در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کسی پای دلم را ابتدای راه میگیرد
زبانم در ادای ذکر بسم الله میگیرد
به نظر من، به عنوان یک مخاطب و نه بیشتر، دو شعر نخست مجموعه کم نقص، کاشفانه، جذاب و نوید بخش حضوری درخشان و شاعرانهاند. حدود 10 شعر بعدی رگههایی از این حضور را دارند و باقی کتاب نیز اینجا و آنجا جرقههایی از آن درخشش شاعرانه را به تماشا میگذارد.
برای مقایسه شاید ذکر یکی دو بیت بد نباشد:
در دو شعر نخست به این نمونه دقت کنید و زبان دلچسب شاعر و بیان روان و کشفهای دلپذیرش را ببینید:
به دست من بده ساکتترین الفبا را
که پر کند غزلم گوشهای دنیا را
من آن خلیل به آتش نشستهام که خدا
دریغ کرده از او رنگ و بوی گلها را
تبر به دوش به دنبال خویش میگردم
که بشکنم مگر این «لات» بیسرو پا را
تصویر زیبای بیت اول که از دل یک متناقضنما بیرون آمده است، در کنار تعابیر تازه شاعر از تلمیحات دینی در بیتهای 2و3 که در هر دو حاصل نوعی بازی زبانی و استفاده بجا از کنایات زبان روزمره است، سبب میشود ابیاتی به یادماندنی را خوانده باشیم. حالا مثالی از دسته دوم شعرهای شاعر:
کجا بگریزم از تردیدهای گاه و بیگاهم
تو را میخواهم اما با تو بودن را نمیخواهم ...
رهایت میکنم یک روز با اکراه و با اندوه
کنارم میگذاری، من از این تقدیر آگاهم
تو شاتوت درشت شاخه بالایی و هر بار
تاسف میخوری بر خیزش دستان کوتاهم
جفا کن، خنجر از هر سو که میخواهی بزن، غم نیست
دعاگوی توام، هرگز نمیگیرد تو را آهم
بیت اول حضور یک اندیشه عاشقانه شعر را برمیافروزد و به خصوص مصراع دوم را با یک آشناییزدایی جالب رنگآمیزی میکند.
بیت دوم مثال (که در واقع بیت سوم غزل است)، کاملا بدون اتفاق سپری میشود و میتوان گفت در مصراع اول آن دو قید «بااکراه» و «با اندوه» زبان شعر را هم دچار مشکل میکنند.
در بیت بعد دوباره حضور تصویری پرتلألو و نیز زبانی روان و در عین حال محکم رخ مینمایاند.
بیت آخر اما با همان شروعش ـ «جفا» ـ کلا فضای بیت قبل را بر هم میزند و در ادامه نیز با حضور واژگان و لحن قدمایی و نیز عدم ارائه پرداختی تازه از این فضا، شعر را به سمت رکود میبرد.
چنان که میبینیم شعر یکدست نیست و فرازهای دلنشین و فرودهای دلگیر دارد.
و برای نمونه از شعرهای دسته سوم و جرقههای شاعرانه:
آشفتهترین رودم و از خویش گریزان
آواره آغوش تو دریا ! .... بغلم کن!
سردار و سپهدار به زلف تو گرفتار
جهدی کن و سرحلقه مردان یلم کن
این دو بیت در غزلی آمده است که ابیاتش بیشتر از جنس بیت دوماند و نه بیت اول. بیت اول بیتی عالی ست چه در زبان چه در تصویر. بیت دوم اما نه زبانش بایسته است و نه تصویرش شایسته.
کوتاه سخن آن که هر چند معتقدم این کتاب شاید کمی زود منتشر شده و نیاز به سختگیری بیشتری در انتخاب اشعار داشته است، اما روزهای پیش رو، به شهادت همان رگهها و جرقهها و مهمتر از آن دو سه غزل درخشان آغازین کتاب، برای محمدرضا طاهری بسیار درخشانتر از این خواهد بود.
سیامک بهرام پرور / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: