گفتگو با زنی‌که از اشتباهش درس‌گرفت

تاوان‌ سنگینی ‌پرداخت ‌کردم

کلاهبرداری شاید به باور عموم جرمی مردانه باشد اما مینو، زنی 50 ساله است که 25 سال قبل این عنوان اتهامی در پرونده‌اش ثبت شد و او به همین دلیل یک سال به زندان افتاد، البته جزای نقدی هم پرداخت کرد و پولی را که از این راه به دست آورده بود پس داد. مینو در گفتگویی کوتاه داستان زندگی‌اش را شرح داده است:
کد خبر: ۳۵۸۳۳۹

چطور شد که به فکر کلاهبرداری افتادی؟

آن روزها بشدت مشکل مالی داشتم و از شوهرم جدا شده بودم و نمی‌توانستم خرج و مخارج زندگی‌ام را تامین کنم. تازه پسرم با پدرش زندگی می‌کرد وگرنه اوضاع زندگی‌ام بدتر می‌شد. کرایه خانه‌ام عقب‌افتاده بود و به همه، از بقال تا قصاب گرفته، بدهی داشتم برای همین هم به فکر کلاهبرداری افتادم.

شگردت چه بود؟

من فقط یک بار این کار را کردم و 200 هزار تومان بیشتر هم گیرم نیامد. در پارک با دختر جوانی آشنا شدم که دلش می‌خواست برای ادامه تحصیل به خارج برود، من هم فرصت را غنیمت شمردم و به دروغ گفتم خودم در انگلیس درس خوانده‌ام و می‌توانم ترتیبی بدهم که او هم به همان دانشگاه من برود.

از قبل برای ساختن چنین سناریویی برنامه‌ریزی کرده بودی؟

این فکر یک‌دفعه به ذهنم رسید و عجیب این که آن دختر خیلی زود حرفم را باور کرد. من شماره‌اش را گرفتم و چند روز بعد به او تلفن زدم، البته قبلش کلی با خودم کلنجار رفتم تا راضی به این کار شدم. من برای این که ترتیب ادامه تحصیل او را بدهم 200 هزار تومان گرفتم اما یک ماه بعد نزدیک همان پارکی که شاکی‌ام را دیده بودم، دستگیر شدم و به زندان افتادم. این را هم بگویم که برای پیدا کردن سوژه جدید به آن پارک رفته و حتی یک نفر را هم پیدا کرده بودم اما هنوز کارم تمام نشده بود.

بعد از این اتفاق خانواده‌ات چه برخوردی کردند و چه واکنشی داشتند؟

من مادرم را در یک سالگی از دست دادم و پدرم هم خیلی زود دوباره ازدواج کرد و از 10 سالگی در خانه پدربزرگم بودم و 18 سالگی هم ازدواج کردم. در واقع هیچ وقت خانواده منسجمی نداشتم. وقتی به زندان افتادم، مدت‌ها بود که از پدرم خبر نداشتم و او حتی نمی‌‌دانست طلاق گرفته‌ام. در طول دوران محکومیتم هم بویی از این موضوع نبرد تا این که بعد از آزادی خودم سراغش رفتم.

چرا این کار را کردی؟

در زندان خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم برای این که زندگی سالمی داشته باشم، باید همه تلخی‌های گذشته را فراموش کنم، بنابراین می‌بایست از بخشیدن پدرم شروع می‌کردم اما او برخورد خوبی با من نکرد و مرا از خودش راند، همین هم باعث شد دیگر سراغش نروم تا این‌که مدتی بعد باخبر شدم به خاطر مصرف
بیش از حد مواد فوت کرده است.

بعد از آزادی قطعا باز هم برای تامین مخارجت مشکل داشتی برای رفع آن چه کردی؟

2 ماه سختی کشیدم اما وقتی پدرم فوت شد به من هم ارث رسید. او از زن جدیدش یک دختر داشت و ارثیه بین ما 2 نفر تقسیم شد، البته تا آنجا که یادم است، زن پدرم هم سهم برد. من با پول خودم خانه‌ای در خیابان دامپزشکی رهن کردم و بعد هم دنبال کار گشتم اما هیچ‌کس برای من شغلی نداشت تا این که یک آگهی مسیر زندگی‌ام را تغییر داد.

این جمله آخر را طوری گفتی که انگار دوست داری درباره آگهی بپرسم، خودت در این باره توضیح بده.

آگهی آموزش آرایشگری بود و ثبت‌نام کردم و بعد از پایان دوره در یک آرایشگاه در جنوب شهر کار پیدا کردم اما بعد از 6 ماه چون کارم خوب بود به آرایشگاه بهتری رفتم. از این که منبع درآمدی داشتم، خیلی خوشحال بودم و تمام هوش و حواسم به کارم بود و دلم می‌خواست پیشرفت کنم.

ازدواج مجدد هیچ وقت در برنامه‌ات نبود؟

به این موضوع فکر نمی‌کردم، اگر مورد مناسبی پیش می‌آمد شاید قبول می‌کردم اما این که به فکر ازدواج مجدد باشم نه این طور نبود. اتفاقا یک خواستگار هم داشتم ولی خوب که تحقیق کردم، دیدم مرد زندگی نیست و شغل درست و حسابی ندارد و می‌دانستم با او هم به همان مشکلی برمی‌خورم که با همسر اولم داشتم.

در تمام این سال‌ها فقط آرایشگری کردی؟

بهتر است آدم یک کار را پی بگیرد تا این که از این شاخه به آن شاخه بپرد، البته الان 6 سال است که برای خودم آرایشگاه دارم، مجوزش برای من نیست در واقع آن را به نوعی اجاره کرده‌ام. درآمدم هم خیلی خوب است و می‌کوشم به دخترانی که مثل خودم هستند در حد ‌توانم کمک کنم.

حالا یک لحظه تصور کن هنوز 25 ساله هستی، آیا باز هم همان اشتباه را تکرار می‌کردی؟

هرگز. آن موقع من از روی نادانی کار دست خودم دادم و تاوانش هم برایم خیلی سنگین بود. من در همان یک سال می‌توانستم کلی پیشرفت کنم و این همه بدنامی را برای خودم نخرم.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها