معنای گمشدگی در سریال‌های تلویزیون

یکی از انتقاداتی که همواره به سریال‌های تلویزیونی در یکی دو دهه اخیر وارد شده، تکراری بودن آنهاست. این تکرار هم فرم و ساختار روایی قصه‌ها را دربر‌می‌گرفت و هم موضوع و داستانی که دستمایه کار بود.
کد خبر: ۳۷۲۱۲۲

موضوع ازدواج از جمله سوژه‌هایی است که در اکثر سریال‌های تلویزیونی یا محور اصلی ماجراست یا دست‌کم به عنوان بخش اصلی یا فرعی داستان، حضور دارد. هنوز هم کمتر سریالی را می‌توان سراغ گرفت که اتفاقی مثل ازدواج، عشق، علاقه و مسائل مرتبط با آن در آن وجود نداشته باشد، اما گاهی از سر اتفاق و تصادف یا جذابیت یک سوژه در یک دوره خاص، یک مفهوم یا موقعیت و تجربه خاص بشری به شکل موتیف‌وار در سریال‌های مختلف، محور قصه قرار گرفته و تکرار می‌شود.

شباهت بسیاری از سریال‌ها به هم، از این موقعیت و مفهوم مشترک برمی‌خیزد. اگر به سریال‌هایی که اکنون از تلویزیون در حال پخش است، دقت کنیم، متوجه خواهیم شد که یک مفهوم، موقعیت یا تجربه مشترک در همه آنها وجود دارد که به اشکال مختلف و در شمایل داستان‌های مختلف بازنمایی می‌شود.

این مفهوم مشترک اکنون چیزی به نام گم شدن و گمگشتگی است که به سوژه اصلی بسیاری از این سریال‌ها بدل شده است. بیش از همه سریال «گمشده» به کارگردانی راما قویدل است که ساختار اپیزودیک دارد، اما مفهوم مشترکی به نام گمشدگی را محور روایت خود قرار داده، حتی نام سریال هم برگرفته از همین مفهوم است.

در این سریال با قصه آدم‌های مختلفی مواجه هستیم که یا خود گمشده‌اند یا گمشده‌ای دارند و قهرمان اصلی سریال با بازی میترا حجار، یک مددکار اجتماعی است که به این آدم‌ها کمک می‌کند تا گمشده خود را پیدا کنند.

البته مفهوم گمشدگی در این سریال به اعتقاد کارگردانش، فراتر از معنای ظاهری و ابعاد اجتماعی آن است و تا ساحت گمگشتی معنایی و فلسفی و مفاهیم انتزاعی و ایدئولوژیک هم پیش می‌رود.

درواقع این گم شدن واجد 2 ساحت معنایی است؛ یکی مفهوم ظاهری و بیرونی گم شدن و دیگری مفهوم درونی و عمیق‌تری که گمشدگی را تا مرز سرگشتگی و دوگانگی وجودی پیش می‌برد. این همان مفهوم از خودبیگانگی و الیناسیون و گم شدن خویشتن خویش است که به شکل تلویحی و نمادین در قالب گمشدگی ظاهری بازنمایی می‌شود.

واقعیت این است که هر دو معنای این مفهوم و تجربه از حیث دراماتیکی، واجد قابلیت‌های نمایشی است که ظرفیت تعلیق‌آفرینی و کشمکش‌های داستانی بالایی دارد.

مخاطب ایرانی هم همواره به این موضوع علاقه داشته و برایش هیجان‌انگیز و جذاب است که فرآیند پیدا شدن و رویارویی دو انسان که یکدیگر را گم کرده‌اند را در بستر یک درام تماشا کند. سابقه این‌گونه داستان‌ها در سریال‌های ایرانی کم نبوده‌اند؛ گل پامچال نمونه‌ای موفق از این جنس قصه‌هاست که در زمان پخش خود طرفداران زیادی داشت و مورد توجه مخاطبان قرار گرفت.

به غیر از سریال گمشده که محور اساسی آن گمشدگی است، در سریال «خانه بی‌پرنده» کاظم معصومی هم شاهد محوریت مفهوم گمشدگی در قصه هستیم.

بدین معنی که دختری پس از 27 سال جدایی و دوری از خانواده به دلیل وقوع جنگ، خانواده‌اش را پیدا می‌کند و بنیاد اصلی داستان و روایت آن براساس همین گم شدن و پیدا شدن است.

امتیاز مهم گم شدن به عنوان یک موقعیت دراماتیک در همین قابلیت تعلیق‌آفرینی و سویه احساسی و عاطفی پیرامون آن است که می‌تواند به کارگردان و سازندگان این مجموعه‌ها کمک کند تا یک موقعیت پیچیده و پرهیجانی از این وضعیت را خلق کرده و تا مدت‌ها مخاطب را با خود همراه کنند.

گمشدگی بویژه برای روایت معمایی ـ پلیسی در سریال‌ها کاربرد زیادی داشته و اساسا خود یک مفهوم و تجربه‌ای است که ماهیتی معماگونه داشته و تعلیق‌زاست.

در سریال «قفسی برای پرواز» نیز کم و بیش با مفهوم گمشدگی مواجه هستیم. احسان که به دلیل وقوع جنگ و محاصره خرمشهر، «عارفه»، دختر مورد علاقه‌اش را گم کرده، تلاش می‌کند تا هر طوری شده او را پیدا کند که البته خودش به اسارت عراقی‌ها درمی‌آید. درواقع او در پی گمشده خویش، خودش نیز به نوعی گم شده و دیگران را در انتظار، خود قرار می‌دهد.

انتظار یک تجربه تلخ و تراژدیکی است که به عنوان یک موقعیت دراماتیکی تاثیرگذار به مفهوم گمشدگی گره خورده و در نسبت با آن معنا می‌شود.

همچنین جست‌وجو کردن و ماجراجویی برای پیدا کردن گمشده و رمزخوانی و رمزگشایی از این موقعیت پیچیده، فرصت یا قابلیتی است که کمک می‌کند قصه‌های جذاب و پرهیجانی از دل آن بیرون بیاید که اتفاقا به واسطه همین فرآیند طولانی و تدریجی بودنش با ماهیت و ساختار سریال تناسب منطقی و نمایشی دارد.

به همین دلیل شاید بتوان گفت که مفهوم و تجربه گمشدگی برای سریال‌های تلویزیونی، بهتر از سینما پاسخ می‌دهد و می‌تواند دستمایه ساخت یک مجموعه تلویزیونی شود.

به هر حال مفهوم گمشدگی و گمگشتگی که دو ساحت ظاهری و باطنی یک تجربه بشری را نشان می‌دهد از حیث دراماتیک هم می‌تواند به شکل رئالیستی و هم انتزاعی و سورئالیستی مورد استفاده قرار بگیرد، به شرط این‌که این مفهوم در بستر یک ساختار نمایشی جذاب و تکیه بر مولفه‌های موثر سریال‌سازی به تصویر کشیده شود. حضور پررنگ یک مفهوم و تجربه در آثار سینمایی و تلویزیونی در عین حال بازتابی از واقعیت اجتماعی و حضور پررنگ آن در زندگی واقعی نیز هست.

انسان مدرن معاصر بیش از هر چیزی دچار گمشدگی و سرگشتگی است و شاید به همین دلیل است که گمشدگی، آگاهانه یا تصادفی و ناخودآگاهانه به سوژه مهم سریال‌سازی بدل شده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها