در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پرونده ایران شریفی را برای اولین بار من دنبال کردم و عامل دستگیری او بودم. 6 مهر 1349 بود و ماجرا اینطور آغاز شد که یک روز وقتی داشتم در تحریریه روزنامه را ورق میزدم به یک آگهی برخورد کردم که پدری عکس 2 فرزند دخترش را چاپ کرده و برای پیدا کردن آنها از مردم کمک خواسته بود. این آگهی توجه مرا بسیار جلب کرد. من در آن زمان خبرنگار حوادث بودم و تکاپوی زیادی برای به دست آوردن خبر انجام میدادم. از طریق بخش آگهیهای روزنامه نشانی پدر این دو کودک را به دست آوردم و سراغ او رفتم. متوجه شدم این دو کودک با مادر واقعی خود زندگی نمیکردند و نامادری داشتند. همین موضوع هرچه بیشتر توجه مرا جلب کرد. من از همان ابتدا به این فکر بودم که احتمالا نامادری آنها، ایران از سرنوشت این کودکان خبر دارد. پدر بچهها هیچ شکی به همسرش نداشت. او میگفت همسر دومم به خانه اقوامش در همدان رفته است و از ماجرا چندان خبر ندارد. حسی به من میگفت که این طور نیست، ایران از سرنوشت 2 کودک خبر دارد. پدر بچهها ماجرای گم شدن فرزندانش را به پلیس خبر داده بود. کارآگاهی که این پرونده را پیگیری میکرد بهواسطه کار خبری از آشنایان من بود و چون من برای پروندههای مختلف پیش او میرفتم، خیلی با هم دوست بودیم. من ماجرا و ظن و گمانم را برایش گفتم.دو کودک 5 و 10 ساله و هر دو دختر بودند.نامادری نیز بچهها را مانع خوشبختی خود میدید و به خاطر این بچههای معصوم با شوهرش اختلاف داشت. ضمن اینکه همزمان با ناپدید شدن بچهها، نامادری هم از خانه شوهرش رفته بود. پدر 2 کودک میگفت همسرش به خاطر اختلافی که با هم داشتند خانه را ترک کرده و هیچ خبری از او ندارد اما همچنان تاکید داشت که ایران دست به ربودن بچهها نزده است.زمانی که دلایلم را برای آن کارآگاه گفتم، او هم متقاعد شد که ایران در ربودن بچهها نقش دارد. بنابر این تصمیم گرفت ایران مورد بازجویی قرار بگیرد. اما خیلی دیر شده بود. یک روز بعد از این تصمیم، جسد بچهها در اطراف کرج پیدا شد.
حالا دیگر شکی نداشتم که ایران شریفی در این پرونده نقش دارد، چرا که او نیز به طرز عجیبی گم شده بود. به خانه پدری ایران رفتم، آنها گفتند او برای گرفتن طلبش به خانه ارباب سابقش رفته و برنگشته است. سایه به سایه دنبال ایران بودم اما مشکل اینجا بود که من چهره ایران را ندیده بودم و او را نمیشناختم. به خانه ارباب آن زن رفتم و به من گفتند ایران رفته است. نمیدانستم چطور باید او را پیدا کنم. تصمیم گرفتم به خانهای بروم که میگفتند ایران آنجاست. وقتی مقابل خانه رسیدم زنی در را باز کرد. هرچه سعی کردم با او صحبت کنم، جوابی نداد و سوار ماشین شد تا از محل دور شود. همینکه داشت سوار ماشین میشد، فریاد زدم ایران کجا میروی؟او رویش را برگرداند. دیگر اطمینان داشتم که وی ایران شریفی است، چرا که به نامش واکنش نشان داد . در همان لحظه عکاسی که همراه من بود عکسی از او گرفت. این فقط یک لحظه بود که ما توانستیم شکار کنیم. فردای آن روز بدون اینکه پلیس بداند، عکس را در روزنامه کیهان چاپ کردم. این عکس تهران را تکان داد. عکس ایران شریفی مهمترین مظنون به قتل 2 خواهر در کنار عکس بچهها چاپ شده بود. مردم خیلی به این خبر واکنش نشان دادند و برایشان مهم بود که ایران بازداشت شود.روزی که عکس در روزنامه چاپ شد، پلیس مرا احضار کرد و به خاطر اینکه به ماموران خبر نداده بودم مرا مواخذه کرد اما من همچنان کارم برایم مهمترین چیز بود.
دوم آذر 1349 در حالی که 46 روز از کشف جسد فاطمه 5 ساله در کرج میگذشت مردی با من تماس گرفت و گفت: ایران شریفی را دیدهام. این مرد در حالی که شتابزده حرف میزد، ادامه داد: او در خانه یکی از بستگانش پنهان شده است. این بار من پلیس را در جریان قرار دادم و با هم به محل رفتیم.بلافاصله مأموران پلیس چند کلانتری برای دستگیری ایران شریفی در یک عملیات مشترک بسیج شدند، سراسر خیابان خراسان تهران را به محاصره درآوردند و یک گروه ویژه نیز کوچه را اشغال کرد. خانهای که ایران در آن پنهان شده بود از هر طرف تحت محاصره پلیس قرار داشت.چند مأمور پلیس از طریق خانه همسایگان، خود را به پشت بام رسانده و از آنجا وارد حیاط این خانه شده بودند. هوا کاملا تاریک بود. ساعت 9 شب ایران شریفی در حالی که تنها بود از آن خانه خارج و توسط ماموران دستگیر شد.ایران شریفی پس از دستگیری در کلانتری 14 بلافاصله بازجویی شد. او در نخستین اعترافات خود گفت: حسادتها و بدرفتاریهای شوهرم، رمضان باعث شد تا من اقدام به ربودن 2 دخترش و قتل آنان بکنم. انگیزه من از این قتلها انتقامجویی بود. ایران سپس 2 بیت شعر خواند:
غرض نقشی است کز من بازماند
که هستی را نمیبینم بقایی
فرق من و پروانه همین بود
او بال و پرش سوخت ولی من جگرم سوخت
با ایران مصاحبه اختصاصی انجام دادم و او به من گفت: اطمینان دارم که اگر سرنوشتم را در کتابی مینوشتم بسیاری از خانوادهها از خواندن آن عبرت میگرفتند. ایران در حالی که سعی میکرد ناراحتیاش را کنترل کند، ادامه داد: «انتظار دارم که زنان بخصوص مادران فکر نکنند که من زنی پست فطرت بودم، زیرا برای اینکه دیگران انگیزه مرا بفهمند و برای اینکه تبرئه شوم حقایق را فاش میکنم.شنیدهام که شایعه کردهاند من 8 بار شوهر کردهام ولی این دروغ است، من در تمام عمرم یعنی تا الان تنها 2 بار شوهر کردهام. اولین شوهرم ماشاءالله خان بود، من زندگی خوبی داشتم، ولی فریب خوردم.او با ناراحتی گفت: رمضان بختیاری با شوهرم دوست بود. او به خانه ما زیاد رفت و آمد میکرد، بعد از مدتی که این رفت و آمدها ادامه داشت گفت که به من علاقه پیدا کرده است. از آن روز به بعد شروع به تهدید شوهرم کرد. او به شوهرم گفت باید مرا طلاق دهد. بعد از مدتی بالاخره شوهرم که احساس میکرد از جانب رمضان تحت فشار است و من هم دیگر مثل قبل به زندگی با او دلگرم نبودم و از سوی دیگر پدر و برادر رمضان هم که آدمهایی بانفوذ و قدرتمند بودند، ناچار شد سرانجام مرا طلاق دهد. این طلاق در حالی انجام شد که من و ماشاءالله خان صاحب 7 بچه بودیم. بعد از طلاق از شوهر اولم، مدتی صبر کردم و بالاخره رمضان با من ازدواج کرد. او قبل از ازدواج، به من وعدههای بسیاری داد. او گفت همسر اولش را به خاطر عشقی که به من دارد طلاق میدهد و کاری میکند که کاملا خوشبخت باشم و احساس آرامش کنم. ایران با گریه گفت: ولی او مرا فریب داد. او با من ازدواج کرد بدون اینکه به وعدههایش عمل کند. او در تمام این مدت مرا بشدت آزار داد و من برای اینکه از او انتقام بگیرم 2 دخترش را دزدیدم و به قتل رساندم.ایران زن عجیبی بود و مانند یک هنرپیشه مرتب نقش بازی میکرد. او بخوبی میدانست که چگونه در مواقعی که بازجویی به مرحله حساسی میرسد، از شاخهای به شاخه دیگر بپرد.بالاخره ایران شریفی محاکمه و به اعدام محکوم شد. او را باید مطابق دستور قاضی در ملأ عام اعدام میکردند. من روز اعدام در میدان شهر حاضر شدم و آخرین عکس را هم از این زن گرفتم.
محمد بلوری - روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: