در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در ابتدای گفتوگو شاید بهتر باشد از نحوه آشناییتان با زندهیاد علی حاتمی کارگردان سریال هزاردستان برایمان بگویید.
آشنایی من با علی حاتمی به دانشکده هنرهای دراماتیک برمیگردد. این دانشکده از طرف وزارت فرهنگ و هنر سابق تاسیس شد و در ابتدا در 4 رشته یعنی نویسندگی، کارگردانی تئاتر، سینما و بازیگری و طراحی صحنه دانشجو میگرفت. مرحوم حاتمی در این دانشگاه در رشته نویسندگی مشغول به تحصیل بود و از همان جا دوستی ما با یکدیگر شکل گرفت. علی یکی از درامنویسان خوب بود. او هم مطالعه زیادی داشت و هم خوب کار میکرد. دوران مشروطه و قاجار را خیلی خوب میشناخت البته ناگفته نماند که حاتمی سال سوم بود که دانشگاه را ترک کرد و به تلویزیون رفت اما هنوز با یکدیگر ارتباط داشتیم.
چرا هیچ وقت در فیلمهایی که مرحوم حاتمی ساختند ایفای نقش نکردید؟
اتفاقا بارها برای بازی در فیلمهایی مثل حسن کچل، ستارخان و... از طرف حاتمی دعوت شدم اما مایل نبودم چنین کاری را انجام دهم چون این فیلمها قبل از انقلاب ساخته شدند و من در آن زمان تمایلی نداشتم وارد سینما شوم تا این که وقتی در سریال سربداران مشغول به کار بودم، حاتمی آمد و گفت: میخواهم سریال هزاردستان را بسازیم و تو حتما باید بازی کنی و برای تو نقش «شعبان بیمخ» را در نظر گرفتم. بعد هم متوجه شدم بازیگرانی مثل جمشید مشایخی، عزتالله انتظامی، داوود رشیدی و ... در آن بازی خواهند داشت و برای همین مشتاق شدم که این نقش را ایفا کنم.
مقدمات و شروع کار این مجموعه به پیش از انقلاب بازمیگردد؟
بله، حاتمی برای ساخت این سریال تعدادی طراح ایرانی و طراح ایتالیایی برای ساخت این شهرک یعنی شهرک غزالی (که من هیچ وقت متوجه نشدم که چرا این نام را برای این شهرک گذاشتند در حالی که باید نام خود حاتمی روی آن بود) آورد و بتدریج طی سالها در زمستان و تابستان با چه زحمتی روی خشت، خشت این شهرک کار کردند تا به اینجا رسید.
نوشتن فیلمنامه آن، چقدر زمان برد؟
قبل از انقلاب طراحی این سریال توسط خود حاتمی صورت گرفته بود و بعد از انقلاب شروع به ساختن کرده و سال 59 هم تصویربرداری آن آغاز شد. گویا فیلمنامه اولیه شامل 35 قسمت بوده است. آن طور که حاتمی میگفت از زمان احمدشاه شروع میشده و تا زمان محمدرضا پیش میرفته است. پس از انقلاب کار تا مدتی تعطیل شد و حاتمی در آن فاصله حاجی واشنگتن را ساخت و پس از مدتی دوباره شروع کردیم و باز دوباره تعطیل شد و حاتمی کمالالملک را ساخت.
باز هم شروع کردیم و برای بار سوم کار تعطیل شد و حاتمی جعفرخان از فرنگ برگشته را ساخت. به هر حال کار کلید خورد و فیلمنامه هم آن چیزی نبود که در ابتدا نوشته بوده و در پی این تعطیلی ما دچار حذفیاتی شدیم.
چرا مشتاق شدید که نقش شعبان بیمخ را بازی کنید؟
چون تجربهای جالب به نظر میآمد. از این نظر که او تنها زور داشت و عقلی در سر او نبود. برای همین بسیار وسوسهانگیز بود.
برای ارائه این نقش پیش از تصویربرداری چقدر خودتان تمرین داشتید؟
چیزی نزدیک به یک ماه فقط در مورد این شخصیت مطالعه کردم، مسافرت رفتم، به برخی محلههای جنوب شهر میرفتم و با آدمهای آنجا صحبت میکردم ، به نحوه بیانشان دقت میکردم و حرکاتشان را به ذهنم میسپردم. همه اینها بعدها در حین کار بسیار کمکم کردند و توانستم در قالب این نقش فرو بروم.
گریم فوقالعاده سنگینی هم داشتید. آیا گریم به شما در اجرای نقشتان کمک کرد؟
گریم من حدود 4 ساعت طول میکشید. من نظرم را با گریمور در میان گذاشتم و بعد با علی حاتمی. به هر حال این گریم، فوقالعاده سنگین بود و پس از پایان تصویربرداری، پوستم کنده میشد تا این گریم پرحجم را از چهرهام پاک کنم. پس از پاک کردن صورتم، سوزش وحشتناکی در اطراف چشمم شروع میشد و روی پیشانی و اطراف صورتم و در نهایت ملتهب میشد.
صحنههای زد و خورد شعبان بیمخ در این سریال فراوان است. اجرای این صحنهها مشکل نبود؟
چرا خیلی زیاد. یادم میآید یکی از این نابازیگرها در کافه و در زمان دعوا، به قول امروزیها جو میگرفتش و حسابی زد و خورد میکرد. در صورتی که شمشیرها واقعی بودند و از این نظر بسیار خطرناک. چند بار به او تذکر دادم که قرار نیست زورنمایی کنی، اما ولکن معامله نبود تا این که یک روز دستش را گرفتم و به زمین انداختمش و گفتم اگر به زور است، زور من از تو بیشتر است. از آن به بعد دیگر سر صحنه نیامد، چون صحنه را با میدان جنگ اشتباه گرفته بود.
مرحوم حاتمی این صحنهها را چطور کارگردانی میکرد؟
او اصلا سر این جور صحنهها حاضر نمیشد، چون از خون میترسید و با دیدن خون حالش بد میشد و بیشتر صحنههای دعوا را دستیارش (احمد بخشی) میگرفت. نکتهای که برای علی بسیار مهم بود، اخلاق بود. برای همین نمیتوانست با آدمهای بداخلاق کار کند.
یکی از سکانسهای خاص این سریال سکانسی است که شما سر یک الاغ را میبرید. از اجرای این صحنه برایمان بگویید.
بله، سر بریدن آن الاغ کار آسانی نبود برای همین نزدیک به 15 آمپول بیهوشی به این الاغ زدیم و یک صحنه جالب دیگر سربریدن رئیسپلیس بود که مرحوم جهانگیر فروهر نقش او را بازی میکرد. من همیشه به او حسودیام میشد چرا که با یک بار خواندن فیلمنامه تمام آن را حفظ میکرد. زمانی که میخواستم سرش را ببرم، به او گفتم میخواهم یک سری از تو ببرم عین دستهگل و او واقعا ترسیده بود.
متاسفانه خیلی از بازیگران که در این سریال ایفای نقش کردهاند، حالا دیگر در قید حیات نیستند؟
بله، متاسفانه خیلیها از میان ما رفتهاند که جایشان واقعا خالی است. امیدوارم روح همهشان شاد باشد.
مرحوم حاتمی کارگردان نمونهای بود. فکر میکنید راز ماندگاری این کارگردان فرهیخته چیست؟
اینکه بسیار انساندوست بود. من یادم است که زمانی مطربها و سیاهبازها بیکار بودند. او به مدیر تولیدش گفت یک اتوبوس میگیری و تمام این افراد را با خود میآوری. وقتی آنها آمدند نهتنها به آنها جا و غذا داد بلکه نقشهایی را هم به آنها واگذار کرد و آنها هم از دل و جان بازی میکردند. به هر حال خیلی باید بگذرد که کسی مثل حاتمی پیدا بشود. متاسفم از اینکه هیچوقت کسی این آدم را درک نکرد و هیچوقت هم در هیچ جشنوارهای جایزهای به او ندادند حتی برای فیلمهایی مثل مادر، کمالالملک و ...
روزی چند ساعت مقابل دوربین حاتمی برای بازی در نقش شعبان استخوانی قرار میگرفتید؟
من 5 صبح میرفتم سر صحنه تا ساعت 10 هم گریمم طول میکشید و از ساعت 10 به بعد هم تا آخر شب فقط کار میکردیم. یادم میآید آن زمان مانتوی شعبان استخوانی مد شده بود و اکثر خانمها مانتوی او را میدوختند!
آخرین قسمت هزار دستان در چه سالی تصویربرداری شد؟
دقیقا به خاطر ندارم، اما یادم هست با آن همه هزینه و خرجی که شد سریال را ناگهانی و بدون تبلیغ به نمایش گذاشتند و تا مردم با خبر شوند یکی، دو قسمت از آن گذشته بود. بار اول هنگام موشکباران نشان دادند و دفعه بعد هم قسمتهایی را حذف کرده بودند. کلا اثری که ارزش بسیار زیادی داشت و ارج و قرب بسیار بیشتری باید پیدا میکرد توی سرش خورد و حرام شد.
هزار دستان در پرونده هنری شما چه جایگاهی دارد؟
جایگاه اول را دارد. کارهای علی همهاش خوب بودند بخصوص دلشدگان که موسیقی ملی ایرانی را در جهان مطرح کرد. اساسا کارهای حاتمی همهشان ماندگارند چرا که نیت صاف و صادقانهای پشت همه کارهایش بوده است.
الان که دوباره این کار دارد پخش میشود، میبینید؟
خیر.
حتما میدانید که سروش سیما هم این سریال را به صورت یک مجموعه کامل به بازار ارائه کرده است؟
بله اما متاسفم از اینکه حتی یک نسخه از این کار را برای بازیگران این سریال نفرستادند. من معتقدم که وقتی هنر در اختیار مادیات قرار میگیرد، میمیرد و دیگر ارزشی نخواهد داشت.
این سریالها دوبله شده است. از دوبله آن راضی هستید؟
بله، آن موقع صدا سر صحنه نبود و بیشتر سریالها دوبله میشدند. البته حاتمی روی این مساله هم حساسیت زیادی داشت اما چون کار باید تمام میشد یک جاهایی دوبله خوب نبود و در حین کار خودش را نشان میداد، اما در مجموع رضایتبخش بود.
آقای کشاورز به نظر شما بزرگترین خصوصیت حاتمی چه بود؟
او سناریونویس بسیار خوبی بود. در واقع دیالوگهای شخصیتی مربوط به او میشد، یعنی براساس شخصیتها دیالوگ مینوشت مثلا یک راننده تاکسی دیالوگش با یک قصاب و یک معلم فرق میکرد. هر کسی با زبان خودش حرف میزد.
حاتمی همیشه مدعی بود که تاریخ را عینا بازسازی نمیکند و روایت خودش را ارائه میدهد. این مساله را چقدر در فیلم او درک کردید؟
بله، دقیقا همینطور است. او دوست داشت ذهنیتی را که از تاریخ دارد بیان کند. با تمام حس و عواطفش هیچ وقت خودش را درگیر مسائل بیهوده تاریخ نمیکرد.
راستی چرا در این سالها کمتر کار میکنید؟
چون فضای مناسبی برای کار کردن وجود ندارد و کمتر کسی دغدغه ساخت یک اثر ماندگار را دارد. الان هم که بازیگران جوان زیادی با رنگ چشمهای روشن به میدان آمدهاند بدون اینکه مطالعهای داشته باشند و البته همه اینگونه نیستند.
اگر بخواهید راز ماندگاری سریال هزاردستان را بگویید چه خواهید گفت؟
عشق و صداقت. همه افراد اعم از کارگردان تا افراد پشت صحنه همگی با جان و دل سر این کار حاضر میشدند و کسی از کارش نمیزد البته فیلم را فقط بازیگران نمیسازند، بلکه افراد پشت صحنه هم دخیل هستند. از سیمکشی گرفته تا خیاط و آبدارچی و به نظرم این صداقت پیدا نمیشود مگر اینکه افرادی که پشت صحنه هستند همه برگزیده باشند. الان تعدادی از بازیگران برای هم میزنند تا نقش یکدیگر را بگیرند در صورتی که معنای هنر این نیست.
در حال حاضر بیشتر مشغول به انجام چه کاری هستید؟
فقط و فقط کتاب میخوانم. باور کنید من در خانهام حتی تلویزیون هم ندارم. روزنامه هم نمیخوانم و سالهاست که به سینما هم نرفتهام. اینطوری میتوانم یک دریا آرامش را برای خود به وجود بیاورم. کتاب تنها دوستی است که همیشه در دسترس است و با آدم حرف میزند و شیوا هم سخن میگوید.
آقای کشاورز استادانتان را به خاطر دارید؟
بله دکتر آریانپور، دکتر محجوب و... این افراد در دانشکده به ما هنر تئاتر میآموختند و بسیار در زندگی شخصی من اثرگذار بودند.
گروه شما یعنی جمشید مشایخی، داوود رشیدی، عزتالله انتظامی، علی نصیریان، گروه متفاوتترها هستند. شما چند نفر هنوز که هنوز است در ذهن نسلهای مختلف باقی ماندهاید. چرا؟
چون ما هیچ وقت به خاطر پول کار نکردهایم و دوستیهایمان هم یک دوستی ناب است و برای کاری که میکنیم احترام قایل هستیم. برای همین هم هنوز در کنار هم باقی ماندهایم و کارهایمان به قول شما ماندگار شدهاند.
فکر میکنید باز هم میشود گروه شما را یک بار دیگر دور هم جمع کرد و کارهای ماندگار ساخت؟
بله، به شرط آن که کارگردانانی مثل علی حاتمی یا محمدعلی نجفی بخواهند این کار را بسازند.
آقای کشاورز قرار بود در فیلم ناتمام حاتمی، یعنی جهانپهلوان تختی هم بازی کنید. درست است؟
بله، حتی قرارداد هم بسته بودم اما از همان زمان به علی گفتم که این فیلم را نساز چرا که نمیشد تمام حقایق در این فیلم گفته شود. به هر حال قسمت این طور بود که آخرین فیلمش ناتمام بماند.
محمدعلی کشاورز در یک جمله.
عاشق ملتاش و گنجینهای از خاطرات دور و نزدیک.
گویا کتابی هم از آثار شما به چاپ رسیده است؟
بله، در کتاب «اکسیر نقش» تمام ناگفتههایم را در ارتباط با نقشهایم بازگو کردهام.
محبوبه ریاستی / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: