در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اساسا تلویزیون مهمترین رقیب حرفهای سینما در جذب مخاطب محسوب میشود و در زمان پیدایش و گسترش خود منجر به ریزش بخش زیادی از مخاطبان سینما شده است، اما آنچنان که نظریههای ارتباطات و تجربههای تاریخی نشان میدهد هیچ رسانهای نمیتواند دستکم به صورت مطلق جای رسانه دیگر را بگیرد و آن را از صحنه رقابت حذف کند.
مقتضیات عصر ارتباطات و جامعه شبکهای شده معاصر نیز بیش از آن که به تفرق رسانهای دامن بزند بر ضرورت تعامل و مناسبات متقابل آنها میچرخد و ساختار جوامع مدرن بویژه در ساحت رسانهای ـ تبلیغی بر مبنای این بده ـ بستان مجازی استوار است. اگر بخواهیم پدیده فروش فیلم را در ذیل این نسبت مورد بررسی قرار دهیم باید وزنه را به نفع تلویزیون سنگینتر کنیم به این معنی که تلویزیون به عنوان یک رسانه عمومی، قابل دسترس و کارکرد شبانهروزیاش از ظرفیت و امکان بیشتری برای تاثیر بر فروش فیلمهای سینمایی برخوردار است و این قابلیت را دارد که در خدمت گیشه سینما قرار بگیرد، هرچند عکس این فرایند نیز قابل بررسی است.
تلویزیون در نسبت با گیشه سینما و افزایش فروش فیلم در 2 عرصه تبلیغات و الگوسازی وارد کار میشود. از یکسو ساخت و پخش انواع آنونسها و تیزرهای تبلیغاتی درباره فیلمهای روی پرده و دوم وامگیری از کاراکترها و شخصیتهای تلویزیونی در تولید فیلم سینمایی که این دومی در 2 دهه اخیر در کشور ما مصادیق متعددی داشته است.
کافی است که نگاهی بیندازید به انبوه فیلمهای کمدی و طنز که به واسطه بهرهگیری از شخصیتهای تلویزیونی و معروفیت و محبوبیت آنها توانستهاند فروش فیلم را تضمین کنند و پای علاقهمندان آنها را به سالن سینما بکشانند یا فراتر از این با سینمایی کردن برخی آثار تلویزیونی، فیلمهایی ساخته شدند که به پشتوانه عقبه تلویزیونیاش، آثار بفروشی شدند. 2 نمونه موفق این فیلمها «شهر موشها»ی مرضیه برومند بود که نسخه سینمایی «مدرسه موشها» در برنامه کودک محسوب میشد و دیگری مجموعه «کلاه قرمزی و پسر خاله» ساخته ایرج طهماسب بود که به یکی از پرفروشترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران تبدیل شد.
در سالهای اخیر نیز اکثر فیلمهای کمدی و طنز که با فروش نسبتا خوبی هم مواجه شدند از شخصیتهای طنز تلویزیونی در برنامههای 90 شبی استفاده کردند تا ازکاریزمای هنری و مجازی آنها در جهت فروش بالای فیلم استفاده کنند، هرچند بسیاری از منتقدان آن را یک سوءاستفاده و فرصتطلبی رسانهای تعبیر میکنند که ناشی از تنبلی و عدم خلاقیت سینما در ساخت و پردازش شخصیتهای محبوب کمیک و طناز است.
کافی است تا بازیگرانی چون مهران مدیری، رضا عطاران، جواد رضویان، رضا شفیعجم، علی صادقی، مجید صالحی، یوسف تیموری و... در یک فیلم سینمای حضور یابند تا مخاطبان زیادی انگیزه لازم برای رفتن به سینما را پیدا کنند.
درواقع تلویزیون کارکرد ستارهسازی را که غالبا به سینما اختصاص داشته در خدمت میگیرد و این سینماست که از ستارههای تلویزیونی برای روشن کردن خانه خویش استفاده میکند. سینما به جای خلق کاراکترهای جذاب و محبوب بویژه در حوزه طنز و کمدی از شخصیتهای محبوب تلویزیونی استفاده میکند و این خود به معنای وابستگی اقتصادی سینما به تلویزیون است.
نگارنده معتقد است که اگر مهران مدیری در مقام کارگردان یکی از مجموعههای طنز نود شبی خود را در غالب یک فیلم سینمایی کارگردانی میکرد میتوانست نام خود را به عنوان کارگردان یکی از پرفروشترین فیلمهای سینمایی ثبت کند.
به همین دلیل اکثر فیلمهای کمدی پرفروش دستکم در یک دهه اخیر، کمدیهای شخصیتمحور و فانتزی بوده است که تحت تاثیر همان شخصیتهای تلویزیونی بود. لذا ما کمتر با فیلمی مواجه بودیم که مبتنی بر طنز یا کمدی موقعیت باشد.
ضعف فیلمنامه و فقدان انسجام روایی و ساختار داستانی به واسطه تکیه افراطی به این شکل از طنز و یک نوع تقلیلگرایی کمیک، دستاورد این وابستگی منفعلانه و غیرخلاق به تلویزیون است.
به عبارت دیگر اگرچه در ظاهر سرمایه تلویزیونی در رونق گیشه سینما هزینه شده است، اما در درازمدت دود آن به چشم اقتصاد سینما خواهد رفت، چراکه بر اثر تکرار و بازتولید مقلدانه شخصیتهای تلویزیونی، این سونامی به تدریج فروکش کرده و بازهم بر مدار تکرار و ملال تنزل میکند و گیشه را از رونق میاندازد.
در این معادله، سینما باید همواره منتظر بماند تا تلویزیون با خلق کاراکتری جدید و جذاب و با تکیه بر هژمونی رسانهای خود فضایی ایجاد کند تا سینما از آن به نفع گیشه خود بهره ببرد. البته وامگیری سینما از تلویزیون حداقل با توجه به وضعیت نابسامان اقتصاد سینمای ایرانی امر مذمومی نیست، اما این تمهید صرفا یک مسکن موقت است که در بلندمدت و به شکل بنیادی نمیتواند بیماری مزمن این صنعت و بحران مخاطب سینما را حل و فصل نماید.
اساسا فروش غیرمنتظره و فوقالعاده یک فیلم در وضعیت بحران مخاطب در سینما، خود نشانه یک بیماری و عدم تعادل و غیرطبیعی بودن اقتصاد سینماست که به درمانی اساسیتر محتاج است.
این مساله را از منظر جامعهشناسی رسانه هم میتوان تفسیر کرد، به این معنی که تلویزیون اساسا با سطوح عمومیتر و درواقع مخاطبان عام در ارتباط است و فیلمهایی نیز در سینما پرفروش میشوند که اغلب فیلمهایی عامهپسند نامگذاری می شوند.
به عبارت دیگر در این معنا ماهیت تلویزیون در گیشه سینما معنا میشود و کاربرد مییابد. تلویزیون با این تمهید، کالاهای جذاب و مسرتبخشی خلق میکند که در سینما مصرف شده و سطح فروش فیلم را دچار قبض و بسط میسازد.
این سرمایهگذاری تلویزیون در سینما از طریق همین وامگیری که به آن اشاره شد، بار دیگر به شکل نسخههایی ویدئویی یا پخش آثار سینمایی پرفروش در تلویزیون به این رسانه برمیگردد.
درواقع بازخورد تلویزیون در سینما بار دیگر از طریق بازپخش یا نسخه ویدئویی که به جای پرده در صفحه مانیتور تلویزیون به نمایش گذاشته میشود، به بازتولید قدرت خود در معادلات رسانهای کمک میکند. در عین اینکه بفروش شدن یک فیلم سینمایی صرفا به کارکردهای تلویزیونی وابسته نیست.
سید رضا صائمی
جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: