در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این که بدانی با بقیه همسن و سالانت تفاوت زیادی داری احساس بدی است که من در تمام طول سالهای جوانی و نوجوانیام آن را با تمام وجود احساس کردم. خودم متوجه میشدم که در مدرسه از لحاظ روحیه با دیگران کاملا متفاوت هستم و هیچ وقت نمیتوانم شادابی که بقیه اطرافیانم داشتند را تجربه کنم. زندگی برایم جهنمی بود که هر روز باید با آن میجنگیدم تا بالاخره یکی از ما پیروز شود. به نظرم میرسد با اتفاق عجیبی که در مورد من افتاده است من بازنده قطعی میدان جنگ بودهام و اکنون در حال پس دادن تقاص گناهی هستم که هنوز به یاد نمیآورم چطور مرتکب آن شدهام».
خانم «کتی نوریس» معلم سابق یک دبستان خصوصی در انگلیس است. او به اتهام به قتل رساندن کودک 10 روزهاش دادگاهی شده و در انتظار حکمش به سر میبرد. طبق آنچه که در پرونده پزشکی این زن درج شده است او در زمان نوجوانی از مشکلات افسردگی رنج میبرده و سالهای سال تحت درمان بوده است. با این حال خانم «نوریس» با وجود مشکلات روانی توانست به خوبی درس بخواند و با اتمام تحصیل در دانشگاه در یک دبستان به عنوان معلم مشغول به کار شود. با وجود آن که تمامی همکاران این زن از رفتارهای کاملا عادی او خبر دادهاند، برخی پزشکان علت اقدام فجیع او در خفه کردن نوزاد پسرش که «نوآ» نام داشت را مشکلات حاد روانی عنوان کردهاند. مشکلاتی که سبب خوردن قرصهای آرامبخش و ضدافسردگی در سالهای اخیر عمر این زن بوده است.
«حدود 15 سال سن داشتم که مادرم برای اولینبار مرا بیش یک دکتر روانشناس برد. از نظر مادر و پدرم من هرگز دختری شاداب نبودم و رفتارها و عکسالعملهای غیرعادیام بالاخره سبب شده بود کهآنها به فکر درمان من بیفتند. همانطور که آنها حدس میزدند به ناچار تحت درمان قرار گرفتم و تعداد زیادی قرص در طول روز مصرف میکردم. با وجود آثار مخربی که این داروها روی من داشتند اما سبب شدند که بتوانم کمی عادیتر زندگی کنم و بالاخره احساس شادی و ناراحتی واقعی را در خودم پیدا کنم. خودم را در درس خواندن غرق کرده بودم و این بود که بعد از اتمام دوره دبیرستان در یک دانشگاه خوب مشغول به تحصیل شدم. بعد از پایان دانشگاه با وجود نمرات خوبی که گرفته بودم در یک دبستان خصوصی پذیرفته شده و مشغول به کار شدم. گرچه هنوز تحت نظر پزشک دارو مصرف میکردم، اما میدانستم که حالم کاملا خوب است و دیگر از رفتارهای غیر عادی که خودم از آنها شرمسار بودم خبری نبود. آشنا شدن من با شوهرم هم یکی از بهترین اتفاقهای سالهای اخیر زندگیم بود. بعد از ازدواج، شوهرم که میدانست من از دوران نوجوانی به خاطر ابتلا به افسردگی تحت درمان بودهام اصرار داشت که خوردن قرصهای ضد افسردگی را قطع کنم و سعی داشته باشم تا یک زندگی عادی و بدون تاثیر دارو را تجربه کنم. اوایل نمیخواستم زیربار حرفهایش بروم اما بالاخره چند روز بعد برای امتحان بدون مشورت با پزشکم دست به قطع کردن قرصهایم زدم. خیلی زود متوجه شدم اثر داروها که از بدنم خارج میشود باز دچار حملات شدید عصبی میشوم و حتی کنترل رفتارم را به وضوح از دست داده بودم. این بود که بدون معطلی بار دیگر مصرف قرصها را شروع کردم و با خودم عهد بستم که هرگز آن را قطع نکنم. تا این که باردار شدم و اولین فرزندم لیو به دنیا آمد».
پیدا شدن جسد بیجان نوزاد 10 روزهای که به علت خفه شدن با بالشت در اتاق خوابش پیدا شده بود بلافاصله ماموران پلیس را به دستگیری خانم «کتی نوریس» رساند. این زن که به خاطر اختلال در رفتارهایش از سوی مادر شوهرش بشدت کنترل میشد اعتراف کرد که از چند لحظه غفلت این زن که برای انجام دادن کارهای خرید خانه از منزل خارج شده بود استفاده کرده وارد اتاقخواب نوزادش شده و او را در خواب خفه کرده است. مادر شوهر خانم «کتی» به محض بازگشت به خانه از روی رفتارهای عجیب عروسش متوجه اتفاق بدی که رخ داده بود شده و بلافاصله آمبولانس را به محل فراخوانده بود. تلاشها برای نجات این نوزاد بیگناه بینتیجه ماند و پس از اعلام زمان مرگ «لیو»، مادرش که بشدت دچار حملههای عصبی شده بود دستگیر شد.
«در دوران بارداری پزشکم اجازه داده بود تا از قرصهایم مصرف کنم و به همین خاطر تغییر زیادی در رفتارم دیده نمیشد. گرچه به خاطر بالا و پایین رفتن هورمونها در بدنم کمی دچار اختلال شده بودم، اما قرصها میتوانستند حالاتم را خیلی خوب کنترل کنند و خودم از وضعیتی که داشتم راضی بودم. من حتی تا یک ماه قبل از زایمان در محل کارم حاضر میشدم و احساس میکردم که کار کردن میتواند زمان را با سرعت بیشتری برایم سپری کند و انتظار برای دیدن فرزندم را کمتر کند. بعد از زایمانم بود که پزشکم اعلام کرد دیگر لزومی ندارد از داروهایم برای مدتی استفاده کنم. خودم خوب میدانستم که نخوردن آنها سبب آشوبی بزرگ در مغزم خواهد شد و این را به او هم گفتم. اما این دکتر که سالهای سال مرا تحت درمان قرار داده بود معتقد بود که دیگر لزومی به مصرف دارو نیست و بودن من در کنار نوزادم میتواند بهترین درمان برای مشکلات افسردگیام باشد. تنها 2 روز بعد از قطع کردن داروها متوجه تغییر در رفتار و خلق و خویم شدم. تازه از بیمارستان به خانهام بازگشته بودم و احساس بدی داشتم و به همین خاطر بلافاصله از شوهرم خواستم تا هر طور شده مادرش را راضی کند تا برای مدتی در کنار من و «لیو» بماند و مرا کمک کند و آنها هم به ناچار خواسته مرا عملی کردند. احساس گنگی داشتم و تصور میکردم دنیا برایم به آخر رسیده است. تنها راهی که برایم باقی مانده بود گرفتن دارو از روی نسخههای قبلی بود که پزشکم تجویز کرده و آنها را قبلا خریداری کرده بودم. در فرصتی مناسب به یک داروخانه مراجعه کردم تا با استفاده از نسخه قدیمی دوباره داروهایم را بگیرم، اما آنها بشدت مقاومت کرده و اعلام کردند به هیچ عنوان اجازه ندارند که با نسخه قدیمی دوباره داروهای مرا که ارتباط با افسردگی داشت به من تحویل بدهند. خودم متوجه بد حال شدنم بودم، اما هیچ کاری از دستم برنمیآمد. افکار بسیار بدی که شبها به سرم میزد خواب را از چشمانم گرفته بود و خودم احساس میکردم روز به روز در حال بدتر شدن هستم. تا این که آن روز کذایی برای اولین بار برای چند دقیقه با فرزندم تنها شدم. با خودم فکر میکردم تولد لیو سبب بههم ریختگی دوباره روحیه من شده است و اگر او و دوران بارداری من اتفاق نمیافتاد من همچنان تحت تاثیر قرصها همان آدم نسبتا معمولی سابق بودم. نمیدانم چطور شد اما وقتی به خودم آمدم روی مبل پذیرایی نشسته بودم و با خودم حرف میزدم. مادر شوهرم که تنها برای چند دقیقه از خانه خارج شده بود با دیدن حالت غیرعادی من فورا به اتاق فرزندم دوید و با جیغ و فریادش نشان داد که من عمل بسیار بدی انجام دادهام و من به ناچار منتظر شدم تا پلیس مرا دستگیر کند.» با وجود اثبات مشکلات روانی در خانم کتی نوریس، او همچون یک فرد عادی دادگاهی نمیشود و چندین پزشک در مورد وضعیت روحی او در زمان وقوع این جنایت تصمیمگیری خواهند کرد. آنچه که پلیس در حال جمعآوری اطلاعات در مورد آن است، مقصر بودن پزشک معالج این زن در قطع کردن داروهای ضدافسردگی است که سبب رفتار دیوانهوار این زن شده است. گرچه روانپزشک خانم نوریس همچنان پافشاری میکند که قطع کردن داروهای این زن کاملا کاری عاقلانه بوده و او دیگر احتیاجی به مصرف آنها نداشته است، اما با وجود رفتار غیرعقلانی که این مادر 30 ساله از خود نشان داده، این پزشک نیز به عنوان یکی از متهمان در جایگاه ویژه قرار میگیرد تا از خود دفاع کند. خانم نوریس که اکنون دوباره به قرصهای آرامبخش روی آورده تنها علت رفتارش را عدم کنترل روانی و درخواست شدید برای بازگشت به حالت عادیاش عنوان کرده است. حالتی که تنها با مصرف چندین قرص امکانپذیر میشود.
«من احساسی به فرزندم نداشتم. حتی در طول 10 روز زندگیاش یک بار هم او را در آغوش نگرفتم. انگار نمیشناختمش و وقتی شوهر و مادرشوهرم مدام با او حرف میزدند احساس بدی داشتم. کم شدن توجهها به من عصبیترم میکرد و نخوردن قرصها اوضاعم را بیش از پیش بههم میریخت. نمیدانم چقدر در این فاجعه سهیم هستم، اما میدانم گرفتن جان یک آدمیزاد جرم سنگینی است که عذاب وجدانش تا پایان عمرم با من باقی خواهد ماند.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: