گفت‌وگو با عفت‌السادات افضل طوسی هنرمند نقاش و عضو هیات علمی ‌دانشگاه الزهرا

هنر عاشورا همیشگی است

عفت‌السادات افضل طوسی فوق لیسانس ارتباط تصویری از دانشگاه تربیت مدرس و دکتری طراحی و هنر از دانشگاه هونگ ایک سئول پایتخت کره جنوبی دارد.
کد خبر: ۳۷۳۹۵۱

این هنرمند که سال‌هاست به تدریس هنر می‌پردازد و از سال 1374 نیز عضو هیات علمی‌ دانشکده هنر دانشگاه الزهراست در نزدیک به 20 نمایشگاه گروهی و انفرادی نقاشی که بیشتر آنها مرتبط با هنر عاشورایی و آیینی بوده است، شرکت جسته است.

تالیف کتا‌ب‌هایی در حوزه هنر مانند از خوشنویسی تا تایپوگرافی، ایران فرهنگی و جهانی شدن، تاثیر نقاشی سنتی ایران بر تصویر‌سازی کتاب کودک و کتابت قرآن تجلی بعثت از جمله آثار مکتوب این هنرمند است.نمایشگاه گروهی نقاشی‌های عاشورایی این استاد دانشگاه چندی پیش در حالی در نگارخانه شاهد تهران برپا شد که تفاوتی چشمگیر با نمایشگاه‌هایی دیگر از این دست داشت.

هنرمندان شرکت‌کننده در این نمایشگاه که همگی از اساتید و اعضای هیات علمی‌دانشگاه الزهرا بودند، در این نمایشگاه می‌خواستند نگاه جدیدی از هنر عاشورایی را به نمایش بگذارند. این گفت‌وگو در حاشیه این نمایشگاه صورت گرفته است.

برای شروع می‌خواهم کمی درباره ویژگی‌های هنر عاشورایی در ایران بگویید.

در ایران نام حسین(ع) با خاطرات، یاد و جان همه عجین است. این امر به خصوص در هر دوران و برای هر نسلی با عبارات و نمادهای خاص خود همراه است. عباراتی که همگان در نوحه‌ها و عزاداری‌ها شنیده‌اند. به طور مثال برای یک نسل با شعار: سقای حسین سید و سالار نیامد ـ علمدار نیامد‌، علمدار نیامد و برای نسل متاخر با عبارت: بوی سیب و حرم حبیب و کربلا ........ کسی نیست که از نام ایشان منقلب نشود. واقعیت این است که امام حسین با فرهنگ ایرانی از مسلمان و غیر مسلمان عجین شده است. از سویی روز عاشورا در ایران بیش از نوروز فصل مشترک میان اقوام ایرانی از مسلمان و مسیحی و زرتشتی است. به واقع عاشورا به عنوان واقعه‌ای همه‌گیر بخش مهمی‌ از فرهنگ و حافظه مشترک ایرانیان است و چون در آداب و فرهنگ همگان رسوخ دارد، آنچه فرهنگی شد در هنر نیز جلوه می‌یابد.

تجسم چهره مقدسین همواره در هنر ایرانی با حرمت مواجه بوده. در مورد تجسم تصویری امام حسین(ع) در هنر ایرانی نیز این امر مستثنی نبوده است. اصولا با دوره صفویه و رسمیت یافتن مذهب شیعه، هنر دینی با گرایش شیعه در ایران رواج یافت. از این‌رو هنر عاشورایی را اگر بتوان به عنوان یک ژانر هنری شناخت مربوط به دوران صفویه است.

چند عامل در به وجود آمدن هنر مربوط به عاشورا موثر بود: اول و بیش از همه ادبیات و شعر در مدح و رثای بزرگان و مقدسین دین. نمونه مشهور وشناخته شده آن ترجیح‌بند معروف محتشم کاشانی سروده شده به قرن دهم هجری در دوران شاه طهماسب است. اگرچه حتی قبل از این تاریخ نیز هرگاه به دنبال مقام شهید و شهادت در شعر فارسی باشیم ابیاتی در مورد امام حسین(ع) و شهدای کربلا مانند این بیت از عمادالدین نسیمی‌: یارب به ناحق ریخته خون حسین ابن علی شاه شهید تشنه لب مظلوم دشت کربلا و یا این بیت معروف از مولوی: کجایید ای شهیدان خدایی ــ بلاجویان دشت کربلایی برمی‌خوریم. اما به قول برخی از بزرگان شاید محتشم کاشانی را بتوان آغاز گر هنر عاشورایی در حوزه ادبیات دانست.

هنر عاشورایی در حوزه نقاشی از چه زمانی آغاز شد. اصلا می‌توان آغازی برای این هنر متصور بود؟

در بخش هنر‌های تجسمی‌در دوران قاجار در آثار چاپ سنگی آن زمان تصویرسازی از اولیا‌ و پیامبر(ص) و واقعه کربلا و امام حسین را مانند قصه حسنین می‌توان دید. در اواخر قاجار و همزمان با دوران مشروطه نقاشی قهوه‌خانه‌ای با هنرمندانی گمنام، اکثرا عامی‌ و مکتب ندیده شکل گرفت که بیشتر به سفارش قهوه‌خانه‌ها پرده‌هایی را با موضوع بزمی‌، رزمی ‌و مذهبی نقاشی کردند. موضوع اصلی آثار آنان را تصاویری از داستان‌های شاهنامه فردوسی و خمسه نظامی، وقایع کربلا، قصص قرآن و حکایت‌های عامیانه، تشکیل می‌دهد. هنرمندان نقاشی قهوه‌خانه با ذهنی سرشار حکایاتی را که خوانده یا گاه فقط شنیده بودند، با عشق و اعتقاد به تصویر درآوردند که تماشا و فهم آن برای عموم مردم آسان و دلنشین بود. از جمله این هنرمندان می‌توان از مرحوم محمد مدبر و حسین قوللر آغاسی نام برد. در این دوران نیز می‌توان از عباس بلوکی‌فر و حسن اسماعیل‌زاده نام برد که با اندکی تغییرات که نشانه انعکاس فضای هنری معاصر در اثر هنرمند است به سبک قهوه‌خانه‌ای یا خیالی‌نگاری آثاری را خلق کردند.

در اصل به دلیل ارائه اولیه این نقاشی‌ها در قهوه‌خانه، زورخانه و حمام این سبک به قهوه‌خانه معروف گشت. هنرمندان نقاشی قهوه‌خانه غالبا هنرمندان خودجوش و مکتب ندیده بودند که موضوعات فرهنگ عامیانه و بویژه حوادث کربلا را به تصویر درآوردند و عجیب آن‌که در نقاشی خود چهره مقدسین را به تصویر و تجسم درآوردند و خود به خود نقاشی ایشان به این شکل و نمونه‌ای ویژه از پاکی و صداقت در چهره‌پردازی از اولیاء‌الله بدل گشت. چهره حضرت عباس(ع) و برخی شهدا معظم کربلا همچون حضرت علی‌اکبر(ع)‌ از جمله آن است. این نقاشی‌ها در دوران مدرن در دهه 1330ـ1320 توسط هنرمندان سبک سقاخانه مورد توجه و بازخوانی قرار گرفت و ترکیب‌بندی و تناسبات آن الگوی هنر مندان مدرن گشت.

می‌توان گفت هنر عاشورایی با شعر محتشم کاشانی آغاز، در صحنه تعزیه تجسم و نمایش یافت و در نقاشی قهوه‌خانه به تصویر درآمد. شاید بتوان گفت اولین هنرمند صحنه عاشورا حضرت زینب(ع) بود؛ هم او بود که در مقابل و شادی و تمسخر یزید بر مصائب و کشته شدن امام حسین(ع)، مانند یک ادیب و شاعر که جهان را از پس خیال خود دگرگون می‌بیند با همه معرفت و دانایی و دید شهودی زیبایی کربلا را یادآور شد. چقدر زیبا گفت: «ما رایت الا جمیلا» من به جز زیبایی ندیدم.

با این توصیف که کامل به نظر می‌رسد اصولا می‌توانیم مدعی شویم که در ایران چیزی به عنوان نقاشی عاشورایی پایه‌گذاری شده، شکل گرفته و حتی رشد پیدا کرده است؟

بله. صد درصد این هنر ویژه ایران است و بعد از انقلاب توسعه یافت و خصوصا هنر جنگ با انقلاب در دهه 60 نیز عجین گشت. زیرا بسیاری از عناصر در هنر مذکور متاثر از هنر عاشورا و فرهنگ عاشورایی در ادبیات و در اعتقادات مردم و هنرمندان بود. نوارهای سبز و سرخ سربندهای رزمندگان در نقاشی و گرافیک جنگ، رنگ‌های عاشورایی و بیش از همه ارزش و بها‌ی تصویری بالای شهادت در هنر جنگ، همه برگرفته از فرهنگ و تعلیمات عاشورایی است که به مرور هنر عاشورایی را شکل داد. هنری که تصویر آرمانی از آزادگی و مقاومت در مقابل ستم، ایثار و شهادت را نشان داد و هنری اجتماعی و حتی گاه عرفانی را نمایش گذاشت.

خیلی از هنرمندان جوان این روزها برای آن که اثری در حوزه هنر عاشورایی خلق کنند تنها به چند نشانه مشخص رجوع می‌کنند. آیا صرف استفاده از چند المان و موتیف در یک اثر نقاشی می‌توان به آن هویت نقاشی عاشورایی داد؟

این حقیقتی انکارناپذیر است که همه زیبایی در دید و بیان یک نفر محدود نمی‌شود. اصولا مضمون عاشورا بیان‌ها و آثار هنری متفاوت را شکل می‌دهد اما به نظر می‌رسد مثل بسیاری از گونه‌های هنری، هنر عاشورا نیز دارای ویژگی و نشانه خاص خود است. بهتر است مرز میان نمایش جنگ و خون و رنج با هنر عاشورایی در نظر گرفته شود. باید حرمت موضوع مقدس را دید. باید در حریم موضوع نهربندی کرد. در عین حال وقتی به یاد داستان معروف موسی و شبان و ابراز بندگی شبان به خداوند می‌افتیم، به نظر می‌رسد آنچه بیش از همه نقش‌آفرینی می‌کند، عشق است و البته نمی‌توان توقع داشت همه بتوانند عشق را بازنمایی یا حتی بازخوانی کنند. از این‌رو اقبال عمومی ‌می‌تواند نشانه هنری اثر باشد و از سویی تازگی برخی آثار اگر در کارشناسی اثر عاشورایی تفسیر شد، نیاز به تبلیغ و ارائه و توضیح دارد و این کار هم خالی از فایده نیست، زیرا افق جدیدی از هنر عاشورایی و حتی فهم هنری را می‌گشاید.

افضل طوسی:‌ نوارهای سبز و سرخ سربندهای رزمندگان در نقاشی و گرافیک جنگ، رنگ‌های عاشورایی و بیش از همه ارزش و بهای تصویری بالای شهادت در هنر جنگ، همه برگرفته از فرهنگ و تعلیمات عاشورایی است که به مرور هنر عاشورایی را شکل داد

بازی با المان‌های هنری در همه ژانرها فقط بازی است. می‌تواند فریبا و اقناع‌کننده نیز باشد، اما خلاقیت و نشان دادن افق‌های جدید به این آسانی نیست. معرفت شناخت عاشورا، توفیق و هنرمندی می‌خواهد. آنچه مسلم است سخن چون از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. از سویی دیگر در پی همین تکرار نشانه‌ها و بازی سطحی با سمبل‌هاست که گاه نشانه از جذابیت تهی می‌شود و آفرینش جدیدی را می‌طلبد. آن وقت دیگر اسم و رسم و تبلیغات در حفظ اثر یا هنرمند آن مفید نیست.

هنر ایران در نزدیک به 100 سال اخیر افت و خیز‌های زیادی داشته است. منتقدان از هنری با بن‌مایه‌های هنر عاشورایی بسیار سخن گفته‌اند. به نظر شما تاثیرات هنر عاشورایی بر دیگر رشته‌های هنر‌های تجسمی مانند عکاسی یا پوستر چگونه است؟

در سال‌‌های اخیر یا به عبارتی بعد از انقلاب بود که هنر عاشورایی به عرصه پوستر وارد شد. اولین نمایشگاه هنر عاشورا مربوط به دهه 60 بود و پس از آن متوقف ماند تا این‌که در دهه 80 تحرکاتی جدید صورت یافت و از جمله گروه بهار که همین نمایشگاه نگارستان شاهد را از آن می‌بینید در سال 83 تشکیل یافت. این گروه از همان زمان تاکنون هر سال نمایشگاهی از نقاشی و پوستر در محرم برگزار کرده است. فکر می‌کنم در آن سال و تا همین 2 سال پیش شاید در سال فقط 2 نمایشگاه در این موضوع برگزار می‌شد. از سال گذشته شاهد نمایشگاه‌های بیشتر و آثار متنوع و خصوصا تبلیغات وسیع در سطح شهر بودیم. امسال به وضوح پیشرفت هنری در پوسترهای نصب شده در معابر و اماکن عمومی ‌شهر را شاهدیم که خود نشانه‌ای از اقبال و توجه به هنر عاشورا و تاثیر آثار هنرمندان فعال در این زمینه بر شکل دادن به هنر عاشورایی است و در عین حال موجب رشد و اعتلای فرهنگ عمومی ‌در تبلیغات خواهد بود. از این‌رو مطمئنا می‌توان گفت بیشترین تاثیر هنر عاشورا در دهه 80 و بخصوص 2 سال اخیر بر گرافیک در هنر پوستر به وقوع پیوسته است.

می‌خواهم سوالم را این‌گونه مطرح کنم. ما هر ساله شاهد برپایی نمایشگاه‌های متعددی با عنوان هنر عاشورایی هستیم، این روند را چطور ارزیابی می‌کنید. منظور از این سوال در واقع این است که‌ آیا امروزه هنر عاشورایی راه خویش را یافته است یا آن‌که کمیت خلق آثار بر کیفیت ترجیح داده شده است؟

شاید از دید عده‌ای ارائه نمایشگاه هنر عاشورایی یک جور قشری‌گرایی یا حتی سیاست‌زدگی در عالم هنر محسوب شود. در واقع بیش از همه، کسی که براستی برای اعتلای نام حسین(ع) و از روی عشق کار می‌کند، می‌داند که این امر چندان آسان نیست و از ارائه یک اثر تبلیغی برای فلان موسسه و فیلم و... دشوارتر است و حتی چندان هم در گروی اراده فرد نیست. در یک اثر عاشورایی هنرمند منشوری است که به قدر ابعاد و شفافیت درونی می‌تواند گوشه‌ای از یک حادثه که عالمیان را به تلاطم افکنده نشان دهد. نمایش عاشورایی نمایش دلدادگی شیرین و فرهاد یا لیلی و مجنون نیست، نمایش واقعه عظیم هستی است که درک احساس آن برای خود هنرمند و بسیاری از انسان‌ها دشوار است. هنرمند تنها می‌کوشد آنچه تاثیر گرفته است را نشان دهد، ولی واقعا مگر می‌توان به تمامی‌ عشق را در ظرفی گنجاند. از این‌روست که هنرمند عاشورایی مکرر در مکرر می‌کوشد و برای بیان او شاید انتهایی نباشد. با این‌همه عظمت کربلا بیش از اینهاست و یافتن ظرفی برای بیان آن همیشه ناکافی به نظر می‌رسد. این حادثه مانند انسانی است که از کوک 6 ماهه تا پیر سالخورده می‌تواند خود را در آن منعکس ببیند. آنچنان زمینی و با عظمت است که تمام آب‌ها و آتش و خورشید و آسمان و تمام اهل زمین و آسمان در آن شرکت دارد. از دیده و نادیده از انسان تا فرشتگان با آن هم‌آوا می‌شوند. از این‌رو یک روز با زبان واقعگرا یا رئال، گاه با زبان سمبل‌ها و گاهی با ادای کلمات و یادآوری احساسات برانگیخته می‌توان آن‌ را نشان داد. عاشورا از عرصه حق‌طلبی‌های اجتماعی تا عشق و عرفان نوسان می‌یابد و قدرت حضور و نمایش دارد. از این‌رو همگان می‌توانند چنانچه با صداقت به موضوع نزدیک شوند آن ‌را به نحوی بیان دارند اگرچه شاید به قول برخی امام حسین(ع)‌ نیز باید بخواهد. اما من بر این گمانم که امامان ما آنقدر بزرگوار و بخشنده هستند که هرکس به ایشان نظر کند به او بی‌نظر نخواهند بود.

به گمانم افزایش این نمایشگاه‌ها یا فعالیت‌های هنری می‌تواند این اندیشه دینی را به متن جامعه نزدیک سازد و از سویی با بیان به روز این اعتقادات آن را دوباره به فرهنگ معاصر جامعه پیوند داد. این امر می‌تواند مانند بسیاری از اعمال دیگر شکل متظاهرانه یا برعکس خالصانه و مثبت بیابد. برای حفظ اصالت بیان هنر عاشورا بدون شک باید تعریفی منعطف از هنر عاشورایی داشت. باید اصل فرهنگ عاشورایی شناخته شود. فرهنگ عاشورا در هنر می‌تواند نمایش نماد رنج و زخم و تیغ باشد یا آزادگی و زیبایی و پرواز روح، نمایش معنویت باشد یا تکرار و بازی ساده با کلمات و نمادها، می‌توان با آن افق تازه‌ای را دید یا در سطح کاغذ بر فراز فرم و رنگ معلق ماند.

فکر می‌کنم باید تعریفی از این هنر حداقل در نمایشگاهای سراسری عمومی‌ برای داوران وجود داشته باشد. چرا که بسیار دیده شده که تصویر ارائه شده با هر تعریف دیگری نیز هماهنگ است و لزوما نمایش عاشورا نیست. به نظر من اصولا اکثر هنر‌های دینی بیانی نمادین و رمزگونه دارند که به نوعی از آداب و مراسم آن دین برداشت شده است. به طور نمونه وقتی عبارت بوی سیب در نوحه‌ها به کار می‌رود فقط یک عبارت شاعرانه نیست، بلکه اشاره به روایتی است که در آن گفته شده بوی سیب برای یاران صدیق امام از حرم ایشان استشمام می‌شود یا آن‌که وقتی از مفهوم آب در اثری هنری استفاده می‌شود اشاره به حادثه در کنار فرات و تشنگی امام و یارانش است که به قول عارف زنده‌یاد جناب اسماعیل دولابی: آب روضه کربلا می‌خواند. گمان نمی‌کنم با تنوع‌طلبی بی‌قید و شرط هنر معاصر بتوان هنر عاشورایی آفرید، چرا که بیان موضوعات خاص دستور زبان خاص خود را می‌طلبد. اساسا اگر چنین نبود، ژانر یا گونه‌های خاص هنری به وجود نمی‌آمد. با نوآوری در هنر است که نوحه یا نقاشی عاشورایی امروز از دیروز جدا می‌شود و در عین حال با ویژگی‌های مشترک نیز به زیر چتر هنر عاشورایی می‌رود.

شما در آثار هنری‌تان که اکنون در نگارخانه شاهد با مفهوم عاشورا برپاست به دنبال نگاه متفاوتی در زمینه خلق آثار هنری عاشورایی بودید. این نگاه از کجا نشأت گرفت.

بیش از همه برای من بیان دردناکی این حادثه از دید خودم با برداشت‌هایی که از روایات و حکایت‌ها داشتم، مطرح بود. هرگز قادر و قائل به تصویرسازی واقعی حادثه و اشخاص نبودم، از سویی بیان نمادین را انتخاب کرده‌ام و با استفاده از تکنیک عکاسی کوشیدم تا نمادها را به شکل جدیدتری که با بیان روز هماهنگ باشد نشان دهم. در واقع همواره کوشیده‌ام میان خیال و واقعیت اشیا و محیط اطرافمان (که با عکاسی آن ‌را تداعی می‌توان کرد) ارتباطی نو برقرار کنم و البته همیشه رنگ و رنگ‌های عاشورایی را نیز در نظر گرفتم.

من کوشیدم تا نمادهای عاشورایی جدیدی را که خود در تصویر گذشتگان ندیده بودم، اما در روایت و حکایات شیعی مربوط به امام حسین(ع)‌ بود در تصویر و تجسم بیاورم مانند گل سرخ ویا تسبیح و تربت امام حسین(ع)‌ که در سال 83 و 85 در‌ آثارم استفاده کردم.

سعی کردم در بیان این مفاهیم تکنیک روز و نقاشی دیجیتال یا تصویرسازی دیجیتالی را به واسطه القای زمان ما و به دلیل آن که بتوانم موضوع عاشورا را به متن جامعه هنری معاصر در آورده و آن را از تنگنای بیان سنتی بیرون آورم، انتخاب کنم.

در این مسیر بویژه از عکاسی و فتوگرافیک استفاده کردم تا هم بر قدرت و وسعت تصویر بیفزایم هم تصاویر خیالی را را با دنیای اطرافم آشتی دهم. خواستم بگویم وقتی عاشورا هست و نام حسین(ع) می‌آید، اکنون، همین جا این نزدیکی است. اهل زمین و آسمان با هم به سوگ می‌نشینند. امام حسین(ع)‌ و یارانش از جن و انس یک تصویر قاب گرفته بر طاقچه خیال نیست یک حضور ابدی است که باید به آن با نگاه بلند نگریست.

مهدی نور علیشاهی 
گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها