در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امروز سالها بعد از آغاز دوران شاعری بروسان، او به شاعری نامدار و دارای طرفداران مخصوص به خود تبدیل شده و این موقعیت برای کمتر شاعری به سن و سال او، فراهم آمده است. بخشی از این موقعیت به کارکرد رسانهای جایزههایی که نصیب شعر او شده است، بازمیگردد و بخش دیگری از این توفیق به ویژگیهای شعری او بر میگردد.
نخست باید بگوییم که این شهرت زودهنگام میتواند شمشیری دولبه هم باشد و شاعر را چنان در مستی توفیقات اینچنینی غرقه کند که او، برآوردن مطالبات طرفداران خود را وظیفهای بداند که باید به هر شکل آن را برآورد و همین مساله شاعر را از وظیفه نخستیناش یعنی شاعری باز دارد.
تصویری کلی که از شعر بروسان میتوان به دست داد، مرد عاصی خستهای است که به شکلی وحشی هنوز عاشق است. این مرد عاصی و درگیر عشق و عاطفه به قواعد زندگی شهری و مدرن گردن نهاده است و البته هنوز داغدار آن خوی و خصلت پیشین است. شاعری که زمانی چنین بیاعتنا به چارچوبها و قاعدهها بوده است که:
من اونی نیستم که اگه درم ببندی/ از دیوار بیام/ من درو میشکونم / به این حال و روز افتاده است که:/ حالا رعیتی هستم/ با آرزوهای بلند/ و کلماتی که به سر ما پشت کردهاند
نتیجه طبیعی این دیگردیسی و تغییر حال و روز، پررنگ شدن نوستالژی گذشته آرمانی و ایجاد تقابل با امروزی است که شاعر در آن گرفتار است. بیشک این نگاه و حس و حال در جامعه مدرن امروز ایران طرفداران زیادی دارد، اما چیزی که بیشترین اتکای شعرهای بروسان بر آن است و باید درباره آن به صورتی مشروحتر سخن گفت، توانمندی او در ایجاد فضایی حسی و متکی بر نوعی عاطفه مردانه له شده است که انصافاً شاعر در نشان دادن این حس و تصویر کردن آن توانایی خوبی دارد.
منم که دوستت دارم/ و غم/ بشکههای سنگینی را در دلم جا به جا میکند
یا:
آه بلبل کوهی!/ بلبل کوهی!/ برای آوازی که من سر دادهام/ دهان تو کوچک است
یا:
عزیزم/ هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر میگیرد/ از ریل خارج نمیشود
یا:
محمدباقر!/ احساس درختی را دارم/
که در مسیر کارخانه چوببری/ قرار گرفته استتاختن در میدان تواناییهای عاطفی و تحریک حسی مخاطب، مهمترین برجستگی و توانمندی شاعرانه غلامرضا بروسان است و انصافا او در این عرصه بخصوص در ارائه شعرهایی که به شکلی عمیق و تاثیرگذار حس شکست خوردگی و غمی درونی را به مخاطب القا کند، یکی از توانمندترین چهرههایی است که در شعر امروز میشناسیم. شاید یکی از دلایل مهم رویکرد بسیار به شعر او نیز همین حس غمگین مستتر در سطرهای اوست که ادامه سنت شعر فارسی و روحیه غمپسند ایرانی است. مساله اصلی اینجاست که بروسان تا کجا میخواهد از ظرفیت این توانمندی شعری خود و ویژگی سرودههایش بهره ببرد؟ میان «یک بسته سیگار در تبعید» و «مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است» چقدر فاصله هنری است؟ در این میان چه چیزهایی به شعر او اضافه شده است؟ تقریباً هیچ چیزی و او مجبور شده است در مجموعه دوم هم تعدادی از شعرهای مجموعه نخست خود را بیاورد و کنار هم قرارگرفتن سرودههای بعد و قبل انتشار نخستین مجموعه نشان میدهد که شعر بروسان همچنان بر محور شعری حسی، غریزی و خیالی صرفاً تشبیهگرا میچرخد.
بروسان امروز شاعری است که شعرش نه تنها مورد توجه عامه است، بلکه گروهی از شاعران جوان نیز از شعر او تقلید میکنند. به همین دلیل او باید بیشتر و پیشتر از بقیه سعی در ارتقای سطح شعری خود داشته باشد. او شاعری است که به ظرفیتهای شعری خود به خوبی آگاهی دارد و احتمالاً بیش از هرکسی میداند که زمان پوست انداختن زبانی شعرش نیز فرارسیده است. با وجود این که خاستگاه او، سرزمین شاعران زبان آور است، بروسان در مواجهه با عناصر تشکیل دهنده شعر همه صحنه را تقریباً به کلی به حس توانمند و تاثیرگذارش واگذار کرده است.
در شعر او از اجراهای زبانی، ایجاد کارکردهای تازه میان کلمات و بهرهمندی از روایت یا بینامتنیت خبری نیست. واژهها به سادهترین شکل و بدون تراش خوردگی است و شاعر برای بهره بردن از ظرفیتهای زبان (جز در مواردی اندک نظیر شعر صفحه 36) تلاشی نمیکند و به همین دلیل، شعر او برای کسانی که سادهترین و در دسترسترین شکل شعر را میپسندند بسیار جذاب است. این، یقیناً حالت مطلوبی برای شاعری حرفهای مانند غلامرضا بروسان نیست.
آرش شفاعی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: