حال ‌همه ‌ما ‌خوب‌ است

راستی سلام! تصمیم گرفته‌ایم آدم مودبی بشویم. بله؟ صد بار تا به حال تصمیم گرفته‌ایم؟ ای بابا پس چرا عملی‌اش نکردیم؟ ما این‌جور آدمی نیستیم. یعنی تصمیمات‌مان را همه‌اش عملی می‌کنیم. اصلا یک تصمیم وجود ندارد که ما بخواهیم به مرحله عمل برسانیمش و نرسانده باشیم ...
کد خبر: ۳۶۴۶۰۸

حالا این یکی هم از زیر دست‌مان در رفته است ... بله ... خودمان هم می‌دانیم، کنتور نمی‌اندازد، حالا شما نمی‌خواهد سریع به روی‌مان بیاورید. فی‌الواقع که از دست همه چیز جان‌مان به لب‌مان رسیده است و آن‌قدر نق برای زدن داریم که نمی‌دانیم از کجا شروع کنیم. معمولا در این مواقع هم سرمان بی‌کلاه می‌ماند؛ چون نمی‌توانیم تصمیم بگیریم، نق زدن را از کجا شروع کنیم، آخر سر هم حوصله‌مان سر می‌رود و بی‌خیال نق زدن می‌شویم. بگذریم.

اصلا چه خبر؟ ‌خوش می‌گذرد؟ نمی‌گذرد؟ اگر می‌گذرد که چه خوب،‌ اگر هم نمی‌گذرد که چیز عجیبی نیست. همیشه همین جوری است. برویم آقا جان دنبال کار و زندگی خودمان. این حرف‌ها برایمان نون و آب نمی‌شود.

پری آسمونی از بروجرد، حتما برای این دوست‌تان که به کما رفته دعا می‌کنیم. می‌بینم که زیرآب معلم‌ها را می‌زنید و بله ... حالا عصبانی نشوی زیرآب ما را هم بزنی. زیرآب ما زده شده کلا!

مهندس پویا اصولا آدم‌ها قدر چیزی را که دارند، نمی‌دانند. مثلا همین خود شما! از دست سرما و زمستان می‌نالی در حالی که از حال دل ما خبر نداری.

البته واضح و مبرهن است که ما حتی اگر ساکن یکی از قطب‌های شمال و جنوب هم بشویم، باز دست از سرما دوستی نمی‌کشیم. بله این‌جور آدم ثابت قدمی می‌باشیم ما. پویا در تعریف سرما نوشته:‌ «سرما خوردم. آن هم چه سرمایی..!!! سرما موجودی است به رنگ سفید که با چشم غیرقابل مسلح قابل رویت نیست و حرارت ایشان معمولا زیر 10 تا منفی 30 درجه می‌باشد و از میوه‌های آن می‌توان به باران و برف اشاره کرد. همچنین ایشان بسیار سمج است و اگر یکی را مشتری خود کند تا آخر عمر مفیدش که معمولا 6 ماه است، دست از سر کچل آن مشتری بدبخت برنمی‌دارد.»

شادی خانم ، کلا اینجا شرایطی پیش آمده که ما فهمیدیم واقعا دنیا 2 روز است به خاطر همین است که نه‌تنها مشکلی با حضور شتر در صفحه‌مان نداریم، بلکه محبت‌آمیز هم نگاهش می‌کنیم و آه می‌کشیم. بگذریم... خب معلوم است که ما پرستقلالی هستیم؟ مگر نگفته بودیم؟ بله ما پرستقلالی هستیم و معتقدیم اصولا باید یک تیم سرخابی از ترکیب هر دو تیم تشکیل شود تا تکلیف امثال ما هم روشن شود.

منیرخاتون تو با این خاطرات درخشانی که از روز اول مهر داری همان بهترکه چیزی ننویسی. ما فقط آن قسمت برداشتن مداد رنگی را بشدت دوست داشتیم و امیدواریم همین رویه را ادامه بدهی. بعد هم خب از این خاطراتت برای ما هم بنویس. مگر ما دل نداریم؟

در ضمن خودت را آماده کن چون تا چند هفته دیگر باید اعلامیه ما را هم چاپ کنی. پیشاپیش از همراهی شما سپاسگزاریم.

سکینه خانم پیشنهادت خیلی عالی بود ولی حیف که دیگر خیلی دیر است. چرا طی این سال‌ها به فکر خودمان نرسید؟ حالا دیگر گذشته و رفته. شاید یک جای دیگر و روزگار دیگر. از دست استادانت هم زیاد حرص نخور. بگذار این یکی دو ترم آخر هم به خوشی و سلامتی تمام شود. از ما گفتن بود.

تارا میلانی، شما هر زمانی که میل بفرستید هفته بعدش متن آن چاپ می‌شود. چون ما تقریبا 2 هفته جلوتر مطالب را می‌نویسیم. حالا اگر متن تشکر شما چاپ نشده،‌ اولا این کار وظیفه ماست و دیگر تشکر لازم ندارد. دوما شما به بزرگواری خودتان ببخشید.

ای بابا ناشناس از یک جایی تو که یک سور هم به ما زده‌ای. ما هم یادمان نیست تو چی پرسیده بودی ولی یادمان هست که جوابت را داده‌ایم. حالا اگر یادت رفت هم خیلی حرص نخور. جام‌جم آنلاین که هست فرزندم. یک‌سری به آنجا بزن تا دیگر این قدر از دست خودت عصبانی نباشی.

زهرا خانم، انتقالی گرفتن که کار راحتی نیست. کلی مرحله دارد. زیاد خودت را نگران نکن. به پدر محترم هم بگو زیاد ناراحت نباشند و بگذارند جنابعالی در خوابگاه روزهایی را تجربه کنی که به خاطرش صدبار قدر خانه و زندگی خودت را بدانی. حالا دانشگاه خوش می‌گذرد؟

یک زهرا خانم دیگر هم که قرار بوده در خانه‌شان بنایی صورت بگیرد، کلی مثل ما حرص و جوش سرما را خورده است. چه بگوییم جز ابراز همدردی؟

الهام از سیاهکل، اول این که واقعا ما کلی به تو و همشهری‌هایت که در یکی از شهرهای زیبای شمال زندگی می‌کنید حسادت می‌ورزیم. (البته ما اصولا به همه ساکنان شمال خصوصا اهالی خطه گیلان و شهر رشت حسادت می‌ورزیم) دوما تهران ما هنوز‌ آنقدر گرم هست که آدم فکر می‌کند پاییز هنوز شروع نشده.

مهسا از گلستان، ما اصولا عادت نداریم سراغ کسی را بگیریم. یعنی می‌گوییم یک وقتی شاید گرفتار باشید یا دلتان نخواهد به ما ایمیل بزنید. حالا چرا توی رودربایستی قرارتان بدهیم؟ حالا مشکلات حل شد؟ خیر باشد.

دیوانه جان قول نمی‌دهیم، اما شاید بشود برای آرشیوت یک کاری کرد. البته بستگی دارد به دل و دماغ‌مان و خیلی چیزهای دیگر. گفتیم که قول نمی‌دهیم فردا شاکی نشوی بگویی کافه قول دادی زدی زیرش. فی‌الواقع حال و احوال درست و حسابی نداریم و نمی‌دانیم که چه کار می‌خواهیم بکنیم و چه می‌خواهیم بشویم. شما هم به جای فکرهای شیطانی بنشین دوباره داستانت را بنویس و برای ما هم بفرست که ببینیم چند مرده حلاجی.

بابا ادیسون ، چرا قاطی می‌کنی؟ الان چند هفته است که از تو هیچ ایمیلی به ما نرسیده. این آرشیو ایمیل‌های ما این هم شما... یعنی خودمان رفتیم نگاهش کردیم هیچی پیدا نشد. نامه هم به دست‌مان نرسیده. به جان خودمان نرسیده. هیچ کس به ما نامه نداده است. از ما می‌شنوی برو از پست پیگیری کن. بابا ما بی‌گناهیم ... به کی بگیم آخه؟

زهره شیرعلی‌پور، ما خوشبختانه عاشق نشدیم. اصلا از این خبرها نیست. فقط یکسری اتفاقات دیگر افتاده که به موقعش معلوم می‌شود.

خلاصه که نگران نباش دخترم حال همه ما خوب است سعی کن باور کنی!

خب ما رفتیم. تا هفته بعد عزت همگی زیاد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها