در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تقابل نسلها
شبکه 3 سیما به روال همیشگی خود هر شب تعداد زیادی از مخاطبان همراه خود را پای مجموعه «جراحت» مینشاند. برخلاف سالهای گذشته که مجموعههای پخش شده از این شبکه رگههایی از طنز را همراه داشتند، جراحت امسال از همان ابتدا ساختارشکنی ویژه خود را بر مخاطب قالب کرد. جراحت، در خلق فضاهای جدید و نزدیک شدن به خط قرمزها خوب عمل میکند. جراحت به سمت و سوهای متفاوت میپردازد، از یک سو تقابل نسلها را به تصویر میکشد و از سوی دیگر زن را در جامعه ایرانی به گونهای دیگر میشناساند. یکی از نکات مثبت این مجموعه درشتنمایی حساسیتهایی است که هدف عسگرپور بیان آنهاست. پررنگ کردن مساله و آسیبپذیری زنان در بطن قصه جراحت رنگ و لعاب زیادی دارد. در تقابل و کشمکش میان 2 خانواده اسماعیل و بزرگ میبینیم که در نهایت این لطمهپذیری بیشتر برای خانواده دختر اتفاق میافتد. این قضیه تا آنجا پیش میرود که بزرگ برای حفظ آبرویش به خلق و ایجاد راهکارها بسنده میکند و دخترش را با هدف این که باید به عنوان یکزنشوهردار در کنار شوهر و خانواده همسرش باشد، از خانه بیرون میکند و دقیقا همینجاست که این دیالوگ را از زبان انسی میشنویم که «امیرحافظ قلب من است، به خاطرش آخرتم را هم میدهم».
جراحت قصه تقابل نسلهاست، از یک سو پدران (اسماعیل و بزرگ) و از سوی دیگر جوانان تا حدی سرکش نسلسوم (اکرم و امیرحافظ)، فضایی دوسویه را در یک درام اجتماعی خانوادگی خلق میکنند. نقش زن از نگاهی دیگر اتفاق دیگری است که جراحت بخوبی به آن پرداخته است. انسی نماد زن دهه 80 ایران است؛ زنی که اقتدار خودش را حفظ کرده و برای حضورش نقش حساب شده دارد. جراحت از حیث داستان و فیلمنامه هم متفاوت عمل میکند. سعید نعمتالله که پیش از این «زیرهشت» را به نگارش در آورده بود، این بار هم با دیالوگهای درخشان خود که خوشبختانه این بار باورپذیرتر و عادیتر به نظر میرسد، قصه جراحت را به لحظات عادی زندگی نزدیک میکند. یک کار خانوادگی با تلفیقی از عناصر انتقام، کینه، معرفت، خشم و... . شاید یکی از نکات برجسته جراحت این باشد که ما چیزی به عنوان آدم بد نمیبینیم. آدمها در ترکیب و تلفیق هستند که به مخاطب معرفی میشوند. به هر حال عسگرپور در خلق متفاوت شدن خوب عمل کرده و معتقد است در جراحت فضایی صمیمانه با ترکیبی از بازیگران جدید و قدیم ایجاد کرده است.
مجرد تا آخر عمر
اگر به نوعی جراحت را قصه جوانها بنامیم، «نون و ریحون» را باید کاملا قصه جوانها بدانیم.
5 جوان که تصمیم میگیرند و متعهد میشوند تا آخر عمرشان مجرد بمانند و ازدواج نکنند. نونوریحون با نام قبلی از «پذیرفتن خانواده معذوریم» از همان ابتدا ادعا در متفاوت بودن داشت. اگر قصه عباس نعمتی را یک کمدی سیاسی بدانیم، باید اضافه کنیم که قصه برای پیشبرد هدف طنزآلود خود گاهی به هجو و لودگی دست میزند. بازیها در نون و ریحون بد نیست. رضا داوودنژاد، برزو ارجمند، علی قربانزاده که تجربه حضور کمی در آثار طنز دارد، امیرحسین رستمی که انصافا خوب عمل کرده و مهران رنجبر که تجربه خوب و متفاوتی را دنبال میکند.
فرهاد آئیش یکی از بازیگران و به نوعی مشاور کارگردان معتقد است نون و ریحون در ایجاد قالبی نو و اثرگذار حرفهای زیادی برای گفتن دارد. آئیش باور دارد که بهترین اثرگذاری مجموعه به مخاطب این است که آنچه میخواهی بگویی را غیرمستقیم و به صورت ترکیبی به مخاطب خود عرضه کنی. نون و ریحون یکلوکیشن ثابت و خاص دارد و قسمت اعظم خود را در سفرهخانه پیش میبرد. طراحی صحنه بخصوص در سفرهخانه سنتی و با توجه به اینکه در فضای تیتراژ هم به آن پرداخته میشود، کمکی به پیشبرد قصه ندارد و اتفاقا یک جور جداسازی قصه از تصویر را ایجاد میکند.
فرزاد موتمن که پیش از آن حضورش در تلویزیون با تلهفیلمهایی از نوع اجتماعی همراه بود، نون و ریحون را در دسته آثار متفاوت خود میداند؛ یک داستان واحد که برای پیشبرد آن خردهقصههایی را با خود همراه میکند و ایکاش در 10 قسمت پایانی به این پراکندگی شاخص پایان دهد و قصه همان خط واحد خود را طی کند. شاید اگر قصه نون و ریحون به صورت یک رمان نوشته شده درمیآمد، آنقدر حرف برای گفتن نداشتیم. این سوالی است که باید از عباس نعمتی و فرزاد موتمن پرسید... .
قصه قهرمانیها
حسن فتحی، کارگردان نامآشنای سینما و تلویزیون سالهاست که شناسنامه کاری ویژه خود را دارد. «در مسیر زایندهرود» حتی اگر عنوانبندی هم نداشت معلوم بود که نام حسن فتحی را همراه دارد. در مسیر زایندهرود، قصه اخلاق و قهرمانیهاست. شاید برای اولین بار است که بحث باشگاههای فوتبال و بازیکنان آن اینقدر بیپرده و باز مورد توجه قرار گرفت. مسائلی که در مسیر زایندهرود به آن پرداخته میشود از جمله مسائلی بود که بسادگی میتوانست به موضعگیری فوتبال و فوتبالیستها بینجامد ولی سیاست خوب تهیهکننده و کارگردان باعث شد که در نهایت این حس همذاتپنداری و مشارکت بخوبی احساس شود. در مسیر زایندهرود، خوب شروع کرد و تا 10 قسمت اول هم خوب پیش رفت، الان چند قسمتی است که این ایستایی و سکون در آن بخوبی به چشم میخورد. قصه، قصه خوبی است، بازیها خوب از کار درآمده و کارگردانی کار هم موجه است، ولی آنچه برای این سریال حاشیه ساز شد بحث لهجه آن است. همیشه این بحث وجود داشته که هیچ غیربومی نمیتواند دقیقا مثل آدمهای بومی صحبت کند چهبسا این که تکهکلامهایی در کار بیان میشود که فقط یک شخص با اصالت غلیظ اصفهانی میتواند معنای آن را بفهمد. این اتفاق و موضعگیریهایی که عموما به آن وارد است در نهایت سبب میشود قومیتها حذف شده و دامنه سریالها به تهران محدود شود. بحث دیگر الگوسازی جامعه و قهرمانان است. خلق شخصیت مهران با بازی خوب اشکان خطیبی گاهی اوقات اغراقهای زیادی به دنبال دارد و جای سوال را برای مخاطب گذاشته که چرا اینقدر بد؟
حسن فتحی خوب کار کرده، ولی ای کاش قصه به جایی پیش میرفت که داستان را از نفس نمیانداخت. قصه روایت اصیل و سنتی خوبی دارد. بچه قصههای داستان هم به موازات یکدیگر خوب پیش میروند.
فتحی به نوعی دیگر و بهشکلی تازه دست به خط قرمزها میبرد و تا اینجا هم بد عمل نکرده است. ماه رمضان امسال به نوعی برای همه مجموعهها یک ساختارشکنی بود و باید دید در این رقابت چهارگانه چه کسی موفقتر خواهد بود.
مثلث سهضلعی
مامور خدا، حاج فتاح را از دوزخ نجات میدهد.
یک همسر وفادار، یک داماد ابنالوقت، نوههای خوب پدربزرگ و... همه دست به دست هم دادند تا «ملکوت» شکل گرفت.
پرداخت فضاهای ماورایی سالهاست که جایگاه ویژه و خاصی برای مجموعههای مناسبتی دارد و این بار هم محمدرضا آهنج به سمت این فضا میرود و ملکوت را با یک حس و حال ماوراءالطبیعه و معناگرا میسازد. پیامرسانی در ملکوت حرف اول را میزند. اینکه مخاطب پای گیرنده خود بنشیند، حاجفتاح به عنوان یک متهم ردیف اول در صحنه حاضر باشد و مامور وسیلهای باشد برای پیامرسانی به مخاطب و این یک مثلث سه ضلعی است که روایتگر ملکوت است. آدمها در ملکوت کاملا یکبعدی هستند یا خوب یا بد. اینجاست که قصه هم یکخطی و یک بعدی پیش میرود. ایرج نوذری، بازیگر نقش خسرو میگوید همه برای درآوردن این کار زحمت کشیدند، ولی به واقع بازی در یک کار ماورایی در فضایی که فقط پرده کروماکی در آن تعبیه شده، کار سختی است؛ شاید جاهایی خوب در نیامده ولی گروه با امکاناتی که در اختیار داشتند همه تلاش خود را به کار گرفتند.
ملکوت پلی به گذشته آدمهاست برای اثبات حق انسانیت وجودی آنها. شاید اینکه وقتی پای گیرنده خود مینشینی، به عقب برمیگردی و نگاهی میاندازی به دورنمای زندگی خود، ملکوت حق دین خود را ادا کرده باشد. باید دید این 10 قسمت پایانی که به نوعی جمعبندی روایت ماوراءالطبیعه و خانواده حاجفتاح را دارد چقدر موفق عمل میکند و در آخر اینکه محمدرضا آهنج که همیشه در حیطه درام اجتماعی و خانوادگی بسیار خوب عمل میکرده آیا از ملکوت اینقدر دست پر و راضی برمیگردد که سالی دیگر نیز با ساخت یک مجموعه ماورایی مهمان مناسبتهای ویژه رسانه ارتباطی باشد؟
شبنم مدنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: