در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آلخاندرو آمنابار، کارگردان اسپانیایی تبار هالیوود که به مدد موفقیتهای جهانی به دست آمدهاش حالا دیگر صاحب اسم و رسمی است، در سال 2001 با ساخت فیلم جنجالبرانگیز «دیگران» توانست طیف زیادی از جوانها را فراتر از مرزهای کشورش با خود همراه کند. آنچه درباره فیلم واضح است، پایان بینظیر و شگفتآور فیلم است که در آن روزها اتفاق بسیار نویی در سینما بود.
مطمئنا شگفتآفرینی آن ناشی از بهوقوع پیوستن امری بود که کسی باورش نمیکرد، بهگونهای که مخاطب را متعجب کرده، ذهن او را به این نامتعارف گره میزند و همان چیزی میشودکه مقبول ذهن ماجراجوی جوانهاست.
به رای همه منتقدان داخلی و خارجی نیز آنچه فیلم دیگران را به توفیق رساند و باعث شد فروش آن ـ که تنها 17 میلیون دلار برای تهیهکنندهاش هزینه برداشته بود ـ از مرز 209میلیوندلار بگذرد، چیزی جز پایانبندی آن نبوده وگرنه داستان فیلم، روایت ساده زندگی زنی است که با 2 فرزندش در شرایط ناخوشایند سالهای بعد از جنگ جهانی دوم در خانهای متروک منتظر بازگشت همسرش از جنگ است، اما در پایان است که به شکلی نامتعارف میبینیم زاویه دید داستان به کلی تغییر میکند و برخلاف تصور، این ارواح پنهان در خانه متروک نیستند که مزاحم زن و فرزندانش شدهاند بلکه آنها خودشان جزو ارواح آن خانه هستند.
پایان، مهمتر از آغاز
نادره ترکمانی، فیلمنامهنویس و مدرس انجمن سینمای جوان که تجربه داوری در بسیاری از جشنوارههای داخلی و خارجی را نیز داشته، جدا از آن که پایان موثر یک فیلم را متناسب با فیزیولوژی انسان میداند، میگوید: «کارگردانی برنده است که وقتی فیلمش روی پرده سینما تمام میشود، تازه داستان آن در ذهن مخاطب شروع شود، یعنی وقتی مخاطب از سالن سینما بیرون میآید فیلم همچنان در ذهن او جاری باشد و ادامه پیدا کند و این مساله اتفاق نمیافتد مگر با پایان درست و از پیشپرداخت شده فیلم.»
او دلیل اصلی نشستن مخاطب پای یک اثر را پایان فیلم میداند ودر تکمیل صحبتهایش میگوید: «بسیاری از داستانها و فیلمها ممکن است خوب شروع نشوند و حتی در میانه هم خوب پیش نروند اما با یک پایانبندی مهیج و تاثیرگذار نظر مخاطب را جلب کنند.
پایان خوب یک فیلم میتواند حفرههای ناشناخته و خالی پیش آمده در جریان فیلم را پرکند و بعکس، پایان بد فیلم میتواند بهسادگی نقاط قوت فیلم را هم از ذهن مخاطب پاک کند.»
به همین دلیل است که فیلمی چون دیگران، سالهاست در کلاسهای فیلمسازی، به عنوان مرجعی برای یک پایانبندی فوقالعاده معرفی میشود.
اتفاقی که به دست جوانها میافتد
ایجاز در خلق پایان، متاسفانه بزرگترین نقطه ضعف سینمای ماست.
سالهاست که داستانهای فیلم ما با یک میانه خوبتر پیش میروند، اما پایان اثر همه را ناامید و ناراضی از سالن بیرون میفرستد.
جدا از فیلم «پرده آخر» کریم مسیحی، «نقاب» راست گفتار و «شب بیست و نهم» که نمونههایی نهچندان راضیکننده از پایانهای غافلگیرکننده دارند، در بعضی موارد نیز چون «آژانس شیشهای» و «به رنگ ارغوان» کارگردان میکوشد با وارد کردن یک ضربه احساسی قوی، ذهن را از پایان فیلم منحرف کند که البته این هم ترفندی است برای جبران ضعف پایان.
ترکمانی البته ورود نسل جدید، جوان و تازه نفس به عرصه سینما را که در سالهای اخیر هم خوش درخشیدهاند، فرصتی مناسب برای جبران این ضعف ریشهدار در سینمای ما میداند و میگوید: «این جوانها مستعد اتفاقهای نویی در سینمای ما هستند و حالا دیگر زمان آن رسیده که بخشی از سرمایههای کلانی که صرفا بابت تولید فیلمها خرج میشود، صرف نگارش شود. شاید با سرمایهگذاری روی این جوانها و تشکیل کارگاههای فیلمنامهنویسی و ارائه مشاوره، بخشی از این ضعف جبران شود.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: