گزارشی از قلب پیونگ‌یانگ در زمان برگزاری شصت و پنجمین سالروز تاسیس حزب کمونیست

سفر به آن سوی سیم‌های خاردار

هواپیمای ایرباس به نرمی روی باند بلند فرودگاه به زمین می‌نشیند و از کنار مزارع سبزی و ذرت و کاجستان‌ها و البته سیم‌های خاردار می‌گذرد و 10 دقیقه بعد در مقابل ساختمان ساده فرودگاه توقف می‌کند. تصویر بسیار بزرگ «پیشوای کبیر» کیم ایل سونگ که بر بام ساختمان قرار دارد به ما خوش‌آمد می‌گوید. حزب حاکم پس از 30 سال کنگره‌ای برگزار می‌کرد و مردم جهان از دور در مورد رهبر آینده گمانه‌زنی می‌کردند.
کد خبر: ۳۶۴۶۸۷

تابلوی هواپیماهای ورودی خالی است. در روزهای عادی تنها یک هواپیما از پکن و گاه از ولادی وستک در فرودگاه پیونگ یانگ فرود می‌آید. با یک ماشین ساخت کره شمالی موسوم به «پیونگ‌هوآ» (صلح) به شهر می‌رویم. خانم «کارین یانتز» 51 ساله که از سال 2005 مدیریت دفتر کمک‌های غذایی آلمان به کره شمالی را بر عهده دارد کنار من نشسته است. بیش از یک‌سوم کودکان این کشور از سوءتغذیه رنج می‌برند و بعد از آن سیل فاجعه‌بار اواسط دهه 90 بود که کمک‌های غذایی و همکاری‌های کشاورزی میان آلمان و کره شمالی آغاز شد، همکاری‌هایی که گاه در آموزش مردم برای کاشت و برداشت میوه و سبزی خلاصه می‌شود.

خانم یانتز یک دستگاه موبایل بین‌المللی در اختیار من می‌گذارد. کره شمالی البته از چند سال پیش به فکر استفاده از این دستگاه افتاده است، اما از ترس جاسوسی و هراس از مطلع شدن جهان خارج از این کشور، جناب پیشوا هنوز مجوز آن را صادر نکرده است. البته خارجی‌ها از طریق یک شرکت مصری به موبایل دسترسی دارند، اما این حق شامل حال مردم این دنیای موازی نمی‌شود.

آدم‌ها و موشک‌ها

از خیابان‌های پر از دست‌انداز می‌گذریم. کودکان و زنجیره‌ای از مردم نظامی و غیرنظامی در دو طرف خیابان راه می‌روند، اما خانه‌ای دیده نمی‌شود. در رستوران کنار هتل کوریو نوشابه‌های آلمانی یافت می‌شود، اما از نوشابه‌های محلی دیگر خبری نیست. دکوراسیون رستوران و آن آکواریوم یادآور چین است، اما در این آکواریوم آب و ماهی به چشم نمی‌خورد. تلویزیون تصاویری حماسی از زندگی روزمره و قهرمانانه در جمهوری دموکراتیک خلق را پخش می‌کند، تصاویری از کارگران و کشاورزان در حال کار و تصاویر موشک‌هایی که آسمان کره شمالی را از گزند دشمن حفظ می‌کند.

به غیر از ما تعداد کمی از مشتری‌ها منوی مرغ و برنج و سبزیجات را سفارش می‌دهند. مردم کره شمالی برخلاف چینی‌ها زیرلب حرف می‌زنند. کارین یانتز که از معدود غربی‌های مقیم این کشور است از دشواری برقراری ارتباط شخصی با این مردم و علاقه آنها به صحبت در مورد عشق و مسائل غیراخلاقی می‌گوید.

لباس‌های فرم

راس ساعت 7 صبح و زیر آفتاب گرم پاییزی مردم شاغل پای پیاده یا با اتوبوس به سر کارهای خود می‌روند. اتومبیل زیادی دیده نمی‌شود. دانش‌آموزان با آن لباس‌های فرم و سرودخوانان به مدرسه می‌روند تا به عبارتی برای عضویت در حزب آماده شوند. مراکز سربازگیری آن هم در کاخ هنر به شدت مشغول هستند و این نشانه‌ای است از دکترین «اول ارتش و سپس چیزهای دیگر».

پایتخت کره شمالی ظاهر یک به اصطلاح شهر کمونیستی مدرن را دارد یعنی مجتمع‌های مسکونی آجری و بلوارهای چند کیلومتری و البته آن بناهای یادبود و سالن تئاتر و زمین‌های ورزشی نیز شبیه به همان شهرهای کمونیستی سابق است.

دیدار از شهر برای خارجی‌ها تنها با حضور یکی از کارمندان وزارت خارجه کره شمالی مقدور است. اگرچه همه دنیا از برگزاری کنگره حزب کمونیست خبر داشتند، اما این همراه احتمالا به دلایل امنیتی حاضر نبود در مورد محل تجمع رفقا به من چیزی بگوید. او توضیح می‌دهد که برای تامین آینده شغلی پسرش وی را به یک مدرسه روسی فرستاده و خودش هم در شهر صوفیه زبان ترکی خوانده است. اگرچه من تنها مرد غربی این حوالی هستم، اما حضورم چندان توجهی برنمی‌انگیزد. عابران در حال مطالعه روزنامه از کنارم می‌گذرند و دوچرخه‌سواران گاه راهم را سد می‌کنند. با وجود نظم مردم در صف‌های اتوبوس نوعی عجله احساس می‌شود. اکثر ساکنان پیونگ یانگ جوان هستند و افراد سالخورده کمتر دیده می‌شوند.

همه جا تصاویر کیم جونگ ایل‌ پیشوای کبیر بر بام ساختمان‌ها و خانه ها قرار دارد و به ما خوش‌آمد می‌گوید. حزب حاکم شصت و پنجمین سالروز تاسیس خود را جشن می‌گیرد تا در ضمن آن جانشین پیشوا را معرفی کند

به ما اجازه سوار شدن به مترو از ایستگاه «بازگشت افتخارآمیز» به ایستگاه استادیوم «آفتاب درخشان» داده می‌شود. متروی پیونگ‌یانگ در دهه 70 و شبیه به متروی دوران استالین ساخته شده است. واگن‌ها همان واگن‌های از رده خارج برلین (غربی) است که البته همه تابلوهای تبلیغاتی آن کنده شده است.

اما در زیر آن طاق نصرت 3 متری یادبود پیروزی بر ژاپن، رستوران‌های مک دونالد و مرغ کنتاکی البته با نام‌هایی کاملا متفاوت دایر است. مردان جوان کت و شلوار پوش با موهای ژل زده به اینجا می‌آیند و در این میان من صورتحساب را به یورو پرداخت می‌کنم.

شهر هامهونگ در شمال شرقی پیونگ یانگ قرار دارد و مرکز صنعتی کره شمالی به حساب می‌آید و مهم‌ترین محصول این کارخانه‌ها (با سوخت ذغال سنگ) کود شیمیایی و الیاف مصنوعی است. این فعالیت‌ها با هدف استقلال کره شمالی که ازجمله معیارهای مهم این کشور است صورت می‌گیرد. از زمان فروپاشی اقتصاد اشتراکی سوسیالیستی در دهه 90، کره شمالی به کشوری تنها تبدیل شد. این کشور زمانی تراکتور به سیبری صادر و از اوکراین غلات وارد می‌کرد و حال می‌خواهد همه مصارفش را در داخل تهیه کند. این مساله حتی در مورد فناوری‌های کامپیوتری هم صدق می‌کند. طبق دستور دولت دستگاه‌های کامپیوتر از خارج وارد و با نرم‌افزارهای ساخت داخل تجهیز می‌شوند.

درختان بلوط

در آن سوی خانه‌های هامهونگ منظره‌ای بدیع و زیبا قرار دارد، منظره‌ای پوشیده از درخت‌های بلوط بر بستر عرض یک رودخانه. در اینجا می‌توان برای لحظاتی از دود و سروصدای کامیون‌های سنگین ساخت شوروی سابق به دور بود. رئیس بخش اروپای وزارت خارجه هم با ما همراه می‌شود. اگرچه همسر او یکی از بستگان نزدیک «پیشوای عزیز» کیم جونگ ایل است، اما وی برای اولین بار این منظره را می‌بیند. نیمی از سرنشینان این اتوبوس دیپلمات‌های غربی هستند. سفیر بریتانیا هم در این تور شرکت دارد و جالب آن که وی نیز بعد از 2 سال اقامت در این کشور برای بار سوم به پیک‌نیک می‌رود و از پایتخت خارج می‌شود. ما برای دیدار از باغ‌های میوه که در چارچوب طرح مشترک سازمان جهانی غذا و وزارت کشاورزی کره شمالی اداره می‌شود می‌رویم. در حال حاضر 2 هزار نفر در این طرح به کار مشغولند و اگر وضعیت آب و هوا مساعد باشد مصرف سیب 200 هزار نفر در سال جاری از همین باغ‌ها تامین خواهد شد. این استان اگرچه از افراد خارجی خالی است، اما اداره اتباع بیگانه همچنان دایر است زیرا سال‌ها پیش کارشناسان آلمان شرقی سابق در این منطقه به کارهای ساختمانی مشغول بودند و امروزه هم گاه کارشناسان آلمانی به اینجا می‌آیند.

وقتی از همراهم می‌پرسم که حضور کارشناسان خارجی با ادعای استقلال کره شمالی چه سنخیتی دارد، او تنها لبخندی می‌زند و یادآوری می‌کند که زمان دیدار به پایان رسیده است.

پیونگ یانگ به هنگام بازگشت ما از تاریکی درآمده و تا اندازه‌ای روشن شده بود. هیچ یک از ما فراموش نکرده بودیم که در آن روز کنگره حزب برگزار می‌شود و پیشوای عزیز حکومت خود را برای خانواده‌اش به ارث می‌گذارد، اما همراه کره‌ای من عقیده داشت که آن چراغانی‌ها ربطی به این مساله ندارد و تنها به خاطر شصت و پنجمین سالروز تاسیس حزب است.

روز بعد از طریق یک اتوبان چهار بانده اما خالی برای دیدن مزرعه‌ای در شمال غربی رفتیم. البته ترافیک چیز خوبی نیست، اما تنها در یک اتوبان خالی هم چندان جالب نیست. زمانی جمهوری دموکراتیک خلق کره در نظر داشت که پایتختی با زیرساخت‌هایی مدرن بسازد، اما با فروپاشی شوروی و پایان دوران اقتصاد سوسیالیستی در چین، کره شمالی کاملا تنها ماند. به گفته همراهم به دلیل کمبود شدید سوخت و نفت در کشور تنها سازمان‌ها و معدودی از افراد معمولی از اتومبیل آن هم بندرت استفاده می‌کنند. در برخی از نقاط شهر اتومبیل‌هایی دیده می‌شود که مدت‌هاست حرکت نکرده و در حال متلاشی شدن هستند.

مهد کودک مزرعه تائه پیونگ واقع در 200 کیلومتری پایتخت با کمک‌های مالی اتریش اداره می‌شود. کودکان کارکنان محلی در این مهد کودک بسر می‌برند و اغلب اوقات جدای از والدین زندگی می‌کنند. به همین خاطر تحت مراقبت‌های بیشتری قرار داشته و مهد کودک تامین غذای آنها را بر عهده دارد. با وجود این 2 کودک 5 ساله که در حیاط برای ما سرود می‌خوانند به صورتی غیرعادی کوچک و نحیف به نظر می‌رسند.

به سوی مرز

در پایان سفر از طریق اتوبان به سوی مرز می‌رویم. به هنگام خروج از شهر تصویر بزرگی از 2 زن دیده می‌شود که نقشه کره را در دست گرفته‌اند و در زیر تابلو این جمله به چشم می‌خود: «بنای یاد بود اتحاد دوباره». شب قبل از آن در دیدار با یکی از روشنفکران کره شمالی که تحصیلکرده آلمان شرقی سابق است وی گفت که این تنها مقاومت هونکر بود که مانع از اتحاد مجدد دو آلمان می‌شد و امروز مردم کره شمالی بیش از پیش خواهان اتحاد دوباره با جنوب هستند که البته این اتحاد باید طبق شرایط کره شمالی باشد.

کمی قبل از رسیدن به مرز روی یک تابلو نوشته بود: «هنوز هفتاد کیلومتر تا سئول مانده است». به غیر از آن چند شالیکار این منطقه خالی از سکنه دیده می‌شوند. در محل پارک ماشین‌ها زن جوانی از من می‌پرسد که اهل کدام کشور هستم. او خود یک چینی است که به همراه پدرش برای کارهای تجاری به اینجا آمده است. نظرش را در مورد کره شمالی می‌پرسم و او هم می‌گوید که سکوت و سکون اینجا موجب سالم‌تر ماندن طبیعت (در مقایسه با چین) شده است. پس از آن به ساختمان مرزبانی می‌رویم و افسری ما را همراهی می‌کند و بعد از کمی پیاده‌روی پشت‌بام‌ها و پرچم کره جنوبی را به ما نشان می‌دهد. در آنجا ساختمانی است که از دو سال پیش مذاکرات با کره جنوبی در آن برگزار می‌شود.

روز قبل سراسر پیونگ یانگ را مه گرفته بود. هنوز هم نمی‌دانم که واقعیت‌ها را دیده‌ام یا فقط در یک نمایش شرکت کرده‌ام. شاید هر دو مورد درست باشد. کره شمالی کشور سکوت است زیرا به ندرت کسی با دیگری صحبت می‌کند و حرفی برای گفتن به بقیه مردم دنیا وجود ندارد. شاید کمک‌های مالی و توسعه‌ای بتواند منجر به گفت‌وگو شود، همان گفت‌وگویی که سیاست از آن اجتناب می‌کند.

آن همراه کره‌ای به مرور زمان بیشتر با من صحبت می‌کند. البته ما در مورد علایق کره‌ای‌ها حرفی نمی‌زنیم، اما او می‌خواهد بداند که آیا من باز هم به این کشور سفر می‌کنم یا نه.

اشپیگل / مترجم: محمدعلی فیروزآبادی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها