گزارش پشت صحنه فیلم تلویزیونی «راه رفتن روی خطوط»

اعتکاف در مسجد آقابزرگ

باید برای تهیه گزارش از پشت صحنه «راه رفتن روی خطوط» به پیشوای ورامین می‌رفتم. وارد میدانگاهی پیشوا که می‌شوید با آن تندیس‌های وسط میدان محال است یاد و خاطره شهدای قیام 15 خرداد 42 پیشوای ورامین برایتان زنده نشود. اگرچه سن‌مان به آن زمان قد نمی‌دهد، اما تاریخ آنقدر شفاف از آن دوران یاد می‌کند که گویی آدم‌های آن روزگار هنوز با تو حرف ‌می‌زنند.
کد خبر: ۳۶۹۷۹۳

آرامش صبحگاهی حاکم در فضای کنار خطوط راه‌آهن را فقط هر از گاهی عبور قطار و صدای سوت کشیده و ممتدش می‌شکند و در زمانی که بازیگران مشغول گریم شدن هستند در نمازخانه ایستگاه راه‌آهن، سفره‌ای طولانی برای صرف صبحانه انداخته می‌شود. همه چیز مهیا می‌شود تا علیرضا امینی کارگردان این تله‌فیلم سر صحنه بیاید. او که همچون دوران گذشته که ساخت فیلم‌های کوتاه را تجربه می‌کرد، تولیدی فکر می‌کند و سعی دارد کار را زودتر از پیش‌بینی دستیار اول کارگردان و برنامه‌ریز، بهزاد رضایی به پایان برساند.

در حین صرف صبحانه با چند تن از بازیگران گپی می‌زنم. صفا آقاجانی که از بازیگران قدیمی تئاتر تلویزیون و رادیوست با اشاره به این مطلب که اولین بار است با امینی کار می‌کند، می‌گوید: راضی و خوشحالم که با ایشان و روش کاری ایشان آشنا شدم؛ اما فکر می‌کنم شاید به خاطر این که می‌خواهند زمان مشخصی کار را تمام کنند، در بستن سکانس‌ها عجله‌ای وجود دارد. برای همین واقعا نمی‌دانم ایشان صد درصد از سکانسی که گرفته‌اند راضی هستند یا خیر. چون یک وقت‌هایی خودم فکر می‌کنم اگر یک پلان یا سکانس را دوباره می‌گرفتیم شاید کارم بهتر می‌شد؛ ولی ایشان کات می‌دهند و تا چشم روی هم می‌گذاریم می‌بینیم بساط سکانس بعدی چیده شده است.

او درباره نقش خود در این تله‌فیلم می‌گوید: نقش من متاسفانه طبق معمول همیشه است، در این کار هم مثل کارهای دیگر، مادر نیاز داشتند به یاد من افتادند و نقشش را به من سپردند. بله در این تله‌فیلم نقش مادر امیر را بازی می‌کنم. او که از سال 54 وارد کار تئاتر رادیو و تلویزیون شده در خانواده‌ای هنردوست رشد کرده و اقبالش در ایفای نقش مادری مهربان بازمی‌گردد به همان سال 54 و بازی در تئاتر «بام‌ها و زیر بام‌ها» حکایتی دارد که این‌گونه تعریف می‌کند:

در سن 17 سالگی نقش مادر خواهرم را در نمایش بام‌ها و زیربام‌ها بازی کردم و از آن موقع یعنی سال 54 به این طرف همیشه نقش مادر به من پیشنهاد شده و من هم پذیرفته‌ام.

او با دلی پر، اما با مهر و محبت می‌افزاید: هیچ‌کس به خودش زحمت نمی‌دهد ببیند آیا ممکن است من استعداد بازی در نقش‌های دیگر را هم داشته باشم‌. هروقت کاراکتر مادری مهربان که اشک و آه هم داشته باشد خلق می‌شود، فورا یاد من می‌افتند. متاسفانه همین موضوع باعث شده خیلی‌ها از جمله من در بازیگری کلیشه بشوند. البته خوشبختانه در رادیو این فرصت را داشته‌ام تا نقش‌های متفاوت و رنگارنگی را ایفا کنم.

گروه تصویربرداری در آرامش کامل آماده کار می‌شود و بازیگران گریم شده منتظر برای ایفای نقش خود هستند. قرار است پلان 1 از سکانس 85 گرفته شود. لوکیشن، ایستگاه قطار است و در این پلان بسته پله‌های راهروی راه‌آهن و ورود مردم از پله‌ها گرفته می‌شود. در میان مردم خانواده‌های امیر (پویا امینی) و افسانه (عسل بدیعی) که برای بدرقه این زوج به مشهد به ایستگاه آمده‌اند دیده می‌شوند. دوربین روی ریل عقب می‌کشد و مادر افسانه (زهره صفوی)، مادر امیر (صفا آقاجانی) و همچنین بزرگان محل که نقش آنها را بازیگرانی چون مهدی فقیه و مهدی صباغی ایفا می‌کنند در قاب خود دارد. بعد از این پلان این بازیگران عکس یادگاری می‌گیرند و با گروه خداحافظی می‌کنند چرا که آخرین روزهای تصویربرداری است و کار این بازیگران به پایان رسیده است و من از فرصت استفاده می‌کنم و سراغ عسل بدیعی می‌روم. وی که نقش افسانه، همسر امیر را بازی می‌کند درباره نقش خود می‌گوید: این نقش تقریبا یک نقش کاتالیزور و پیونددهنده نقش‌های دیگر است. کاراکتر افسانه خاص است یعنی زن شهرستانی، ساده و کم‌حرف و مطیع است منتهی نه به شکلی که از خود نظری نداشته باشد. افسانه دور از جنجال است و سعی می‌کند همه چیز را در آرامش به هم وصل کند .

وی با تاکید بر این که کار با علیرضا امینی را دوست دارد، می‌گوید: بعد از مدت‌ها حس کردم مقابل دوربین کارگردانی قرار گرفتم که هوش لازم برای کار را دارد. اضافه کار نمی‌کند و بازیگر را جلوی دوربین خسته نمی‌کند. حس کردم همان فضای کار اولم «بودن یا نبودن» را بار دیگر تجربه می‌کنم. زهره صفوی که در کنار بدیعی ایستاده است نیز درباره امینی همین نظر را دارد و می‌گوید: با امینی اولین بار است که کار می‌کنم. او کارگردانی بسیار شریف و آدم خیلی راحت و کاربلدی است و من از همکاری با ایشان خیلی راضی هستم.

وی که نقش مادر افسانه را ایفا می‌کند بازیگری را از سال 1326 از سن 5 سالگی در تئاتر جامعه باربد آغاز کرده است؛ تاکنون در بیش از 200 فیلم سینمایی بازی کرده و در بیش از 200 اثر تلویزیونی ایفای نقش نموده است. او در 8 اثر تئاتری نیز حضور داشته است.

با هماهنگی ماموران ایستگاه راه‌آهن زمان رسیدن یا گذر قطار از ایستگاه به گروه اعلام می‌شود و گروه باید به محض ردشدن قطار آماده باشند تا کار خود را سریع انجام دهند و در این میان مدیر تصویربرداری، اسماعیل آقاجانی به محض رد شدن قطار با گذاشتن دوربین روی ریل قطار دورشدن آن را می‌گیرد.

ماجرای مشهد رفتن این زوج بخشی از داستان این تله‌فیلم است که محمدرضا ایزدی‌یکتا تهیه‌کننده آن را این‌گونه تعریف می‌کند: داستان فیلم درباره بچه خردسالی است که مادر باردارش را به دلیل تصادف با قطار آن هم به دلیل نزدیکی محل سکونتشان با ریل قطار از دست می‌دهد. پدرش از این حادثه اختلال حواس پیدا می‌کند و هر روز هم به یاد آن حادثه روی ریل قطار می‌نشیند و در نهایت جلوی چشمان بچه پدر نیز با قطار تصادف کرده و جانش را از دست می‌دهد.

پسربچه به خاطر شوکی که به او وارد می شود، تکلمش را از دست می‌دهد. معلم بچه که پویا امینی نقشش را بازی می‌کند و همسرش که نقش آن را عسل بدیعی ایفا می‌کند وقتی این موضوع را متوجه می‌شوند، تصمیم می‌گیرند تا بهبودی نسبی بچه را پیش خود نگاه دارند. آنان تصمیم می‌گیرند قبل از این که اعتکاف شروع شود، سفری زیارتی به مشهد داشته باشند و پس از بازگشت نذر خود را که خدمت به معتکفین در مسجد است، ادا کنند. اما در راه تصادف می‌کنند؛ معلم از ناحیه دست آسیب می‌بیند و همسرش به کما می‌رود و بچه که در عقب نشسته سالم می‌ماند و ماجراهای بعدی که باید ببینید.

وی با اشاره به این که کار متعلق به گروه علمی ـ فرهنگی یا فیلم‌های اپیزودیک سیمافیلم است، افزود: فیلمنامه در کارگاه فیلمنامه‌نویسی خود سیمافیلم زیر نظر آقای مهدی سجاده‌چی توسط علی حدادی نوشته شده و در آخر توسط خودم بازنویسی شده است.

ایزدی‌یکتا در ادامه می‌گوید: سال گذشته فیلمنامه را به من دادند و قرار بر این بود که کارگردان کار سعید ابراهیمی‌فر باشد. منتهی چون به فصل سرما خوردیم کار در مرحله پیش‌تولید متوقف شد و موکول به امسال گردید که ابراهیمی‌فر این طرف سال درگیر چند کار دیگر بود و در نتیجه از این کار انصراف داد و ما علیرضا امینی را پیشنهاد دادیم که قبول کردند و فیلمنامه را هم که در بازنویسی اولیه به ایشان دادیم خواندند و مورد پسندشان قرار گرفت و با مشورت کارگردان بازنویسی نهایی صورت گرفت.

وی در پایان با اشاره به این‌که از ابتدای مهرماه پیش تولید را آغاز و از 12 آبان تصویربرداری شروع شده است، می‌گوید: کل قصه قرار است در کاشان اتفاق بیفتد، اما به دلیل گرفتاری برخی بازیگران و عوامل تولید تصمیم گرفتیم سکانس‌های داخلی‌مان را در تهران و مابقی را در کاشان بگیریم. در کاشان یکی از لوکیشن‌های اصلی‌مان مسجد تاریخی آقابزرگ است و خانه‌های تاریخی کاشان نیز از جمله لوکیشن‌های ما هستند و سکانس‌های عبوری در شهر کاشان هم داریم که همه این سکانس‌ها را برای فینال و انتهای تولیدمان گذاشتیم. این قصه و اتفاقات آن، در مسجد آقابزرگ کاشان رخ می‌دهد و درواقع قرار است به موضوع اعتکاف بپردازیم که تا به حال در فیلم‌ها به آن پرداخته نشده است. یکی از دلایلی که با وجود سریع کار کردن کارگردان و عوامل باعث کندی کار در این روز می‌شد زمان حرکت قطارهایی بود که از این ایستگاه عبور می‌کردند. حتی کار به جایی رسید که بقیه تصویربرداری به فردا موکول شود، اما خبر رسید که تا انتهای روز 2 قطار دیگر رد می‌شوند و گروه خوشحال از این خبر ماندند تا پلان‌های این فیلم تلویزیونی گرفته شود.

سکانس 55 ـ غروب ـ حاشیه راه‌آهن ـ خارجی؛ یعنی گرفتن یک سکانس از فیلم؛ گروه برای برداشت اول از پلان یک این سکانس آماده می‌شوند. ریل راه‌آهن در نور نارنجی غروب می‌درخشد. امیر (پویا امینی) در حاشیه ریل راه می‌رود و حامد شخصیت کودک داستان کیف به دست به دنبال اوست. امیر ناگهان می‌ایستد و به سمت حامد برمی‌گردد و با عصبانیت می‌گوید: چی می‌خوای دنبالم راه افتادی؟ حرف بزن چرا لالمونی گرفتی !

حامد ترسیده اما تکان نمی‌خورد، دیالوگ‌هایی بین آن دو در جریان است و امیر که دستش شکسته و گچ گرفته است، به دلیل در کمابودن همسرش عصبی است. کارگردان تمام پلان‌های دیالوگ‌های 2 طرف و ری‌اکشن‌های آنها را در دکوپاژ خود لحاظ کرده است. بنابراین زمان این سکانس با پلان‌های متعدد زمان طولانی‌ای از تصویربرداری را به خود اختصاص داد.

یکی از نکات قابل توجه این سکانس نورپردازی آن است که اسماعیل آقاجانی تصویربردار و نورپرداز آن درباره این طراحی می‌گوید: سعی کردم به لحاظ رنگ فضا را متناسب با قصه سرد نشان بدهم و به دلیل ازدیاد صحنه‌های حسی در این کار از نورهای پرکنتراست و موضعی روی کاراکترها بیشتر استفاده کردم تا به فضای قصه بیشتر کمک کند .

پویا امینی که سکانس نفسگیر و حسی‌ای را پشت سر گذاشته به گوشه‌ای می‌رود تا استراحت کند. او درباره ملحق‌شدنش به این گروه می‌گوید: صحبتی که درباره این کار با من شده بود به خیلی قبل برمی‌گردد و تقریبا 2 ماه پیش شرایط به گونه‌ای پیش رفت و اتفاقاتی افتاد که سرانجام 10 روز قبل از شروع تولید به این پروژه ملحق شدم .

با عبور آخرین قطار تصویربرداری نیز به پایان می‌رسد و من هم به سفر یک روزه خودم به پیشوای ورامین خاتمه می‌دهم.

بازیگران اصلی فیلم جدید امینی عبارتند از: پویا امینی، عسل بدیعی، مهدی امینی‌خواه، معصومه آقاجانی، صفا آقاجانی، زهره صفوی، مهدی فقیه، مهدی صباغی، پوریا ایمانی، صدف احمدی، اکبر احمدی، آرمان حبیبی، بهروز حسینی، محمدتقی حسینی، محمد دشتی، سیدجواد رضوی، علیرضا زارعیان، علی شیری، زهره عباسی، محمد فرزانه، امین کریمی، معصومه موسوی، دنیا محمدی، سارا منصوری، محمدنوید نادرشاهی، محمدرضا نجاتیان، آرماندیس نورزاد، مقداد افشار، محمدامین هادی و... .

بهناز وفایی‌وحدت

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها