در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خانزادی دقیقا در ابتدای شب عید فطر، 9 اردیبهشت 63 همراه خانوادهاش با خودرو به طرف خانه پدر و مادر خود در جاده در حال حرکت بود که تصادف بسیار وحشتناکی کرد و لطمه زیادی به او وارد شد.
او 15 روز را در کما به سر برد، البته همسرش صدمه کمتری دیده بود. او توضیح میدهد ماشینی که رانندهاش خواب رفته بود و مسافرهایش هرچقدر فریاد کشیدند بیدار نشد، به طرف ما آمد و من هر چقدر از مسیر او دور شدم باز نتوانستم خودم را نجات بدهم. ماشین او با ماشین ما برخورد کرد، 2 نفر از مسافرهایش فوت کردند و پسر یکماهه من هم از ماشین به بیرون پرت و جمجمهاش خرد شد. ما بیهوش بودیم، ساعت 12 شب پلیس برای رسیدگی و برداشتن ماشین از وسط جاده اقدام میکرد که صدای گریه بچه کوچکی را میشنوند و او را به بیمارستان میرسانند.
دکترها بعد از معاینه تشخیص میدهند که جمجمه نوزاد خرد شده و کاری از دستشان برنمیآید و بزودی میمیرد اما بعد از چند روز جراحی شد. تا 12سالگی 3 بار تحت عمل جراحی قرار گرفت و مرتب زیر نظر پزشک بود. از آن به بعد خدا را شکر کاملا معالجه شد.
دادگاه برای آن شخص خسارت و دیه زیادی بریده بود ولی من اصلا یک بار هم دنبالش را نگرفتم و او را بخشیدم. یادم میآید آن موقع همه میگفتند فرزندم عقبمانده میشود اما پسرم الان بسیار با هوش و شاگرد اول کارشناسی ارشد دانشگاه است.
خانزادی اتفاق خوشی هم داشته که به موفقیتهای وی در سینما برمیگردد: در سینمای ایران مثمر ثمر بودم. 4 بار جایزه جشنواره فیلم فجر را دریافت کردم، 8 بار از جشنواره دفاع مقدس جایزه گرفتم و از جشن سینمای ایران و شهرداری تهران هم جوایز دیگری را بردهام.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: