتاه را بدون هیچ دردسری پشت سر می‌گذارم. او گفت که تنها همین یک بار از من کمک می‌گیرد چون ممکن است ماموران فرودگاه چهره مرا به یاد بسپارند و دفعات بعدی به دام بیفتم. وقتی کیسه داروها را به منزلم آورد ساعت‌ها به من وقت داد تا آنها را ببلعم و در معده‌ام جای دهم. پسرکم را به زن همسایه که پیرزنی 84 ساله بود سپردم و از او خواستم تنها برای چند ساعت مراقبش باشد تا من از سفر کاری که برایم پیش آمده بود بازگردم.

اکنون نمی‌دانم چه سرنوشتی در انتظار فرزندم است و حتی تصورش را هم نمی‌توانم بکنم که تا پایان عمر در اندونزی خواهم بود و دیگر هرگز رویش را نخواهیم دید.» با وجود سرنخ‌های که خانم اومدین از مردی که مخدرها را در اختیارش گذاشته به ماموران پلیس داده بود آنها راهی رستوران محل کار او شدند تا این فرد خارجی را دستگیر یا شناسایی کنند اما تاکنون تحقیقات آنها به جایی نرسیده و هیچ‌کس اطلاعات لازم را در اختیار آنها قرار نداده است. به نظر می‌رسد زن جوان که به زودی دادگاه رای نهایی را برایش صادر خواهد کرد راه فراری ندارد و زندگی‌اش به زودی به پایان خواهد رسید.

«آرزو می‌کردم زمان به عقب بازگردد تا این اشتباه بچگانه‌ام را دوباره تکرار نکنم. نمی‌دانم چرا فشار بی‌پولی مغزم را از کار انداخت و مرا به کاری کشاند که عاقبتش شوم بود.»

مترجم: المیرا صدیقی

منبع: کورت‌نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها