در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بدترین اتفاق در زندگی عمرانی از دست دادن مادرش بوده است و خوشایندترین آن در سال گذشته به پدربزرگ شدن او مربوط میشود که نوهاش به دنیای بزرگترها قدم گذاشت؛ اما هر دو اتفاق نتوانسته تصویر حادثه ناگواری را که در 12 سالگی برای او افتاده است، از بین ببرد: همراه خانوادهام برای گذران تعطیلات به شمال سفر کرده بودیم. چند نفر از بستگانمان هم در این سفر همراهمان بودند. در کنار ساحل دریای خزر در حال تفریح بودیم که ناگهان صدای داد و فریاد به گوشم رسید. من در ساحل بودم و بچههای بستگانمان داخل آب بازی میکردند. اولش فکر کردم طبق معمول بازی میکنند، اما به یکباره متوجه شدم که آب دارد آنها را پایین میکشد و بعضیهایشان دیگر بالا نمیآیند. دویدم نجات غریق را برای کمک خبر کردم، اما چون تعداد بچهها زیاد بود تا تکتک آنها را بیرون بیاورد زمان زیادی طول کشید و متاسفانه 2 نفر از بچهها غرق شدند.
عمرانی آن لحظه را بسیار ناگوار ترسیم میکند: همهمان واقعا شوکه بودیم. یادم نمیرود خانوادهها چه شیون و زاریای به راه انداختند. تا مدت زیادی، تصاویر غرق شدن بچهها در ذهنم بود و فکرم را به خود مشغول کرده بود.
اما در حیطه کاری اتفاق خوشحالکنندهای برای محمد عمرانی افتاده که خستگی چندین سال کار و تلاش را از تن او بیرون برده است. این قضیه حدودا به 3 سال پیش برمیگردد: در اولین سال جشنواره بینالمللی رادیو به عنوان کارگردان برتر در نمایش رادیو انتخاب شدم و هدایا و تندیس دریافت کردم. البته آن موقع به دلیل کار تلویزیونی که در تهران داشتم نتوانستم در مراسم جشنواره ـ که در رامسر برگزار میشد ـ حضور پیدا کنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: