در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مجید میرفخرایی از خاطرات تلخ زلزله بم میگوید: 5 دی 1382 بود. 8 صبح از خواب بیدار شدم. سراغ ایمیلهایم رفتم. آن زمان با کارگردانی از کشور چک کار میکردم. برای اینکه ببینم ایمیلی از او به دستم رسیده است یا نه، میل باکسم را باز کردم و دیدم برایم ایمیلی فرستاده وبرای من از زلزله بم گفته و اظهار تاسف کرده از این بابت.زلزله حدود 30/5 صبح آمده بود و من هنوز خبر نداشتم که فاجعهای رخ داده است. بلافاصله سراغ تلویزیون رفتم و دیدم حرفهای این دوست خارجی من درست است و او قبل از من از همه چیز خبر داشته است.
من از بم و ارگ بم خاطرات زیادی داشتم و همان سال شاید سه چهار ماه قبل از اینکه چنین اتفاق تلخ و فراموش ناشدنی برسر بم بیاید من سر کار بابا عزیز در ارگ بودم که فکر میکنم آن آخرین فیلمبرداری سینمایی بود که از ارگ بم شد. فیلم بابا عزیر تولید مشترک ایران و فرانسه بود به کارگردانی ناصر خمیر، کارگردان تونسی که خوب یادم هست چراغها و مشعلهای بسیاری دکور زده بودیم. بلافاصله بعد از شنیدن این خبر به بم و ارگ بم رفتم و دیدم هیچ چیز از آن بنای عظیم و یگانه باقی نمانده است و هنوز بابت این واقعه تلخ متاسفم و امیدوارم پروژه بازسازی و مرمت این بنای تاریخی و بینظیر با سرعت بیشتری به انجام برسد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: