شکسپیرمثل حافظ مال همه دنیاست

بای بسم الله می دانستیم اهل مصاحبه نیست. ولی صدایش با طمانینه ای آرام زمان و مکان دیدارمان را گفت: «تئاتر شهر، روابط عمومی ، عصر».
کد خبر: ۳۷۴۶۸
نشستیم و (به قول سهراب) حرف زدیم از دقیقه های مشجر.
پیش از خداحافظی ، یادآوری کرد که «اهل مصاحبه نیست ولی در همان چند جمله مکالمه مان چیزی بود، که...» نتیجه اش مکالمه شما با هنرمند طرف علاقه تان در این صفحه است.
آن سوی شیشه های طبقه دوم تئاتر شهر، صحنه روز، خالی و تاریک شد و پرده شب فرو افتاده بود، ولی ما هر چه بیشتر گفتگو می کردیم لبخندهای اکبر زنجانپور عمیق تر می شد و ما صمیمانه تر می گفتیم:


«اولین چوب زیر بغل » را کی زیر بغلتون گذاشت؛
خب نویسنده و کارگردانش دیگه.

کم و کیفش؛
آن موقع خیلی خوب بود، به عنوان اولین کار برای من.

این تجربه چه جوری بود؛
همه چیز بود. پرده ای بود که از پیش چشمم کنار رفت. پس پرده خیلی چیزها دیدم. از جمله امیدوارم کرد و...

بیشترین پشتوانه و اتکای تئاتر؛
اندیشه.

چه جوری به دست می آد؛
اندیشه در درگیری به دست می آد.

درگیری با؛
خود زندگی ، با صحنه ، با همبازی ها، با کارگردان و با خود.

با خودتان چقدر تضاد دارین؛
متری برای بیشتر و کمترش ندارم ولی انسانی که سعی می کند حرکتی از خودش نشان بدهد؛ سراغ اولین کسی که می رود همان خودش است.

آن خود به تعبیری دیگر؛
شاید وجدان آدم باشد.

راهکاری برای شناخت خود؛
از نظر من کار مداوم.

خستگی را چه چیزی از تن به در می کند؛
وقتی که آدم به جوابی از سوالهای خودش برسد.

خودتون سوال خودتون بودین؛
همیشه هست.

نخستین پاسخهای شما به خودتان؛
نمی دانم. آدم مدام سوال دارد و مدام جواب می گیرد.

این مکالمه چقدر گستره دارد؛
تا آدم زنده است ، در این سوال و جواب درگیر است.

این دیالوگ چه چیزی نیست؛
این معنا را نمی تواند داشته باشد که آدم فقط به خودش فکر کند.

پس این دیالوگ چی هست؛
عرض کردم. به عنوان «وجدان»، خودش را نقد می کند.

وجدان شما به عنوان کارگردان و بازیگر؛
نقاط ضعف و قوت خودم را پیدا می کنم. برای کار بعدی...

و...؛
به من دل و جرات می دهد که باز وارد ورطه جدیدی شوم از پرسشهای بی شمار.

شما در اجرای «شب هزار و یکم» چه پرسشی داشتین؛
نقشی بود که شکل اجرایی اش با نقشهای دیگری که بازی کرده بودم به هر حال متفاوت بود.

تفاوتش در چه بود؛
در این بود که روی صحنه و نزدیک تماشاگر باید نقش آدمی را بازی می کردم که شکنجه می شد.

روی صحنه کسی شما را شکنجه نمی داد:
بازی «تصور درد» آن هم طوری که تماشاگر قبول کنه ، یک تجربه جدید بود که باعث شد من ظرفیت های خودم را از نظر درون گرایی بیشتر کشف کنم.

بیشترین کشف ظرفیت هایتان ، در کدام اجرا...؛
یکی از بازی ها در نمایشنامه «سیزوئه بان نسبی مرده است »، نوشته آتول فوگارد، سال 1357، زندگی یک سیاهپوست در آفریقای جنوبی.

ترکیب اثر؛
2 نقش بود که بازی می کردم و این 2 در عین حال 23 نقش را بازی می کردند، در آن واحد! خب ! من خیلی چیزها را کشف کردم.

رنج پیدا کردن این نقشها؛
در واقع به سرمستی رسیدم.

عکس العملی هم از سیاهپوست های آفریقایی مشاهده کردین ؛
شماری از آنها گفتند چند وقت آفریقا بودین؛ برایشان جالب بود که یک ایرانی ، سیاهپوستان را می فهمد و رفتارشان را انعکاس می دهد.

جواب شما چه بود؛
درد انسان در همه جای کره زمین مشترکه. فرقی نمی کنه.

شده که متن ، شما را مثل درد مشترک ، فریاد کرده باشد؛
من خودم فریاد زدم. من دیگران را فریاد زدم.

از جمله فریادهای تئاتری تان؛
سعی کرده ام کارهایی را انجام بدهم که حتما دوستشون داشته باشم.

حالا درباره شون چی می گین؛
نمی گم موفق بوده ام ولی به همان دلیل ، اکثر کارهایم را در تئاتر، عاشقانه دوست دارم.

آن {احساسی یا} چیزی که بین هنرمند و متن کار اتفاق می افتد؛
یک چیز پنهانی هست ، بین هنرمند (و اجراکننده ، کارگردان ، بازیگر) و آن متن ؛ ما همدیگر را پیدا می کنیم در واقع نه من آن را انتخاب می کنم ، نه آن متن ، مرا.

آن چیز دوست داشتنی که فقط ویژه تئاتر است؛
در تئاتر می گردم متن را پیدا کنم و متن هم به هر حال مرا می یابد، ولی در جای دیگر این امکان نیست اش انتخابی پیش نمی آد (سینما...).

چقدر مخاطب را یافته اید. با این فکر چقدر کار کرده اید؛
درباره تاثیرش اصلا این ادعا را ندارم. دیگران باید بگن. به اینش اصلا فکر نکرده ام. برنامه ریزی ام برای تاثیر گذاشتن نبوده.

پس همه برنامه ریزی هایتان؛
تلاش برای خلق یک اثره فقط.

کارهایی که انجام می دین و دوستشون دارین ولی با مردم ارتباط لازم را برقرار نمی کنه؛
هر چقدر آن کار را دوست داشته باشم ، چون یه جایی اش لنگیده و نتوانسته با مخاطب ارتباط برقرار کند، این می شه همان کار غلط.

جایگاه مخاطب از دید شما؛
یک پای اثر هنری ، مخاطب است.

اثر بدون مخاطب؛
اثر هنری وجود ندارد.

اولویت اول تئاتر؛
در درجه اول ، متن «اساس» است.

متنهای ایرانی؛
ما هیچ متن جهانشمولی که دیگران (جهانیان) بیایند به عنوان یک ضرورت تئاتری ، ترجمه اش کنند، (برای غیرایرانی ها) نداریم.

از ضرورت های جهانی تئاتر؛
آثار شکسپیر، ایبسن و... برای ما یا سایر ملتها یک ضرورت تئاتری است.

بزرگترین معضل تئاتر ایران؛
نبود اندیشه.

جایگاه حرفه ای متنهای (تئاتری ) ایرانی؛
بیشتر در حد یک استعداد مطرح می شود و در همان حد می ماند.

از این گفته ، منظورتان چه چیزی نیست؛
معنی اش این نیست که کاری نشده.

سلامی به آنها که کاری کرده اند؛
من دست خیلی از نویسندگان تئاتری را می بوسم ، ولی اینها فرد بوده یا هستند. من کلیت تئاتر ایران را می گم که از نبود اندیشه ، رنج می برد و الا آدمهای اندیشمند در تئاتر زیاد داریم.

وقتی به خودتون گوش می دین... چی می شنوین؛
نمی دونم. گرچه می شه یک جمله گفت ولی آن جمله فقط «یک جمله» است...

پادزهر این فقدان؛
باید یاد بگیریم فرهنگ دیالوگ برقرار کردن را.

منطق مکالمه تئاتری؛
اساس تئاتر دیالوگه. باید همدیگر را بشنویم و بفهمیم.

با خودتون چه جوری کنار اومدین تا اکبر زنجانپور باشین؛
جواب مشخصی ندارم ؛ چون عاشق تئاتر بودم و هستم همیشه کار کرده ام.

در تئاتر چی؛ با تئاتر چه جوری کنار می آین؛
تئاتر اگر درست اجرا شود با تماشاگرش ارتباطی برقرار می کنه که قابل گفتن نیست.

این ارتباط مگوی هنری؛
چون همه انسان ها به دنبال یک ارتباط بالنده مقدس هستن و تئاتر - یک تئاتر درست - می تونه این ارتباط را برقرار کنه.

چرا ما در تئاتر «بکت » نداریم؛
بکت به صورت فردی که به وجود نمی آید؛ بکت فرزند زمانه اش است ؛ فرزند زمان و مکان خود. ماحصل یک روند تاریخی از هنر تئاتر است.

چرا در تئاتر ما بکت به وجود نمی آد؛
به دلیل این است که ما تاریخ تئاتر نداریم.

تاریخ تئاتر جهان که هست؛
بله ، من فکر می کنم شکسپیر مال ایران هم هست مال بنگلادش هم هست چون اندیشه ، انسانی است. مثل حافظ که اندیشه اش فقط مال ایران نیست. اینها مال یکجا نیستند.

چی از «باغ آلبالو»ی چخوف چیدین؛
باغ آلبالو را یک شب اجرا کردیم. شب دوم موقع آنتراکت ، موشک صدام نزدیک تالار وحدت به زمین خورد و کار تعطیل شد. اینو چیدیم!

ما به عنوان اجراکنندگان تئاتر در زیست محیط خودمون؛
قبلا گفتم که «دیالوگ» نداریم.

دیگران به عنوان تاثیرگذاران هنر تئاتر، در زیست محیط خودشان؛
در یک دوره ای (این را بنویسید) تولستوی ، چخوف ، گورگی 3 نویسنده در 3 نسل با 3 اندیشه. دقیقا متضاد هم «می نوشتند»، ولی این 3 نفر ضمن این که آثار و تفکرشان در تضاد هم بود، عاشق همدیگه بودند و همدیگر را دوست داشتن.

وضع ما؛
اگر کسی اندیشه و حتی سلیقه مان در تئاتر و شکل اجرا موافق نباشد ناخودآگاه دشمن هم می شیم ، حال آن که ماها باید مکمل هم باشیم. ما این دیالوگ را نداریم ، یعنی تحمل همدیگر را.

سلیقه و اندیشه شما در قبال نوجویی همکاران جوان تر؛
با هر کسی که کار می کنم از جوان ترین همکارانم حتی ، در تئاتر چیز یاد می گیرم . من سعی می کنم حتما ازش بیاموزم ، چون با وجود جوانی ، دنیای ذهنیته.

آرزوهای محال شما که خیلی دور از ذهن هم نیست و می تونه اتفاق بیفته؛
مراکز فرهنگی تئاتری به وجود بیاد؛ (مثل همین تئاتر شهر) که یک فضای محله ای فرهنگی به وجود آورده. شهر تهران حداقل احتیاج به 5 تا مرکز تئاتر داره.

آرزوی نه چندان محال برای تئاتر ما؛
آرزوم اینه که از مرحله استعداد عبور کنه در کل و به مرحله خلاقیت برسه.

حستان در محیط تئاتر شهر؛
همان جوری که آدم خانه اش را دوست داره من به همان اندازه تئاتر شهر را دوست دارم.

به شما چی انرژی می دهد؛
هر رنج درستی که باعث خلاقیت بشه ، ماحصلش سرمستی است.

معیار درستی این رنج خلاقیت؛
نسخه ای نداره. من نمی توانم تعریف کنم. خودش پیدا می شود یا خودش گم می شه.

تعدد آثار را ترجیح می دین ، یا کیفیت آنهارا؛
در ازای عمر مطرح نیست. عرض زندگی ، شرطه.

هنرمند واقعی بر اخلاق حرفه ای؛
نمی دانم. واقعا هر آدمی یه جوره. نمی شه گفت این فرمول را داره و اگر اجرا کنی به نتیجه می رسه.

این «نبود فرمول» را معنا کنید:
یعنی نمی شه نصیحت کرد که اگر از این راه بروی درست یا غلطه ، ضمنا یک چیز اساسه ؛ و آن پایمردی و سرسختی در کار است.

حتی اگر فضا به هر ترتیبی اجازه نده؛
بله می گه: گر خرج به کام ما نگردد کاری بکنیم تا نگردد

ارزیابی تان از زحمت درست و مثبت؛
کسی که زحمت می کشه حتما شرافت حرفه ای داره ، حتما به همکارانش و اندیشه دیگران احترام می ذاره. حتما از شکست نمی هراسه. حتما همه اینها را توی خودش داره.

کسی که نداره ، اهل زحمت کشیدن نیست؛
هر کاری بکنین... نداره.

هنگام کار و تلاش ، به چی اتکا می کنین؛
من هیچ وقت متکی به تجربیاتم نیستم. هرچیز که هست (در تمرین یا کلاس) همان جا اتفاق می افته.

برای شروع مصاحبه ، به نظرتون چی بذاریم بهتر باشه؛
شروع نداشته باشه قشنگ تره. با تعارف برگزار می شه. سعی می کنم تعارف نکنم.

درباره...این گفت وشنود، بدون تعارف؛
خوب بود آخه چی بگم؛
خوب بود بدون تعارف یعنی خوب بود. همه چی را داره! نداره؛

علی اکبر مظاهری
mazaheri@jamejamdaily.net

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها