آقای رمانتیک و بوی کباب

دهه 20 شمسی ، ایران. تمام نقاط کشور بویژه پایتخت بحران زده است. شاه مقتدر قبلی توخالی از کار درآمده و به مفتضح ترین وضعی از ایران اخراج شده است و هنوز پایه های قدرت جانشین او سخت تزلزل نشان می دهد.
کد خبر: ۳۶۸۲۵

مملکت به طور آشکار و تاسف برانگیزی در دست بیگانگان است. مجلس و مطبوعات اوضاع بحران زده ای دارند.
روزنامه های تندرو، نشریات هتاک که قدرت را طلب می کنند و قلم بدست های جیره خوار یکه تازی می کنند.
در این گیرودار دکتر منصور ادیبان از فرنگ برمی گردد.
او که زاده یک خانواده سنتی است در ابتدا تلاش می کند در جهت آرمان هایی که مقدس ترین آن حمایت و خدمت به مردم است گام بردارد، اما چرخش روزگار نشان می دهد که این عرصه جولانگاه سیمرغ ها باید باشد و بس.
ادیبان کم کم از بینش اسلامی و ملی خود فاصله می گیرد و هر چه بیشتر به جماعت سکولار نزدیک می شود و این به منزله آغاز سقوط اوست.
او که خود را مستقل می داند، در آن ایام حزب بازی و در آن زمان که انتخابات قلابی سرنوشت هر مجلسی را رقم می زند، از هر حزب بی مبنا و از هر نماینده بی اصل و نصب بدتر عمل می کند و در نهایت پاکباخته ، منفعل ، دور از مردم و از اصل خویش قدم به آینده نامعلوم و مبهم خود می گذارد.
در حالی که این بار حتی همسر مهربان و پدر خود را نیز در کنار ندارد...


برای بیننده ای که بیش از یک دوجین سریال و فیلمهای تاریخی از تلویزیون دیده ، دیگر ساخت و پخش چنین آثاری در این ژانر، وسواس های خاصی می طلبد و کیف انگلیسی به شایستگی توانست نظر همین بیننده سختگیر را تامین کند.
حال چرا چنین امتیازی نصیب این سریال تاریخی شده است؛
شاید به این دلیل که شخصیت های سریال برای بیننده غریبه نیستند.

کاراکترهای آشنا

پردازش شخصیت هایی مانند دکتر ادیبان (علی مصفا) و معرفی خانواده او در اوایل سریال نشان داد که رفتار شناختی کاراکترهای اصلی در زیرساخت ، اصلی ترین دغدغه دری کارگردان این مجموعه تلویزیونی بوده است.
از دیگر سو خانواده خان و کاراکتر او، تقابل و ضدیت آنها در منطقه ای دور از پایتخت ، داستانی فرعی اما بسیار منطقی را تشکیل می دهد تا با شتابی ثابت و در نتیجه با سرعتی معقول همین کاراکترها و نتیجه تقابل ایشان را به پایتخت منتقل کند و یکراست سر تعریف قصه اصلی ببرد.
در آنجاست که کاراکترهای اصلی دیگر با یکدیگر گره می خورند و اینجا تعامل آنها با یکدیگر سبب پیشبرد داستان و روند شکل گیری ماجرا می شوند.
اگر تا اینجا ضدیت اصلی ترین عنصر در روایت ماجرا بود، حالا با ورود کاراکترهای خانواده مستانه و دوستان او مانند هوشنگ ، تعامل و سنخیت روحی ایجاد شده ، مهمترین عنصر در روند شکل گیری سریال به حساب می آید.
در این گیرودار مهمترین امتیاز، آشنا بودن بیننده با چنین کاراکترهایی است. شخصیتهایی در قالب قهرمان که قصد دارند خود را فدای مردم کنند.
کاراکترهای ضد قهرمان در لباس خان و رفتارهای تند و تیز ایادی آنها و ضدیت و تقابل این دو گروه هم برای بیننده آشناست.
از این رو با تک تک آنها می تواند ارتباط برقرار کرده و از هر کدام که خوشش بیاید با آن همذات پنداری نماید. دری دست بیننده را با گسترش داستانش باز می گذارد. انتخابات مجلس در شهرستان با شکست ادیبان به اتمام می رسد.
او به مرکز می آید تا کاری ژورنالیستی سیاسی انجام دهد و همین مقوله در انتخاب شغلی که برای ادیبان در نظر گرفته شده خود از ابتدا اعلام می کند که بیننده می تواند هزاران داستان فرعی را انتظار بکشد.
چون او با روزنامه نگاری آن دوران آشناست و دقیقا 60سال که از آن زمان می گذرد بازهم به تعبیری با همان نوع فضا روبه رو شده است ؛ یعنی حال و هوایی که در آن روزنامه می تواند به جای این که به کار اصلی خود بپردازد به سیاسی کاری روی آورد.
تیتر خرید و فروش کند، آدمها را بالا یا پایین نماید و کیسه های خالی را پر از سکه و طلا کند. جالب اینجاست که خانواده مستانه و پدر فسیل شده او از یک سو و کاراکتر هوشنگ و دوستان خارجی وی از همان ابتدا نخهای رقصاندن ادیبان را در دست گرفته اند.
این قبیل تشابهاتی که بین شخصیت ادیبان (به عنوان یک نامزد ناکام برای راهیابی به مجلس و یک فرد دندان تیز کرده و دارای نخهای اساسی و محکم بافته شده و دورخیز کرده برای انتخاب بعدی) و آنچه در چند سال اخیر و در حال حاضر بیننده در اطرافش ملاحظه کرده ، همگی دست به دست هم داده اند تا کاراکترهای کیف انگلیسی برای بیننده بسیار آشنا باشند.

لباس نمایندگی ، کارایی سیخ کباب

بیننده ای که کیف انگلیسی را می بیند، قطعا می تواند دارای شم سیاسی قابل قبولی باشد. گو این که ایرانی جماعت نسبت به مردم ممالک فرنگ از سیاست بیشتر سررشته دارد.
او می داند سیاست به چه معناست و لازم نیست ادیبان در قسمت پایانی سریال کیف انگلیسی به احمد بگوید سیاست پدر و مادر ندارد.
بیننده بیش از اینها به این امر واقف است. از این رو او با توانایی هر چه بیشتر جریانات را دنبال می کند.
او می داند چرا ادیبان به دنبال لباس نمایندگی است و می داند چرا او بوی کباب و کارایی سیخ کباب را بلد است.
او می داند هر حزبی به فراخور وسعت و گسترش منقل کباب خود می تواند سیخ کباب مهیا کند. یعنی بیننده هم می داند حزب راستکی و مردمی نه منقلی دارد و نه سیخ کبابی.
ادیبان خود یک سیخ کباب است. او دیگر مردمی نیست. او سیخی است که روی منقل کباب گذارده می شود تا با بادبزن بیگانگان باد زده شود و بپزد و بدیهی است مزه او دیگر تنها به مذاق گروهی خاص خوش خواهد آمد.
ادیبان که روزگاری تمام همتش را صرف می کرد تا هرچه بیشتر این گونه منقل ها را با یک لگد برگرداند و سیخهای آن را با قلم آتشین و مردمی خود خاک آلود کند، حالا در کمال بی هویتی در قالب یک سیخ روی منقل می رود.
استحاله فضاحت آمیز او چنان برای بیننده آشناست که بعید نیست او حوادث امروز سالهای اخیر را در ذهن مرور نکند.
این هم از امتیازات ویژه سریال کیف انگلیسی است که توانسته در قالب تصویر و به زبان آن چنین رخدادهایی از تغییر هویت و پشت کردن به آرمان های مردمی را آن هم به گونه ای روز آمد روایت کند.

مهدی تهرانی
tehrani@jamejamdaily.net

 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها