در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یوسف که 17 سال دارد، 2 سال قبل به جرم قتل یکی از هممحلیهایش بازداشت شد. او میگوید زمان قتل در حالت عادی نبود: من اصلا مقتول را نمیشناختم و با او ارتباطی نداشتم. آنروز برای قمار بازی با دوستانم به پارکی رفته بودیم. پول زیادی برنده شدم و با آن پول، دوستانم را مهمان کردم. ما مقدار زیادی مشروبات مختلف خریدیم. کاملا مست بودم و حالت عادی نداشتم. با دوستان به خیابان آمدم و یکی از آنها دعوا کرد و من بدون اینکه بدانم چه شده است، جلو رفتم و یکی از کسانی را که داشت دعوا میکرد با چاقو زدم و فرار کردم.
به خانه مادربزرگم رفتم و چند ساعت بعد از آنجا هم گریختم.
او در مورد نحوه دستگیریاش میگوید: بعد از فرار با خانه تماس گرفتم و ماموری به من گفت پدرم بازداشت شده است و از من خواست خودم را تسلیم کنم. من هم پذیرفتم و خودم را به ماموران معرفی کردم. بعد از بازداشت گفتم نمیدانم من مرتکب قتل شدم یا شخص دیگر، چون دیگران هم چاقو داشتند اما آنها فیلمی را به من نشان دادند که در آن مشخص میکرد ضارب من هستم. باورم نمیشد این کار را من کرده باشم اما شواهد نشان میداد قتل کار من است.
یوسف میگوید چون مشروب خورده بود و در حالت عادی نبود، دست به قتل زد. حرفهایش را این طور ادامه میدهد: من همیشه مشروب میخوردم و دائمالخمر بودم. سالها بود که این کار را میکردم و از حالت عادی خارج بودم اما دعوا نمیکردم. آن روز خانوادهام در خانه نبودند و همه به خانه مادربزرگم رفته بودند. من هم خانه را پاتوق کردم و دوستانم را به خانه آوردم. اگر آن روز دعوا نمیشد و من مشروب نخورده بودم حالا در اینجا نبودم.
یوسف با اطلاع خانوادهاش مشروب میخورد، هرچند آنها از دائمالخمر بودن او بیخبر بودند. پسر نوجوان در این باره میگوید: 7 ساله بودم که مشروبخوردن را آغاز کردم. در خانواده من مشروب همیشه وجود داشت. برادرانم مشروب میخوردند و من برای اولین بار در 7 سالگی آن را تجربه کردم. از مشروب یکی از برادرانم برداشتم و کمی خوردم. بعد از آن تقریبا هر روز این کار را میکردم تا روز قتل و بازداشت که دیگر آن را ترک کردم.
یوسف میگوید: اگر مشروب نمیخوردم حالم بد بود و نمیتوانستم سر پا بایستم و شرایط بدی پیدا میکردم. من نمیدانستم مشروب چنین بلایی سرم میآورد، ای کاش هرگز این کار را نمیکردم.
این نوجوان از روزی میگوید که قتل را مرتکب شد: از همان روز دیگر نتوانستم یک شب هم راحت بخوابم و زندگی درستی داشته باشم. هرشب خواب آن صحنهها را میبینم و با اضطراب از خواب میپرم. ای کاش میتوانستم شرایط را عوض کنم و از این عذاب دور شوم. میدانم خودم عامل بدبختیام هستم و حالا هم باید تاوان آن را پس دهم.
یوسف از نوجوانانی است که در انتظار انجام مراحل مختلف پرونده برای اجرای حکم است. او میگوید: دادگاه کیفری استان تهران حکم بر قصاص داد و من شب و روز را در اضطراب به سر میبرم. حالا پروندهام به دیوان عالی کشور رفته و منتظر اجرای حکم هستم؛ انتظاری کشنده. هر روز برایم مثل روز اعدام است و اولیای دم هم حاضر نیستند رضایت بدهند، ای کاش میتوانستم رضایت آنها را جلب کنم. اگر آنها بدانند من چه عذابی میکشم و چطور با مرگ دست و پنجه نرم میکنم، گذشت میکردند.
یوسف در مقطع راهنمایی بود که تحصیل را رها کرد. او توضیح میدهد: درس نمیخواندم و گاهی سر کار میرفتم، خانوادهام زیاد سختگیر نبودند.هروقت سر کار میرفتم به خاطر مشروبخوردنم اخراج میشدم. با این حال تا این حد خطر مشروب را درک نمیکردم. حالا در کانون ،ادامه تحصیل میدهم و امیدوارم بتوانم دوباره به زندگی برگردم؛ امیدی که بشدت ضعیف است اما میخواهم زنده بمانم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: