گوشه کوچکی از جنایات دیکتاتور استالین

جام جم آنلاین: جوزف استالین دیکتاتور شوروی روز 23 فوریه 1944 کل مردم چچن و اینگوش را به زور از قفقاز به آسیای مرکزی کوچ داد.
کد خبر: ۳۷۰۷۰
بی بی سی با تعدادی از بازماندگان آن فاجعه گفتگو کرده است که قسمت هایی از آن در اینجا نقل می شود.
زولپا، یکی از اقوام من ، با اعضای خانواده اش در روستایی از ناحیه کوهستانی شاتوی تبعید شد.
او در آن زمان ده سال داشت اما آن ماجرای 60 سال پیش را چنان به یاد دارد که انگار دیروز بود.
«همه ما را در یک مزرعه اشتراکی جمع کردند و شب را در آنجا ماندیم. آنها نگذاشتند آخرین شب را در خانه خودمان بگذرانیم. و گاوهای ما ناله می کردند. مجبور بودیم آنها را رها کنیم. مثل این که ناله می کردند و با ما خداحافظی می کردند.»
گاوها ماندند و آدمها را در کامیون های مخصوص حمل حیوانات بار زدند و 19 یا 20 روز در آن کامیون ها حرکت می کردیم. گاهی توقف می کردند و سربازان می آمدند و می پرسیدند آیا کسی مرده است؛
ما می گفتیم نه ، اما آنها باور نمی کردند و خودشان کنترل می کردند. یادم هست زن مریضی آب می خواست و پسرش رفت برایش آب بیاورد.
او به محض برگشتن با گلوله سربازی کشته شد به زمین افتاد و ظرف آب پهلویش ماند و کامیون ها به راه افتادند.
«خانیفا اوژاخووا» معلمی از اینگوش که خانواده اش از روستای «کانتی شه وو» تبعید شدند. آن زمان 6 سال داشت.
11 صبح بود. داشتیم در یک اجاق آهنی نان ذرت درست می کردیم یک طرف نان ها پخته بود و آنها را برگردانده بودیم که سربازان آمدند.
یکی از آنها چیزی گفت و عمه ام به گریه افتاد مادرم هم ناراحت شد و اشکش سرازیر شد.
خوب یادم هست چطور ما را در کامیون های «استود بیکر» بار زدند. بعدها اسم این کامیون ها را یاد گرفتم.
آنها را امریکایی ها برای کمک به روس ها داده بودند که با ارتش آلمان می جنگیدند.
چیز دیگری که یادم هست قطارها است که وقتی به راه افتادند همه به شدت گریه می کردند.
آن روزها بسیاری از مردان چچن و اینگوش صدها کیلومتر دورتر، در غرب در اوکراین یا بیلوروس ، در جبهه ها علیه آلمانی ها می جنگیدند.
فرمانی به همه واحدها صادر شد که همه نظامیان ، اعم از افسر یا سرباز، از ملت های سرکوب شده شوروی را ، در یک جا جمع آوری کنند. علت این کار توضیح داده نشد.
بعد همه آنان را به زندان های سیبری فرستادند. مدارک و نشان های نظامی همه آنان را قبلا ضبط کردند.
آنان بعدها به خانواده های تبعیدی خود در آسیای مرکزی ملحق شدند.
محمد موسایف رئیس بایگانی ملی چچن می گوید بسیاری از فرماندهان قدر شجاعت و اراده مبارزان چچن را می دانستند و با فریب فرماندهان بالاتر آنان را حفظ می کردند.
بسیاری از چچنی هایی که به این ترتیب به کار در ارتش شوروی ادامه دادند از جمله کسانی بودند که با ارتش شوروی به برلین رسیدند.
واحدی به رهبری «موولیت ویسایتف» چچنی معروف یکی از نخستین واحدهایی بود که در مه 1945 در رودخانه «البه» با امریکایی ها دیدار کرد.
مردن از گرسنگی هنگامی که تبعیدهای اجباری آغاز شد، خود محمد 4 ساله بود و مادرش در آن شرایط از دنیا رفت.
او می گوید بیشتر تبعیدیان روستاهای کوهستانی که تنها ثروت شان چهارپایان شان بود، وقتی به قزاقستان و قرقیزستان رسیدند بیشترین لطمات را دیدند چون هیچ پول و ثروتی نداشتند.
کسانی که ساکنان دره ها بودند توانستند بعضی از دارایی های خود را ببرند و بعد برای ادامه زندگی آنها را فروختند.
اما ساکنان مناطق کوهستانی همه چیز خود را پشت سر گذاشتند و با دست خالی به تبعید رفتند. عده زیادی از آنان مردند. وحشتناک ترین دوره از این نظر، یعنی وقتی که مردم از گرسنگی می مردند، سالهای اول بود که آنان هنوز مستقر نشده و با شرایط جدید خو نگرفته بودند.
آن روزها حتی مرده ها را دفن نمی کردند برای این که تعدادشان خیلی زیاد بود.
افراد در حال مرگ با هر مرارتی خودشان را به گورستان ها می رساندند تا سگ ها اجسادشان را نخورند. خوشبختانه من جوانتر از آن بودم که آن چیزها را بفهمم و زجر بکشم.
سربازان در بعضی موارد به جای تبعید مردم ، آنان را می کشتند.
محمد می گوید بیش از 700 نفر را در روستای کوهستانی خایباخ زنده زنده سوزاندند. عده بسیار دیگری را در دریاچه های کوهستانی غرق کردند.
هیچکس نمی داند در مجموع چه تعداد کشته شدند. بعضی از محققان می گویند یک سوم تبعیدشدگان مردند.
محمد می گوید بعضی ها می گویند نیمی از آنان کشته شدند. اما این که کدام درست است ، من نمی دانم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها