بهزیستی از پس این همه کار برنمی آید

برای گفتگو با معاون اجتماعی سازمان بهزیستی کل کشور، حتی اگر خبرنگار هیچ سوالی هم حاضر نکرده باشد، کافی است چند دقیقه ای تا رسیدن به ساختمان 6 طبقه سازمان بهزیستی
کد خبر: ۳۷۷۳۸
استان تهران در خیابان ولیعصر قدم بزند.
آن وقت کلی سوژه دردناک برای مطرح کردن با معاون سازمانی که متولی بسیاری از مسائل اجتماعی است پیدا می کند.
با این همه ، فرصت به قدری کم بود و سوالات به قدری زیاد که یادمان رفت از دکتر علم الهدایی بپرسیم کفاشی که درست مقابل بهزیستی روی تکه ای کاغذ نوشته «جانبازم کمکم کنید»، چند وقت است آنجا کار می کند.
گفتگوی ما با دکتر سیدحسن علم الهدایی در روزهایی شکل گرفت که وضعیت کودکان بم ، سوژه اول صفحات اجتماعی روزنامه ها بود.


در حوزه تحت مسوولیت شما شاید در حال حاضر مهمترین مساله ، وضعیت کودکان شهر بم باشد؛ کودکانی که هر روز اخبار ناخوشایندی از آنها به گوش ما می رسد.
سازمان بهزیستی به عنوان متولی وضعیت کودکان بم تا امروز چه کارهایی انجام داده است؛
در حوزه مسائل کودکان ، به لحاظ قانونی ، سازمان بهزیستی متولی است. درباره حادثه وحشتناک بم هم ما نهادی هستیم که مسوولیت رسیدگی به وضعیت کودکان را به عهده داریم.
در حادثه ای مانند بم که به عقیده کارشناسان در نوع خود استثنایی بوده ، شهر بم چه از لحاظ ساخت و چه از لحاظ زیرساخت از بین رفت. در این بین ، هزاران کودک هم قربانی شدند.
از ساعتهای اولیه حادثه ، ما مددکاران اجتماعی و نیروهای مستقر در کرمان را به منطقه اعزام کردیم و به تمامی مراکز بخصوص بخشهای اجتماعی آنها در سراسر کشور آماده باش دادیم.
در ساعتهای ابتدایی حادثه ، بهزیستی با استقرار چادرهایی در بم بدون امکانات به جمع آوری کودکان بی سرپرست پرداخت.
سعی کردیم استقرار اولیه در خود شهر بم باشد، تا از پراکندگی و احیانا گم شدن کودکان جلوگیری کنیم. پس از این مرحله و با کمک صدها مددکار اجتماعی ، کسانی که شناسایی شده بودند، به بستگانشان واگذار شدند و فرمهایی هم برای کسانی که از بچه ها نگهداری می کردند، تهیه شد تا پس از گذر از مراحل بحرانی از آنها باخبر باشیم.
تا امروز حدود 2 هزار نفر کودکان فاقد والدین را شناسایی کرده ایم و پیش بینی این است که این رقم تا 3هزار نفر هم برسد.
اخیرا هم صحبتی با مسوولان یونیسف داشته ایم که با همکاری آنها بتوانیم مهدهای کودکی در منطقه دایر کنیم. خوشبختانه مقدمات دایر شدن این مهدهای کودک فراهم است و بزودی افتتاح می شوند.

از طرف شما یا یونیسف؛
از طرف ما با همکاری یونیسف. شهر بم مکان یابی شده و جای تاسیس مهدها را می دانیم و در این طرح قرار است یونیسف ، امکانات فیزیکی بدهد و ما هم نیروی انسانی و مربی را که ترجیحا بومی هستند، تامین کنیم.
امیدواریم یونیسف به تعهداتی که داده عمل کند تا بزودی شاهد راه اندازی این مکانها باشیم. قرار است پس از این مهدها، 10 خانه فرهنگ تربیتی هم برای جوانان بسازیم.

رقم 2 تا 3 هزار کودک بی سرپرستی که گفتید، با توجه به عمق فاجعه خیلی خوشبینانه نیست.
رقم کودکان بی سرپرست بسیار بیش از این است ؛ اما بسیاری از کودکان به بستگان نزدیک خود سپرده شده اند. این رقم 2 تا 3 هزار نفر مربوط به کودکانی است که والدین و خانواده خود را از دست داده اند و کاملا بی سرپرست هستند.

در حال حاضر که کمی جو آرام تر شده ، برنامه بهزیستی برای اسکان این کودکان چیست؛
برای حضانت کودکان 2 شیوه داریم ؛ یکی حضانت و سرپرستی دایم برابر قوانین و مقرراتی که وجود دارد و یکی هم سرپرستی موقت.
در حادثه بم کودکان بسیاری داریم که از هویت آنها بی خبریم. بهزیستی تا زمانی که به طور کامل یک نفر را شناسایی نکند، او را به هیچ خانواده ای واگذار نمی کند؛ اما آنهایی را که شناخته ایم ، از همین حالا به بستگان و افراد مورد اطمینان واگذار کرده ایم و با آنها به طور مرتب ارتباط و تماس تلفنی داریم.
البته الان از سرنوشت بعضی ها بی خبریم. برای مثال ، بعضی خانواده های نیکوکار از بچه ها مراقبت می کنند که بدون اطلاع بهزیستی و خلاف قانون است.
این خانواده ها در اولین فرصت باید وضعیت این کودکان را به نزدیک ترین مرکز بهزیستی اطلاع دهند.

جناب علم الهدایی ، در صحبتهایتان چند بار به غیرمترقبه و التهاب آمیز بودن این فضا اشاره کردید. سازمان بهزیستی چه برنامه تدوین شده ای برای چنین شرایطی دارد تا طبق آن عمل کند؛ اصلا برنامه ای دارد؛
وظیفه بهزیستی معلوم است. ما همان طور که در حادثه رودبار حضور داشتیم ، اینجا هم حاضر شدیم ، البته با توانایی بیشتر.
این را هم باید بگویم که بهزیستی هیچ مسوولیتی در روزهای اولیه حادثه برعهده ندارد و کار ما پس از گذشت روزهای اولیه شروع می شود.
با این همه ، از همان ساعات اولیه در بم حضور داشتیم و کاری سازمان یافته را شروع کردیم.

در سطح کلان تر هر روز در رسانه ها می خوانیم و می شنویم که برنامه جدیدی برای کودکان بی سرپرست و خیابانی در حال تدوین است.
کار تدوین این برنامه ها در نهایت به کجا رسید؛

بحث کودک خیابانی بحثی است که خیلی ها درباره آن حساسیت نشان می دهند و برخورد احساسی می کنند.
یک عده هم به کلی می خواهند صورت مساله را پاک کنند؛ اما در بهزیستی به عنوان سازمانی که از نزدیک درگیر این ماجراست ، آنچه به عنوان کودک خیابانی از آن نام برده می شود، 2 مقوله مختلف است ؛ ما یک کودک خیابانی داریم و یک کودک کار خیابانی.
این دو دسته را به هیچ عنوان نباید فراموش کرد. در دنیا هم همین تقسیم بندی وجود دارد. اگر فرض کنیم صد میلیون نفر، به اصطلاح شما، کودک خیابانی در دنیا داشته باشیم ، از این کودکها حدود 70 درصد کودک کار هستند؛ کودکانی که برای زنده ماندن ، برای حداقل امکانات زندگی و برای سیر کردن اعضای خانواده مجبورند کار کنند.
پس کودکانی که شما در خیابان ها و خصوصا در شهرهای بزرگ مانند تهران می بینید، بچه های کار خیابانی هستند. ما ارتباط با کودکانی که بی هدف در خیابان ها هستند و سرگردان و آواره زمان را می گذرانند، 33 مرکز نگهداری داریم که از آنها محافظت کنیم.
اما بحث جدی ما درباره کودکان کار خیابانی است. بعضی ها فکر می کنند ما باید این کودکان را یکباره از سر چهارراه ها جمع کنیم تا نگاه بزرگترها، خارجی ها و توریست ها به اینها نیفتد.
در این صورت ، ما صورت مساله را پاک کرده ایم. متاسفانه باتوجه به رشد جمعیت ، هجوم روستاییان به شهرها، فقر و بیکاری و باتوجه به این که 15-17 درصد جمعیت کشور ما طبق آمار رسمی سازمان بهزیستی و سازمان ملل زیر خط فقر هستند، باید به ریشه های جریان نگاه کنیم.
این جماعت برای نیازهای اولیه و برای حق بقا تلاش می کنند. این افراد مجبورند بچه ها را برای کار به خیابان ها بفرستند.
تا وقتی ما با پدیده فقر و بیکاری برخوردی علمی و واقع بینانه نکنیم ، مقوله کودک کار خیابانی - که حدود 80درصد بچه های خیابان را تشکیل می دهند - قطعا حل نمی شود.
در تابستان امسال طی یک برنامه فوری 400 نفر از این کودکان را جمع کردیم ، اما اینها می جوشند و زیاد می شوند. یک شب حدود ساعت 12 در همین خیابان ولیعصر کودکی را دیدم که آدامس می فروخت.
از ماشین پیاده شدم و پرسیدم چکار می کنی؛ چطور به خانه می روی؛ گفت : هر روز تا این ساعت آدامس می فروشم. بعد هم به اتفاق دوستانم ماشین اجاره می کنیم و به خانه می رویم.
پرسیدم خانه شان کجاست. گفت اطراف تهران. همان کودک می گفت روزی 4 هزار تومان هم درآمد دارد. وقتی در سبد هزینه خانوار، این بچه در ماه 120 هزار تومان به خانه می برد، مسلم است که پدر و مادر از این منفعت چشم پوشی نمی کند.
هیچ قانونی هم وجود ندارد که پدر و مادرها را تحت فشار قرار دهد که چرا بچه را سر کار می فرستید. اگر می خواهید این پدیده را مورد بررسی قرار دهیم ، باید به قانون هم نگاه کنیم.
ما نمی توانیم کودکی را که گل می فروشد، بگیریم و نگذاریم کار کند. دولت هم نمی تواند برخورد کند. بچه ای را که به دلیل وضعیت خانواده اش نان خشک جمع می کند، چکار کنیم؛
در کشور ما 2 تا 3 میلیون نفر زیر خط مطلق فقر هستند. فرزندان اینها هم مجبورند کار کنند و نه تنها بهزیستی ، بلکه هیچ نهاد دیگری نمی تواند آنها را از کار کردن باز دارد. مسلم است.
در تمام دنیا کار کردن کودکان طبیعی است. در بعضی ایالات امریکا مدارس برای اوقات تعطیلات ، خودشان جایی مانند کتابفروشی ، گل فروشی ، فروشگاه های زنجیره ای و... پیدا می کنند تا بچه ها در آنجا کار کنند؛ اما در ایران این عمل هدایت شده نیست.
قشر بسیار بزرگی از این بچه ها به سمت کارهای خلاف می روند. بسیاری از همین دختران خیابانی که به اصطلاح کار می کنند، بعدها نام زنان ویژه می گیرند.

به نظر شما با تمامی این تفاسیر، در این حوزه خلاء قانونی وجود ندارد؛
بحث خلائ قانونی نیست. اگر از من سوال کنید، خیلی صریح می گویم که قرار گرفتن نوجوانان و جوانان در خیابان ، یعنی نزدیک شدن به جرم.
فرزند شما اگر تحت مراقبت نباشد، امکان خیلی چیزها هست. کلانشهرها پدیده هایی در دنیا هستند، با الگوها و زرق و برق های مختلف ، بنابراین نفس قرار گرفتن در خیابان ، زمانی که کنترل و نظارت نباشد، بسیار خطرناک است ؛ اما ما سعی کرده ایم در همین وضعیت هم موثر باشیم ؛ مثلا درباره همین کودکان کار، مهمانسراهای موقتی احداث کرده ایم ، تا کودکی که روزها کار می کند، شبها بتواند حمام برود، بازی کند و در جای امن بخوابد.

فقط شبها...؛
آنها هر ساعتی بخواهند می توانند بیایند، اما روزها کار می کنند. ما سعی می کنیم با برخوردهای مناسب اینها را جذب و از جرم دور کنیم.
وقتی کودکان می بینند پلیس با آنها در این خانه ها کاری ندارد و زیر فشار نیستند، بسیاری از دوستانشان را هم به این خانه ها می آورند و آمدن این بچه ها هم یعنی دور شدن از جرم.

البته دور شدن از جرم که فقط شبها فایده ای ندارد...
یعنی شما هیچ نظارتی در ساعتهای دیگر روی اینها ندارید؛

چرا! ما گشتهای سیار داریم ، اما توجهمان شبها بیشتر است.

آقای دکتر کمی صریح صحبت کنید. به نظر من این نظارت به هیچ وجه کافی نیست.
درست است ، حجم کار به اندازه ای است که ما نمی توانیم این کارها را انجام دهیم. ببینید، باز هم می گویم ما در ارتباط با کودک خیابانی مشکلی نداریم.
اگر کسی را نداشته باشد، او را به خانه های فرهنگی تربیتی می فرستیم و در آنجا از آنها نگهداری می کنیم ؛ اما این کودکان فقط 20 درصد جمعیت را تشکیل می دهند، اما ما از پس 80 درصد دیگر واقعا برنمی آییم.
از عهده هیچ سازمانی برنمی آید. این قضیه یک قضیه جمعی است که همه باید تلاش کنند. با جمع آوری این کودکان هم هیچ مشکلی حل نمی شود. الان به قدری محل تجمع اینها زیاد است که گاهی در تصور نمی گنجد.
در همین تهران ، ما چندین و چند دروازه غار داریم که حتی بعضی مواقع پلیس هم جرات نمی کند به آنجا نزدیک شود. اینها همان هایی هستند که بچه هایشان کار می کنند. حتی بعضی اوقات کسانی را اجیر می کنند.
یک جورهایی کارهای ما خیالی است. با این همه من هنوز می گویم کار بسیار ریشه ای است. وقتی سازمان های دولتی چیزی حدود 30 هزار تومان در ماه به خانواده هایی که زیر خط فقر هستند می دهند این مبلغ به کجایشان می رسد؛
این مشکلات را بگذارید کنار مشکلات خود ما. وقتی طرح می دهیم و با آن از طرف جاهای مختلف مخالفت می شود، چه کنیم ؛ ما طرح برای سامان دادن بچه های کار دادیم. می خواهیم برای هر کدام از اینها شناسنامه درست کنیم و...
اما بسیاری از آقایان می گویند این جریان را مارک دار نکنید. خوب نیست.

این که گول زدن خودمان است.
متاسفانه بله ، اما فعلا نمی گذارند این طرحها انجام شود. خیلی ها صورت مساله را پاک می کنند. این تازه بخشی از مشکلات ماست.
مجلس سال گذشته مبلغ 3 میلیارد تومان برای ساماندهی کودکان خیابانی اختصاص داد. از این مبلغ حدود 3/1میلیارد تومان تا حالا پرداخت نشده است و آن بخشی را هم که داده اند، حدود پاییز پرداخت شد.
این هم از بوروکراسی خنده دار ما!

پس درباره وضعیت کودکان کار خیابانی باید بازبینی کلی به قوانین و رویکردها شود.
در این بخش بالاخره خلاء قانونی هم وجود دارد. مثلا براحتی نمی توانیم آنها را نگه داریم ، چون با اعتراض خانواده ها مواجه می شویم ؛ اما وضعیت زنان خیابانی چطور؛
درباره اینها هم خلاء قانونی داریم؛ دایم درباره اینها بین نهادهای مختلف فرافکنی می شود...

یکی از معضلات بزرگ همین زنان ویژه هستند. این قضیه از کودکان خیابانی هم بدتر است ، چون وجوه پنهان زیادی دارد.
ما در سازمان بهزیستی کارمان از لحظه ای شروع می شود که فردی به ما تحویل شود، اما وقتی فردی به ما تحویل نشود، چه؛ این قضیه هم بسیار ریشه ای است.
وقتی دختری به علت فشارهای مختلف از خانه فرار می کند، اگر خوش شانس باشد و به بهزیستی بیاید که هیچ ، اما اگر خوش شانس نباشد...

در بسیاری اوقات هم خوش شانس نیستند...
بله ، در بعضی مواقع هم خوش شانس نیستند و در معرض آسیبهای جدی اجتماعی قرار می گیرند. نه تنها دخترانی که فرار می کنند، بلکه شما زنانی را که از سوی مردان مورد آزار و اذیت قرار می گیرند و... هم ببینید.
در بحث زنان ویژه همان طور که گفتم ، ما بخشهای پنهان زیادی داریم که همین مشکل ساز شده است. الان وضع خیلی وحشتناک است. ما زمانی می توانیم از اینها حمایت کنیم که جذب بهزیستی شوند، اما متاسفانه در تمام بخشهای جامعه ، به شکل پنهان ، این زنان پخش هستند.
بنابراین هیچ گونه آماری درباره اینها صحیح نیست.

نوید آقایی
aghaee@jamejamdaily.net

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها