در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند شب پیش وقتی محمدحسین جعفریان و محمدرضا عباسیان از مستندسازانی که بیشتر به خاطر ساخت آثار مستند در شرایط بحرانی درخارج از کشور شهره شدهاند درباره وضعیت مستندسازان ایرانی در خارج از کشور و نگاه مدیران به کار آنها سخن گفتند مشخص شد که تا چه اندازه این آثار با «مظلومیت» و «زجر» توامان ساخته میشود. نکته مهمی که هیچگاه دیده نمیشود یا به عمد کنار گذاشته میشود.
تجربه این دو مستندساز که تنها بخش کوچکی از جامعه نسبتا بزرگ مستند کشور ما را تشکیل میدهند نشان میدهد که چقدر این گونه هنری برای «زنده ماندن» و «دیده شدن» از حداقل امکانات هم بری است اگر چه حوزهای که این دو مستندساز در آن آثارشان را خلق میکنند به لحاظ ذاتی کاملا ویژه و متمایز از گونههای دیگر فیلمسازی مستند است ـ چرا که مستقیما و بیواسطه از واقعیت جنگ میگویند ـ اما به هرحال در بسیاری از امور، مشکلات مشترکی را با سایر مستندسازان تحمل میکنند.
دوربین این دو فیلمساز در مواقع حساس جنگها در کشورهای دیگر از جمله لبنان و افغانستان نظارهگر «واقعیت» هایی بوده است که در نوع خود کاملا منحصربهفرد و تکرار نشدنی هستند.
اتفاقی که در فیلم مستند قانا توسط عباسیان تصویر شده، سندی غیرقابل انکار از هجوم هولناک رژیم اشغالگر قدس به مردم بیدفاع لبنان است یا مجموعه فیلمهایی که جعفریان از افغانستان ساخته و بخصوص مستند او از احمدشاه مسعود در بین همه آثاری که فیلمسازان مختلف جهان از این فرمانده بیبدیل افغانی ساختهاند، دیدنیتر و برجستهتر است.
اما همه این تجربیات به دلایل گوناگون به عمد نادیده گرفته میشود و آنگونه که باید در سازمانها و نهادهای مختلف ساخت «آثار مستند» آنگونه که باید جدی گرفته نمیشوند و به همین دلیل، تجربه این فیلمسازان نیز نه در حوزه دیپلماسی کشور به کار گرفته میشود و نه میدانی داده میشود تا جوانترها از آموختههای این فیلمسازان بهرهمند شوند.
مهدی غلامحیدری
گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: